لیست مطالب
مقدمه
بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران از دل یک ضرورت بیرون آمده بود، چون شاه با دستگیری رهبران جبهه آزادی همه راههای مسالمتآمیز مبارزه را بسته بود، مبارزه وارد یک مرحله پیچیدهای شده بود که دیگر هیچ راه حل مسالمتجویانهای وجود نداشت و این اجبار جوانان آزادیخواه مذهبی و یا مارکسیست را وادار کرده بود که به راههای مبارزه مسلحانه فکر کنند، بخصوص که در آن دوران انقلاب استقلالطلبان الجزایر و مبارزات فداییان فلسطینی در جبهه فتح و مبارزات ضداستعماری مردم ویتنام همه روزه در رادیوها و تلویزیون و روزنامهها درج میشد و یا از آنها بگوش میرسید و این نوید را به جوانان میداد که هیچوقت راه مبارزه کردن بسته نیست.
به این ترتیب بود که سازمان مجاهدین به اهتمام محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علی اصغر بدیعزادگان پا گرفت و بوجود آمد
بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران و نیاز تربیت کادرهای ذیصلاح و همه جانبه
دراين دوران كار اصلي سازمان تربيت كادرهاي همه جانبه بود. کادرهایی که بتوانند مردم را از نظر سیاسی و مبارزاتی و درهم شکستن توطئه های رژیم هدایت کنند.
بنابراين دورههای آموزشی براي كسب صلاحيت و تربيت كادرهاي همه جانبه و ذيصلاح اختصاص داده شد. آنها معتقد بودند که مبارزه نیاز به داشتن علم مبارزه دارد و بدون آن امکان پیشبرد مبارزه امکانپذیر نیست.
جزوه «مبارزه چیست» به این منظور تدوین شد و اولین آموزش به اعضا بود که در آن بر علم مبارزه تأکید میشد.
هر عضو سازمان يك دوران آموزشي 2.5 تا ۳ ساله را میگذراند. این آموزشها شامل: موضوعات عقیدتی، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، تاریخ معاصر و تجارب انقلابات سایر کشورها بود.
دركنار آموزشهای نظری، آموزشهاي عملي از قبیل شنا، كوهنوردي، كاراته، ژيمناستيك و… برای کسب آمادگیهای عملی و نظامی در دستور بود.
همچنین شهرگردی و کارگری در سختترین نقاط از قبیل کورهپزخانهها و زندگی در میان محرومترین افراد جامعه از جمله آموزشهایی بود که کادرهای سازمان ضرورت مبارزه به هر قیمت را با پوست و گوشت و استخوان احساس کرده و آمادگیهای مورد نیاز را کسب میکردند.
تشكيل گروه های مختلف تئوریک در سازمان
بعد از گذشت ۳ سال از بنیانگذاری سازمان، و طی کردن دورههای آموزشی، درحوالي سال ۴۷ گروههای مختلف به تدوین مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، استراتژی و ارزشهای آرمانی پرداختند.
این گروهها با شناخت درست جامعه و استفاده از تجربیات گذشته توانستند راه صحیح مبارزه را بدست بیاورند.
دست آوردهاي عقیدتی سازمان که تک تک اعضاء را در مبارزه به هرقیمت مسئولتر میکرد توسط محمد حنیف و تیم تحت نظرش تدوین میشد.
مسعود رجوی از اعضای مؤثر در این تیم بود و به تفسيرهای خطبههاي نهج البلاغه و سورههاي قرآن و كتاب امام حسين اختصاص داشت.
با این آموزشها و کارهای عملی بود که هر عضو مجاهد در هر شرائط میتوانست راههای ادامه مبارزه را هر چند سخت، باز کند.
اینچنین بود که سازمان با چنین کادرها و آموزشهایش، توانست تا امروز در سخت ترین شرایط با شاه و شیخ مبارزه کند و برغم ضربات سختی که خورد، قویتر از قبل به مبارزه تا سرنگونی رژیم آخوندی ادامه دهد.
1 بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران و ضرورت تدوین آموزشها
سازمان برای کسب دانش مبارزه درسال ۴۷ به مدت سه سال به تدوین مطالب و آموزشها پرداخت. بخصوص خانه های تیمی تأثیر بسیار زیادی در مناسبات اعضاء و فراگیری آموزشها داشت.
آنها توانستند تمرکز زیادی حول آموزشهای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی داشته باشند و در کنار آن در عمل خودشان را بیش از پیش برای مبارزه مسلحانه آماده کنند.
در سال ۴۷ سازمان درموقعيتي قرار گرفت كه صلاحيتهاي اوليه را كسب كرده بود و میتوانست وارد تدوين استراتژي مبارزه مسلحانه شود.
برای اینکار لازم بود از تجارب انقلابات کشورهای دیگر استفاده شود. تا مشخص شود در شرایط ایران مبارزه مسلحانه چگونه باید انجام شود. راهش چیست؟ از کجا شروع کنند؟ از شهر یا از روستا؟ چه تاکتیکی داشته باشند؟ از چه سلاحی استفاده شود؟
اهمیت رعایت مسائل امنیتی در خانههای جمعی
در خانههای جمعی مدارک و جزوات سازمانی پراکنده نبود و طبق ضابطههایی نگهداری میشد.
