آیا آتشبس میان ایران و آمریکا میتواند به صلحی پایدار منجر شود؟، یا تنها یک توقف موقت در یک تقابل عمیقتر است؟ این پرسشی است که پس از تحولات اخیر بیش از هر زمان دیگری مطرح شده است.
مقدمه
در فروردین ۱۴۰۵، پس از یک درگیری نظامی کوتاه اما شدید میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران، آتشبس دوهفتهای برقرار شد که با میانجیگری پاکستان و توافق رژیم ایران بر بازگشایی تنگه هرمز همراه بود.
هر دو طرف این آتشبس را پایهای برای گفتوگوهای بیشتر اعلام کردند، اما مطالبات طرفین همچنان حلنشده باقی مانده است: پیشنهاد ۱۰ مادهای رژیم ایران (شامل رفع تحریمها، بهرسمیتشناختن حقوق غنیسازی، خروج آمریکا از منطقه و تضمین عدم تجاوز) در مقابل طرح ۱۵ مادهای گزارششده آمریکا (که بر مهار فعالیتهای هستهای، موشکی، نیروهای نیابتی و نفوذ منطقهای تأکید دارد).
این آتشبس، در بستر فشارهای محیطی و اقتصادی، فرصتی برای بررسی ماهیت ساختاری حکومت جمهوری اسلامی فراهم میکند. فرضیه اصلی تحلیل حاضر آن است که ستونهای بنیادین رژیم – مشروعیت ایدئولوژیک مبتنی بر صدور انقلاب، سرکوب داخلی برای کنترل نارضایتی اجتماعی، و قدرت نهادینهشده سپاه پاسداران (بهویژه نیروی قدس)، هرگونه آتشبس یا توافق صلح با آمریکا را به سطحی تاکتیکی تقلیل میدهد، نه تحولآفرین.
سوابق تاریخی مانند برجام ۲۰۱۵ و رفتار رژیم پس از درگیری ۲۰۲۶، این دیدگاه را تقویت میکنند. هرچند فشارهای خارجی ممکن است واقعگرایی کوتاهمدت ایجاد کند، اما تناقضهای ساختاری و منافع شخصی نهادینهشده، تداوم رفتار رژیم را تضمین میکنند.
آتشبس یا صلح با آمریکا؛ چرا ساختار رژیم جمهوری اسلامی مانع اصلی صلح است؟
از سال ۱۹۷۹، حکومت جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دو ضرورت درهمتنیده میگیرد: حفظ انقلاب از طریق سرکوب داخلی و صدور تروریسم و بنیادگرایی در خارج از طریق «محور مقاومت».
سیاست داخلی همواره سرکوب مخالفتها را بر پاسخگویی به جامعهای مدرن، شهری و مطالبهگر آزادی و فرصت اقتصادی اولویت داده است. اعتراضات گسترده سالهای اخیر (از جمله سرکوبشدههای ۲۰۲۲–۲۰۲۳ و سختیهای دوران جنگ) شکاف میان حاکمیت مذهبی و جامعه را نشان میدهد که با نظارت، بازداشت و زور مدیریت میشود، نه سازش واقعی بین مردم و حاکمیت.
در عرصه خارجی، رژیم، نیروهای نیابتی مانند حزبالله، حماس، حوثیها و شبهنظامیان عراقی را پرورش داده که عمدتاً توسط نیروی قدس سپاه هماهنگ میشوند تا «عمق استراتژیک» ایجاد کنند و تهدیدها را دفع نمایند. این دکترین دفاع پیشدستانه، که به عنوان مقاومت در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل قاببندی شده، تنشهای منطقهای را تداوم بخشیده و همزمان اهرم و مشروعیت برای رژیم فراهم کرده است.
در چهار دهه گذشته، این دو مسیر موازی، آسیبپذیریهای زیربنایی (سوءمدیریت اقتصادی، فساد و انزوا) را نه تنها حل نکردهاند، بلکه آنها را نهادینه کردهاند.
بر اساس گزارشهای رسمی کنگره آمریکا، سیاست «فشار حداکثری» و مهار منطقهای ایران همچنان محور اصلی روابط دو کشور است.

نقش سپاه پاسداران در آتشبس؛ چرا این نهاد اجازه تغییر نمیدهد؟
سپاه پاسداران اندکی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ و به فرمان روحالله خمینی تأسیس شد. این نیروی نظامی به ویژه پس از پایان جنگ عراق و ایران وارد عرصه فعالیت اقتصادی و در ادامه وارد دنیای سیاست شد.
سپاه پاسداران نه تنها یکی از ارکان قدرت، بلکه ستون فقرات و ضامن اصلی بقای رژیم است. این نهاد که در سال ۱۳۵۸ به فرمان خمینی برای «حفاظت از نظام ملاها» تأسیس شد، طی چهار دهه به یک «دولت در دل دولت» تبدیل شده است. نقش آن را میتوان در سه بعد کلیدی: نظامی-امنیتی، اقتصادی و سیاسی-ایدئولوژیک، بررسی کرد که هر یک بهطور مستقیم مانع هرگونه تحول ساختاری در سناریوی آتشبس یا صلح با آمریکا میشوند.
بعد نظامی-امنیتی؛ ابزار سرکوب و کنترل بحران
سپاه از بدو تأسیس مأموریت دوگانهای داشته است: دفاع از فاشیسم مذهبی در برابر «دشمن داخلی» و مقابله با تهدیدات خارجی. این دوگانه امروز کاملاً نهادینه شده است.
در داخل، سپاه (به همراه بسیج) مسئول اصلی مدیریت شکاف حاکمیت-جامعه است؛ از سرکوب اعتراضات دانشجویی ۱۳۷۸ تا جنبش زن، زندگی، آزادی ۱۴۰۱ و اعتراضات دوران جنگ ۱۴۰۴، با ابزارهای اطلاعاتی، نیروهای شبهنظامی و قوه قضائیه وابسته، هر اعتراضی را به عنوان «فتنه» یا «جنگ ترکیبی دشمن» قاببندی و با خشونت سرکوب کرده است. این نقش مشروعیت ایدئولوژیک را حفظ میکند، اما نارضایتی اجتماعی را انباشته و هر فضای تنفس اقتصادی پس از آتشبس را به سرعت به فشار جدید تبدیل مینماید.
در خارج، نیروی قدس (تأسیس ۱۳۶۲) قلب تپنده دکترین «نیروهای نیابتی» است و شبکه نیروهای نیابتی (حزبالله، حماس، حوثیها، حشدالشعبی و گروههای وابسته) را هماهنگ میکند. این مدل کمهزینه، انکارپذیر و ایدئولوژیک، حتی پس از آسیبدیدگی در درگیریهای بهار ۱۴۰۵ (تخریب بخشی از تأسیسات حزبالله و محدودیت دسترسی به سوریه) قابلیت بازسازی سریع دارد.
در سناریوی آتشبس، هر کاهش فعالیت نیروهای نیابتی صرفاً تاکتیکی و برای خرید زمان است، نه عقبنشینی استراتژیک. این بعد، سپاه را به بازیگر دارای حق وتو مطلق تبدیل کرده است، آنچنانکه اسماعیل بقایی هامانه سخنگوی وزارت امورخارجه و عضو تیم مذاکره کننده ایران در روز ۲۸ فروردین با گفتن اینکه« ادعای ترامپ مبنی بر خارج کردن اورانیوم 60 درصد از ایران را رد کرد و گفت مبنای واقعی ندارد.»

بعد اقتصادی؛ امپراتوری مالی در سایه تحریم
سپاه از دهه ۱۳۷۰ بهطور سیستماتیک وارد اقتصاد شد و امروز تخمینها کنترل ۲۵ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران توسط سپاه را نشان میدهد.
قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا و شرکتهای تابعه (نفتی، پتروشیمی، مخابرات، بانکداری و گردشگری)، پروژههای عظیم را بدون مناقصه و با معافیتهای مالیاتی در اختیار دارند. سپاه از تحریمها نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان فرصت سود برده و شبکههای قاچاق، صرافیهای پوششی و درآمدهای ارزی را به بودجه نیروی قدس و نیروهای نیابتی تزریق میکند.
گزارشهای پیش از ۱۴۰۵ نشان میدهد که بخش عمده درآمدهای پسابرجام ۱۳۹۴–۱۳۹۶ نیز به جای رفاه عمومی، به گسترش همین امپراتوری هدایت شد.
در سناریوی آتشبس، هر رفع تحریمی بلافاصله این شبکه رانتی را تقویت میکند. سپاه منافع مادی عظیمی در تداوم وضعیت موجود (تحریم به همراه اقتصاد رانتی) دارد؛ آزادسازی واقعی اقتصادی و شفافیت، رانتها را نابود و قدرت اقتصادی-سیاسی آن را تهدید میکند.
بنابراین، هر توافق صلحی که «اقتصاد باز» واقعی ایجاد کند، با مقاومت ساختاری سپاه مواجه خواهد شد.

بعد سیاسی-ایدئولوژیک؛ خط قرمزهای غیرقابل مذاکره
سپاه فراتر از نهاد نظامی، یک نیروی سیاسی-ایدئولوژیک است. فرماندهان سابق و فعلی در مناصب کلیدی (ریاستجمهوری، مجلس، شورای نگهبان و شورای عالی امنیت ملی) حضور گسترده دارند و «جبهه پایداری» پایگاه اجتماعی-سیاسی آن است.
سپاه در انتخاب جانشین رهبری نقش محوری داشته و خط سختگیرانه را تقویت کرده است. خود را «حافظ ولایت فقیه» و «پاسدار اسلام ولایی» میداند و هر عقبنشینی ایدئولوژیک (کاهش حمایت از محور مقاومت یا محدودیتهای دائمی هستهای) را تهدید وجودی میبیند.
این بعد باعث شده سپاه هر انگیزه اصلاحطلبانه (حتی در دوران روحانی) را خنثی کند. در شرایط آتشبس، با تکیه بر پیروزیطلبی جنگ («ما ایستادیم و پیروز شدیم») و روایت «دشمن هنوز در کمین است»، هر گشایشی را به حداقل تقلیل میدهد.
آیا جمهوری اسلامی اصلاحپذیر است یا تغییرناپذیر؟
تحلیلگران بر سر اصلاحپذیری رژیم تقسیم شدهاند. طرفداران «فرضیه اصلاحپذیری» به انعطاف تاریخی (گشایشهای محدود خاتمی یا روحانی، تغییرات نسلی به سمت مدیران فنی و فشارهای اقتصادی) اشاره میکنند و استدلال میکنند که رفع تحریمها یا کاهش تنش میتواند رفتار را تعدیل کند.
در مقابل، منتقدان معتقدند چنین تغییراتی همیشه تاکتیکی هستند. مراکز قدرت کلیدی، دفتر ولی فقیه، قوه قضائیه و بهویژه سپاه، به عنوان بازیگران دارای حق وتو عمل میکنند. شبکههای حمایت و رانتهای اقتصادی وابسته به مدل انقلابی در برابر اصلاح ساختاری مقاومت میکنند، زیرا رقیقسازی ایدئولوژی مشروعیت و انسجام داخلی را تهدید میکند.
الگوهای تاریخی (رفع تحریمهای پسابرجام که بیشتر به نیروهای نیابتی و سپاه هدایت شد) و تسلط سپاه بر انگیزههای اصلاحطلبانه (از ۱۳۷۸ تا سلطه پاسداران بر مجلس) این دیدگاه را تأیید میکنند. تحولات جنگ ۱۴۰۵ نیز این عناصر را سختتر کرده است و این نشان میدهد که آتشبس یا صلح با آمریکا به سادگی که در اخبار و مقالات آمده است نمیباشد.
کما اینکه محسن زنگنه عضو مجلس ملاها گفته است: بیش از فضای جنگ نگران پسا جنگ هستیم چون ایرادات ساختاری در اقتصاد کشور داریم و نمیتوانیم قول بدهیم فضای پسا جنگ یک فضای متفاوتی خواهد بود .
سناریوهای پس از آتشبس؛ ۳ مسیر محتمل پیشروی رژیم ایران
در بستر بلافصل پس از جنگ، آتشبس شکننده، با ادعاهای متقابل پیروزی، جاهطلبیهای هستهای حلنشده، قابلیتهای نیروهای نیابتی آسیبدیده اما نابودنشده، و مطالبات رژیم برای کمک بازسازی و رفع تحریم، محاسبه «بقا در اولویت» را نشان میدهد. سه سناریوی محتمل قابل تصور است که هیچکدام به تحول بنیادین اشاره نمیکنند:
۱. انطباق تاکتیکی محدود:
رفع تحریمها ممکن است واقعگرایی محدود ایجاد کند (محدودسازی موقت نیروهای نیابتی یا مذاکرات هستهای برای راستیآزمایی)، اما مطالبات اجتماعی را تشدید کرده و به سرکوب جدید منجر میشود. تجربه برجام نشان میدهد که منابع مالی اغلب به نهادهای سپاهمحور تزریق شده است.
۲. بازگشت به الگوهای پیش از جنگ پس از تنفس:
رژیم به گسترش ایدئولوژیک بازمیگردد. نیروهای نیابتی ابزار کمهزینه باقی میمانند و تابآوری اقتصادی سپاه بازسازی سریع را ممکن میسازد. کارشناسان آتشبس را «وقفه، نه مسیر صلح» توصیف میکنند.
۳. تشدید تناقضهای داخلی و رکود:
فضای تنفس اقتصادی نارضایتی را موقتاً فرو مینشاند اما ناکامیهای حکمرانی را آشکار کرده و تندروها را جسورتر میکند.
در همه سناریوها، ایدئولوژی بنیادگرایی هسته هویت رژیم باقی میماند و مکانیسمهای کنترل تحت رهبری سپاه قادر به مهار شکاف دولت-جامعه هستند.
