ابعاد بیسابقه سرکوب در ایران نشان میدهد جامعه ایران از مرحله اعتراض عبور کرده است. بررسی قیامهای مردمی، شکاف در حاکمیت و نقش کانونهای شورشی در مسیر انقلاب، بخوبی مبین این است که رژیم در تمامیت آن در سراشیب سرنگونی قرار گرفته است و هرچه بر اعدامها و کشتارها بیافزاید، همانطور که تجربه تاریخی در همه جهان نشان داده، این کشتارها مانند نفت ریختن بر آتش عصیان مردمی است که دیگر این رژیم را در تمامیت آن نمیخواهند.
ابعاد بیسابقه سرکوب و تلفات
در سه هفتهٔ گذشته، ایران از آستانهٔ یک فاجعهٔ انسانی و قتلعامی هولناک عبور کرده است؛ رخدادی که از نظر گستره، شدت و شتاب، در تاریخ معاصر این کشور کمسابقه و شاید بیسابقه است. گزارشهای منتشرشده از سوی نهادها و خبرگزاریهای مختلف حاکی از آن است که تاکنون دستکم ۴۹۰۲ معترض جان خود را از دست دادهاند و بیش از ۲۴ هزار نفر از زمان آغاز اعتراضات ضدحکومتی در ۲۸ دسامبر بازداشت شدهاند. با این حال، روایتهای معتبر روزنامهنگاران ایرانی ـ که بهدلیل قطع گسترده و هدفمند اینترنت امکان راستیآزمایی مستقل آنها وجود ندارد ـ نشان میدهد شمار واقعی جانباختگان میتواند بهمراتب فراتر باشد و حتی از ۱۶۵۰۰ نفر نیز عبور کند. اگر این برآوردها درست باشد، ابعاد این کشتار بیش از پنج برابر کل تلفات انقلاب ۱۳۵۷ خواهد بود؛ انقلابی که در بازهای ۱۳ماهه به وقوع پیوست.
خاموشی ارتباطی؛ ابزار همیشگی کشتار
در واکنش به تازهترین خیزش مردمی، حکومت جمهوری اسلامی بار دیگر به مطمئنترین و آزمودهترین تاکتیک خود متوسل شده است: قطع اینترنت و ارتباطات سراسری برای تحمیل خاموشی مطلق. این خاموشی، جامعه را از جهان جدا میکند و به حکومت امکان میدهد جنایتهای خود را دور از چشم افکار عمومی جهانی پیش ببرد. آنچه در جریان است «کنترل جمعیت» یا «برقراری نظم» نیست؛ بلکه تلاشی سازمانیافته برای ریشهکنسازی مقاومت اجتماعی است.
با وجود هفتهها سانسور و سرکوب اطلاعات و ابعاد بیسابقه سرکوب در ایران، شواهد تکاندهندهای به بیرون درز کرده است: تصاویر کیسههای جسد که بهصورت انبوه روی هم انباشته شدهاند، معترضانی که از فاصلهٔ نزدیک هدف گلوله قرار گرفتهاند و افرادی که تا سرحد مرگ مورد ضربوشتم واقع شدهاند. گزارشهای مستقل متعدد نشان میدهد خانوادهها برای تحویل گرفتن پیکر عزیزان خود مجبور به پرداخت پول شدهاند؛ اقدامی که حتی سوگواری را نیز به ابزاری برای تحقیر، ارعاب و کنترل بدل کرده است.
سرکوب سیستماتیک و جنایت سازمانیافته
تحقیقات سازمان عفو بینالملل و دیدبان حقوق بشر ـ که توسط رسانههای بینالمللی نیز بازتاب یافته ـ نشان میدهد نیروهای امنیتی به بیمارستانها یورش برده، مجروحان را بازداشت کرده و آنها را به بازداشتگاههایی منتقل کردهاند که در آنجا با شکنجه، بازجوییهای خشن و اعترافات اجباری مواجه شدهاند. همزمان، حضور سنگین نیروهای نظامی و امنیتی در شهرها و روستاهای سراسر کشور ادامه دارد و فضا بهطور کامل امنیتی شده است.
در چنین شرایطی، اعدامها، بازداشتهای گسترده و ناپدیدسازیهای قهری دور از دید عموم انجام میشود و خانوادهها ـ چه در داخل کشور و چه در میان دیاسپورای گستردهٔ ایرانی در سراسر جهان ـ در وضعیتی از اضطراب دائمی و بیخبری مطلق به سر میبرند. این همان الگویی است که رژیم زمانی به کار میگیرد که تصور میکند نظارت جهانی کاهش یافته است. دقیقاً در همین نقطه است که اهمیت رسانههای مستقل و سنتی دوچندان میشود: وقتی حکومتی یک ملت را به سکوت وادار میکند، روزنامهنگاری دیگر صرفاً گزارشگری نیست؛ بلکه به ابزاری برای حفاظت از جان انسانها تبدیل میشود.
فراتر از بیانیههای نگرانی
حمایت از مردم ایران نمیتواند صرفاً به صدور بیانیههای ابراز نگرانی محدود بماند. ایرانیان به دسترسی آزاد و بدون محدودیت به اینترنت نیاز دارند. آنها به فناوریهایی مانند استارلینک برای شکستن سانسور و به رسانههای مستقل برای بازتاب واقعیتهایی نیاز دارند که شبکههای اجتماعی افشا کردهاند اما اکنون دیگر توان انتقال آنها را ندارند. صدای مردم ایران با زور اسلحه خاموش شده است و اگر جهان به جای آنها سخن نگوید، حقیقت نیز همراه با قربانیان به خاک سپرده خواهد شد.
ابعاد بیسابقه سرکوب در ایران؛ اعتراض یا انقلاب؟
بخش بزرگی از رسانههای جریان اصلی غرب، این حرکتها را «اعتراض» مینامند؛ اما بسیاری از خود ایرانیان آن را «انقلاب» میدانند، شاخص آن: ابعاد بیسابقه سرکوب در ایران میباشد، انقلابی که نهفقط از خشم، بلکه از حافظهٔ تاریخی تغذیه میشود. ایرانی که مردم در خاطرات و آلبومهای خانوادگی خود میشناسند، هرگز با تصویری که سالهاست از تلویزیونهای رسمی پخش میشود همخوان نبوده است. آن تصاویرِ جمعیتهای یکشکل و شعارهای از پیشطراحیشده، نمایش تبلیغاتی رژیم است، نه بازتاب روح جامعه.
سالهاست که این جمله در میان ایرانیان تکرار میشود: «این ایران نیست. این مردمش نیستند.» و اکنون، ایرانی که سرکوب شده بود، بار دیگر در حال برخاستن است؛ با شجاعت، با حافظهای جمعی و با آگاهی از آنچه بوده و آنچه میتواند دوباره باشد.