البته هنوز ابتدای کار بود و عادت به ضوابط نداشتیم و اشتباهاتی هم داشتیم.
برای مثال روزی دیدیم سطلی که سندهای سازمانی را برای سوزاندن در آن نگه میداشتیم تکه تکه و یک چاقو و نعلبکی در کنارش گذاشته شده. خیلی تعجب کردیم که کار کیست و چقدر وقت برای ریز کردن سطل گذاشته است.
در تعجب بودیم که محمدحنیف سر رسید. وقتی تعجب ما را دید، همه مارا جمع کرد و پرسید: «این سطل برای چیست؟ گفتیم سندها و جزوات را در آن میریزیم و شب میسوزانیم.
محمد حنیف گفت اگر پلیس یا ساواک شک کرده و به اتاق شما وارد شود و این جزوهها را ببیند که شما لو میروید. پس این سطل وسیله لو رفتن شماست نه برای سوزاندن سندها. من هم آنرا ریز ریز کردم که دیگر یادتان بماند سندها را باید درجا سوزاند.»
او در ادامه نمونهای را گفت که عدم انجام اینکار باعث لو رفتن و دستگیری تعدادی از برادران شد و مشکلات زیادی برای سازمان ایجاد کرد.
نشستهای آموزشی در خانههای جمعی
از دیگر موضوعاتی که در خانههای جمعی انجام میشد نشستهای آموزشی بود. این نشستها قبلا در خانههای افراد برگزار میشد و مثلا سردار خیابانی، هر هفته به خانه من یا هم تیمهایم میآمد و با ما نشست میگذاشت.
گرچه در ظاهر میگفتیم باهم درس میخوانیم، ولی این رفت و آمدها توجهات را جلب میکرد و بطور مثال باعث شک پدر یکی از نفرات شده بود.
بله با شکل گیری خانههای جمعی کار آموزش نیز آسان شد. مطالعات جمعی و کارهای تیمی شکل گرفت. هرچند در صدر همه موضوعات رعایت مسائل امنیتی بود.
مناسبات جدید در خانههای جمعی
خانههای جمعی مناسبات جدید شکل داد. مناسباتی که قابل قیاس با زمانی که هرکدام در خانه پدری بودیم نبود.
بطور نمونه در خانههای پدری مادرها بودند که نظافت خانه را انجام میدادند و ما هیچکدام کاری به نظافت این امور نداشتیم. ابتدا که وارد خانه جمعی شدیم کاری به امور نظافتی و مشخصا سرویسهای بهداشتی نداشتیم. یک روز وقتی وارد خانه شدیم دیدیم همه جا و مشخصا سرویس بهداشتی نظافت شده. خیلی تعجب کردیم و متوجه شدیم محمد حنیف خودش اینکار را کرده است. از آن روز به بعد نظافت کردن روش همیشگی ما شد.
سعید محسن هفتهای یک روز برای آموزش اعضاء به شیراز میرفت. یکبار که در شیراز وارد خانه جمعی نفرات شد، متوجه بهم ریختگی و کثیفی محل شد. به نفرات گفت همه با هم کمک کرده و این محل را نظافت کنیم. آن روز تمام وقت آموزش به کار نظافت گذشت و بعد از آن سعید محسن به تهران برگشت. این خود بهترین آموزش بود. بعداز آن تک تک نفرات هرجا که وارد میشدند، اولین کارشان منظم کردن و نظافت بود.
هیچوقت یادم نمیرد که بخاطر همین نظافت از یک شکنجه شدید نجات پیداکردم.
استقامت در زیر شکنجه
سال ۵۰ که دستگیر شدم کسی را لو ندادم. سال ۵۳ مجددا من را برای بازجویی مجدد به شکنجهگاه ساواک بردند. اینبار نیز نام چند برادری را نوشتم که شهید شده بودند و بازجو حرفی نداشت.
سال ۵۴ تعدادی دستگیرشدن که مشخص شد من آنها را عضوگیری کرده ولی نگفته بودم. مجددا من رو به شکنجهگاه اوین بردند تا انتقام دفعههای قبل را هم بگیرند. من را در سلول انفرادی انداختند و هر روز منتظر شکنجه بودم. یک روز رئیس زندان در سلول را باز کرد. نظافت سلول و وسایل چشمش را گرفت و گفت چقد تمیز است و چرا اینقدر لاغر شدی؟ از فرصت استفاده کردم و گفتم بعد از ۴ سال در زندان بودن چرا باید در سلول انفرادی باشم؟
بلافاصله دستور داد من را به عمومی بردند. در آنجا فهمیدم که چه نفرات جدیدی دستگیر شدهاند. و وقتی من را به زیر بارجویی بردند، چیز جدیدی نداشتند و بدون شکنجه برگشتم. فراموش نمیکنم که نون همان نظافت کردن که از محمد آقا و سعید محسن یاد گرفته بودم را خوردم و الا شکنجه شدیدی در انتظارم بود.
بیشتر بخوانید:
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