سؤالاتی که پیش روی ما میمانند این است که :
آیا آتشبس ایران و آمریکا به صلح دائمی منجر میشود؟
خیر، شواهد نشان میدهد این توافق بیشتر تاکتیکی است تا ساختاری، چرا که رژیم در مرحلهای آتش بس را پذیرفت که هیچ راهبرون رفت دیگری نداشت یعنی از روی استیصال بود و در مثال همان خوردن جام زهر برای رژیم میباشد، رژیمی که جام زهر بخورد، بهمین دلیل توانایی هیچگونه پیشرفتی در روند صلح نخواهد داشت و اگر باشد بهشدت ضعیف و ناچیز خواهد بود.
نقش سپاه در توافق چیست؟
سپاه بهعنوان بازیگر اصلی، مانع هرگونه تغییر اساسی است، چرا که همه ارکان امنیتی،اقتصادی و سیاسی در کنترل او هست، با هرگونه تغییر و اصلاح حتی اندک، سپاه بازنده خواهد بود.
نتیجهگیری: آتش بس یا صلح با امریکا؛ بقای تاکتیکی یا تغییر واقعی؟
آتشبس یا صلح با ایالات متحده به احتمال قریب به یقین، فرصتی برای بازسازی، بازچینی نیروها و تقویت ستونهای دوگانه سرکوب و مقاومت به رژیم خواهد داد، نه تغییر معنادار. رویدادهای بهار ۱۴۰۵، الگوهای تاریخی را تکرار میکند که فشار خارجی انطباق ایجاد میکند، نه دگرگونی. قدرت حق وتوی سپاه، نهادینهشدن اقتصادی و ضرورتهای ایدئولوژیک موانع بسیار جدی ایجاد کردهاند.
چرا این آتشبس صلح واقعی نیست؟
این تحلیل نشان میدهد که امکان صلح پایدار و دگرگونکننده با آمریکا نزدیک به صفر است. ماهیت بنیادگرای رژیم، که توسط سپاه پاسداران تجسم یافته، کماکان بر صدور تروریسم (از طریق نیروهای نیابتی)، برنامه هستهای-موشکی و سرکوب مردم ایران استوار خواهد ماند.
مردم ایران در همه سناریوها با تداوم شکاف حاکمیت-جامعه، رکود اقتصادی، فساد رانتی نهادینه و خشونت دولتی مواجه خواهند بود؛ زیرا سپاه هر فضای تنفس موقتی را به نفع تقویت خود تصاحب میکند.
برای بازیگران خارجی، شناخت این واقعیت ضروری است: ثبات پایدار منطقهای نیازمند مواجهه با انگیزههای ساختاری رژیم (بهویژه سپاه) است، نه فرض بر اینکه توافقهای صلح طبیعت آن را تغییر خواهد داد.
توهم اصلاح، دقیقاً در زمانی که فشار میتوانست پویاییهای داخلی را فعال کند، فشار را کاهش میدهد. در نهایت، رفتار جمهوری اسلامی پس از آتشبس، منطق بنیادین خود را بازتاب خواهد داد: بقا از طریق ایدئولوژی، نیروهای نیابتی و اجبار، بدون تغییر در هسته اصلی.
در این مرحله است که پارامتر اصلی جامعه شورشگر ایران، را بار دیگر خود در هیأت قیامهای بعدی نشان میدهد.
آینده پس از آتشبس یا صلح با آمریکا چه خواهد شد؟
تجربه قیامها از ۹۶ تا ۱۴۰۵ نشان داده که هر مرحله از قیام بنا به ضرورت به سمت سازماندهانه مردمی در هیأت کانونهای شورشی پیش رفته است و بهترین گواه برای وضعیت حمله به بیت خامنهای توسط کانونهای شورشی و نیروهای شورشگر بود که در عملیاتی به اسم « پتک آتشین» بیش از ۲۵۰ رزمنده به مدار ۱ و ۲ بیت خامنهای حمله متهورانه کردند که نتیجه آن یک درگیری شدید و کشته و اسیر شدن صد رزمنده بود و البته ۱۵۰ رزمنده دیگر به سلامت به منطقه امن خود برگشتند و مسلما آماده هستند که در هر مرحلهای از قیام که ایجاب کند بصورت سازماندهانه و البته با تعداد بیشتری وارد شوند و این همان نقطه مرگ سپاه و نظام ولایت فقیه خواهد بود.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
آتش بس امریکا و ایران در ۱۴۰۵؛ نشانه ضعف، اعدامها و بحران داخلی رژیم ملاها
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











