مقدمه: مسئله ایران «تغییر چهره قدرت» نیست، «انتقال مرکز قدرت» است
در یکی از پرتلاطمترین مقاطع حکومت جمهوری اسلامی، پرسش دیگر این نیست که آیا رژیم دچار بحران شده است یا نه؛
بلکه این است که چه سرانجامی برای این رژیم در چشمانداز هست و یا ممکن است چه نهادی واقعاً این رژیم را اداره میکند و این تمرکز قدرت چه پیامدی برای آینده اعتراضات و قیامهای مردمی در ایران خواهد داشت، حتی اگر خامنهای باز هم زنده باشد.
در حالی که علی خامنهای همچنان بهعنوان چهره رسمی و نمادین قدرت معرفی میشود، شواهد فزاینده نشان میدهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به نیروی تعیینکننده در تصمیمسازیهای کلان سیاسی، اقتصادی و امنیتی تبدیل شده است؛ تحولی که همزمان با گسترش شایعات تغییر رژیم، بحران جانشینی و قیامهای پیدرپی مردمی شتاب گرفته است.
سپاه پاسداران چگونه به «دولت درون دولت» تبدیل شد؟
از نیروی انقلابی تا ستون فقرات نظام
سپاه پاسداران که پس از انقلاب ۱۳۵۷ بهعنوان نیرویی ایدئولوژیک برای حفاظت از نظام نوپای حکومت ملاها تأسیس شد، در گذر زمان مسیری کاملاً متفاوت از ارتش کلاسیک پیمود.
جنگ ایران و عراق نقطه عطفی بود که سپاه را از یک نیروی شبهنظامی به سازمانی چندشاخه با بازوهای زمینی، دریایی، هوافضا و اطلاعاتی بدل کرد.
با تشکیل نیروی قدس و گسترش عملیات منطقهای، سپاه به بازیگری فراتر از مرزهای ایران تبدیل شد. این گسترش، استقلال عملیاتیای برای سپاه ایجاد کرد که هیچ نهاد دیگری در ساختار جمهوری اسلامی از آن برخوردار نیست.
نقش خامنهای: واگذاری تدریجی قدرت یا اتحاد بقا؟
چرا خامنهای به سپاه تکیه کرد؟
تمرکز قدرت سپاه بدون نقش مستقیم علی خامنهای قابل فهم نیست.
خامنهای، بهویژه پس از دهه ۱۳۸۰ و بحرانهای مشروعیت داخلی، به این جمعبندی رسید که روحانیت سیاسی دیگر توان کنترل جامعه را ندارد.
در نتیجه، سپاه پاسداران به ستون اصلی بقای نظام تبدیل شد:
-
ابزار سرکوب داخلی
-
ضامن امنیت رهبری
-
مجری سیاست خارجی تقابلی
این وابستگی دوطرفه، ساختاری ایجاد کرده که در آن خامنهای مشروعیت نمادین را فراهم میکند و سپاه، قدرت واقعی را اعمال میکند.
تصاحب نهادی: نفوذ سپاه در سیاست، رسانه و اقتصاد
محو مرز میان قدرت نظامی و حکومت مدنی
در دهه اخیر، فرماندهان سابق سپاه بهطور سیستماتیک وارد:
-
مجلس
-
دولت
-
قوه قضائیه
-
بنیادهای اقتصادی
-
رسانههای اصلی
شدهاند.
این گردش نخبگان نظامی، سیاست رسمی را به بازتابی از منافع سپاه تبدیل کرده است. در عمل، بسیاری از تصمیمات کلان پیش از آنکه در نهادهای انتخابی مطرح شوند، در شبکههای همسو با سپاه تعیین تکلیف میشوند.
بحران جانشینی خامنهای و بازتعریف «تغییر رژیم»
چرا سپاه در مرکز معادله آینده است؟
نزدیک شدن خامنهای به ۹۰ سالگی، مسئله جانشینی را به مهمترین بحران راهبردی نظام تبدیل کرده است.
در شرایطی که روحانیت حاکم دچار تفرقه و فرسایش شده، سپاه تنها نهادی است که:
-
انسجام سازمانی دارد
-
ابزار قهر را در اختیار دارد
-
منابع اقتصادی مستقل دارد
به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند سناریوی محتمل اگر تغییر توسط مردم نباشد، نه فروپاشی فوری، بلکه گذار از تئوکراسی به دیکتاتوری نظامی است.
سپاه، اقتصاد و بنبست معیشتی جامعه
چرا بحران اقتصادی موتور قیامهای مردمی در ایران است؟
سپاه پاسداران از طریق نهادهایی مانند قرارگاه خاتمالانبیا، کنترل بخشهای کلیدی اقتصاد ایران را در اختیار دارد:
-
انرژی
-
زیرساخت
-
ساختوساز
-
تجارت خارجی
تحریمها، برخلاف انتظار، این نفوذ را کاهش ندادهاند؛ بلکه با حذف بخش خصوصی، اقتصاد را بیشازپیش در اختیار شبکههای وابسته به سپاه قرار دادهاند تا بهتر بتوانند مردم را چپاول کنند و در نظام جمهوری اسلامی دیگر کمتر چیزی به اسم بخش خصوصی به چشم میخورد.
نتیجه:
-
تورم مزمن
-
سقوط قدرت خرید
-
بیکاری گسترده جوانان
شرایطی که مستقیماً به قیامهای مردمی در ایران دامن زده است.
چرا قیامهای بعدی اجتنابناپذیرند؟
چهار عامل ساختاری تداوم قیامها
-
انسداد کامل اصلاحات سیاسی
-
افزایش شکاف دولت–ملت
-
رادیکالشدن مطالبات اجتماعی
-
یادگیری جمعی از قیامهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و پس از آن
سرکوب شدید شاید اعتراض را موقتاً خاموش کند، اما بهطور همزمان جامعه را به این نتیجه میرساند که هیچ مسیر کمهزینهای برای تغییر وجود ندارد و این چیزی است که سپاه و خود خامنهای شدیدا از آن در هراسند بخصوص که آنها تجربه سوریه و انقلاب آن را هم دارند که با وجود ۵۰۰ هزار نفر تلفات، ولی مردم تا لحظه آخر ایستادند.
تحلیل نهایی: تمرکز قدرت در سپاه، پایان اعتراض یا آغاز مرحلهای جدید؟
تمرکز بیسابقه قدرت در دست سپاه پاسداران ممکن است در کوتاهمدت ثباتی امنیتی ایجاد کند، اما در بلندمدت تمام کانالهای تخلیه نارضایتی را میبندد و این منجر به شدت گرفتن اعتراضات خواهد انجامید و این امر چه خامنهای زنده باشد و چه زم
در چنین وضعیتی، هر شوک اقتصادی، هر خلأ رهبری و هر بحران سیاسی میتواند به جرقهای برای قیامی گستردهتر، سازمانیافتهتر و تعیینکنندهتر تبدیل شود.
در ایران امروز، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا قیام رخ خواهد داد، بلکه این است که قیام بعدی چه زمانی و با چه کیفیتی رخ میدهد.