ریشههای تاریخی آزادی در ایران
بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، کوروش بزرگ با طرح الگویی از حکمرانی مبتنی بر مدارا، نه ترس، جهان باستان را دگرگون کرد. او بر این باور بود که ثبات از کرامت انسانی میجوشد، نه از سلطه. فرمانهای او بر آزادی عقیده و حمایت از اقلیتها تأکید داشت و همین اصول، بعدها بهعنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شد؛ میراثی که قرنها بعد الهامبخش نظامهای حقوقی دیگر ملتها شد.
این سنت عدالت و گشودگی، در فرهنگ، شعر، دانش و پیوند تاریخی ایران با جهان ادامه یافت. در دوران مدرن، پیش از استقرار فاشیسم مذهبی، این ارزشها در زندگی روزمره قابل مشاهده بود: زنان و مردان آزادانه در فضاهای عمومی حضور داشتند، دانشگاهها پذیرای دانشجویان دختر و پسر بودند، و شهرها به کانونهای هنر، سینما و موسیقی بدل شده بودند.

از انقلاب ۵۷ تا قیامهای پیدرپی
با وجود این، زیر سطح این مدرنیته، نارضایتیهایی نیز جریان داشت: سرکوب سیاسی، ممنوعیت فعالیت احزاب، و عملکرد خشن ساواک زمینه را برای سوءاستفادهٔ نیروهای ارتجاعی فراهم کرد. روحالله خمینی و جریان روحانیت محافظهکار، از این شکافها بهره گرفتند و انقلاب ۱۳۵۷ به سرنگونی سلطنت انجامید. اما حکومت جمهوری اسلامی تنها یک نظام سیاسی جدید نبود؛ بلکه ایدئولوژیای تمامیتخواه را تحمیل کرد که برای کنترل اندیشه و هویت طراحی شده بود.
از همان آغاز، مقاومت متوقف نشد. اعتراض زنان به حجاب اجباری در ۱۳۵۷، جنبش دانشجویی ۱۳۷۸، قیامهای ۱۳۸۸، اعتراضات سراسری ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸، و قیام در ۱۴۰۱ و بعد هم قیام برای سرنگونی رژیم در دیماه ۱۴۰۴، همگی حلقههای زنجیرهای از مقاومت مداوم بودند که هر بار با سرکوب خونین پاسخ داده شدند.
کانونهای شورشی؛ از جرقه تا سازمانیافتگی
در دل این روند تاریخی، از سال ۱۳۹۶ به بعد، پدیدهای نوین شکل گرفت: کانونهای شورشی. این کانونها که توسط سازمان مجاهدین خلق سازماندهی شدند، متشکل از نیروهای جوانی هستند که آگاهانه مسیر مبارزهٔ سازمانیافته با نظام حاکم را برگزیدهاند. آنها در هر خیزش، نقش آتشزنه و جهتدهنده را ایفا کردهاند و اعتراضات پراکنده را به سوی قیامی هدفمند سوق دادهاند.
کانونهای شورشی نیروهایی مقطعی نیستند؛ بلکه شبکهای پایدار و در حال گسترشاند که قیام را به سمت انقلاب هدایت میکنند. همانگونه که شمع راه را به سوی نور نشان میدهد، این کانونها نیز مسیر گذار از اعتراض به تغییر بنیادین را روشن میکنند.

لحظهای متفاوت در تاریخ ایران
امروز، این خیزش با تمامی نمونههای پیشین تفاوت دارد. ایرانیان دیگر خواهان اصلاح در چارچوب نظام نیستند؛ آنها مالکیت کشورشان را مطالبه میکنند. جوانانی که زیر سرکوب بزرگ شدهاند، در کنار نسلهایی ایستادهاند که آزادی را به یاد دارند. این اتحاد، حاصل خشم لحظهای نیست؛ بلکه نتیجهٔ انباشت تجربه، حافظه و سازمانیافتگی است.
فرهنگ ایرانی همواره چنین بوده است: ظاهراً خاموش، اما در عمق، پویا و آماده. هرگاه فشار و خفقان افزایش یافته، جامعه لایهای عمیقتر رفته تا خود را برای آیندهای متفاوت آماده کند. امروز، نشانههای این آمادگی بیش از هر زمان دیگری آشکار است.
برداشتی از وبسایت Salon
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
کانون شورشی چیست؟
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید










