لیست مطالب
نگاهی جامع به فروپاشی عمق استراتژیک رژیم در سوریه(شماره ۱)
1 صورت مساله
به رغم گذشت سه هفته از تحولات سوریه همچنان شاهد تاثیرات گسترده این تحولات در کل منطقه به ویژه ایران و طبعاً در سطح جهانی هستیم از این رو بسیار ضروری است که ببینیم این تحولات چگونه اتفاق افتاد چه عواملی موجب این تحولات شد و چه ارتباطی بین این تحولات در سوریه با وضعیت رژیم دارد
در ادامه به سوالات مختلفی میپردازیم مانند اینکه چرا نظام دم و دستگاه به اصطلاح مقاومت در منطقه را راهانداخت؟ چرا وارد سوریه شد و چه هزینهای برای حفظ سوریه پرداخت؟ چه موقعیتی در سوریه داشت؟ چرا به رغم همه امکاناتی که در اختیار داشت موفق نشد دیکتاتوری اسد را نجات دهد؟ سرنگونی اسد چه پیامدهایی برای نظام و طبعا چه درس و تجاربی برای مردم و مقاومت ایران دارد؟
2 به اختصار چه اتفاقی در سوریه افتاد؟
در یک جمله میتوان گفت که سرنگونی دیکتاتوری سوریه از موقعیت خامنهای و نظام پردهبرداری کرد و موقعیت استبداد دینی در ایران که در بحران سرنگونی است را عیان کرد. یعنی یک ارتباط بسیار تنگاتنگی بین سقوط دیکتاتوری سوریه با آینده نظام ایران وجود دارد و از این بابت بسیار حائز اهمیت و جای بررسی دارد.
این مساله به این علت اهمیت دارد که اساسا نظام سوریه توسط رژیم ایران اداره و کنترل میشد به همین خاطر سقوط دیکتاتوری اسد یک ارتباط بسیار مستقیم با موقعیت کنونی حکومت ایران دارد یعنی در حقیقت باید به این سوال پاسخ داده شود که چرا نظام ایران به رغم تمامی امکانات و نیرو و زیرساختهایی که در سوریه داشت؛ نتوانست بشار را نگهدارد؟
به همین خاطر اگر بخواهیم سرنگونی اسد را در یک جمله رازگشایی کنیم به این میرسیم؛ اول: سرنگونی بشار اسد در حقیقت سنگینترین شکست برای خامنهای و نظامش به حساب میآید / دوم. این واقعه از وضعیت و توان واقعی نظام ایران پردهبرداری کرد و سوم؛ میتوان گفت که قطعا تاثیر مستقیم روی ادامه بقای نظام داشته و روند سرنگونی خامنهای و رژیمش را تسریع میکند.
3 اهمیت سوریه برای نظام ایران چه بود؟
بعضیها میگویند که سوریه؛ کریدور استراتژیک رژیم برای انتقال تسلیحات از عراق به سوریه و از آنجا به لبنان بوده است و اینکه نظام با از دست دادن سوریه امکان انتقال تسلیحات و مهمات به لبنان و پشتیبانی از حزبالله را از دست داده و در نتیجه بازسازی حزب الله به سادگی امکان پذیر نیست.
البته این درست است ولی این اصل موضوع نیست وقتی کمی ریز میشویم به این میرسیم که نظام یکی از پایههای مهم بقای خود را از دست داده و از این بابت نمی بایست سوریه را در کنار یک نیروی نیابتی نظام بگذاریم و در همان سطح ارزش گذاری کنیم.
برای اثبات این حرف کافیست نگاهی داشته باشیم به سوابق و پروسه طی شده و هزینهای که نظام برای حفظ سوریه در این سالیان داشته است. به عبارتی میتوان گفت که سوریه در استراتژی جنگ افروزی نظام؛ نقش بی بدیلی داشته است و یک ارتباط تنگاتنگی بین سوریه وبقای نظام مطرح بوده و الان این پیوندها رشته شده و مهمترین رکن استراتژی جنگ افروزی نظام در منطقه فروریخته است.
4 حرف و موضع مقاومت ایران در باره این تحول از آغاز چه بود؟
در همان روز هفت اکتبر 2023 یا 15مهر402 که خامنهای این جنگ را شروع کرد؛ مسعود رجوی؛رهبر مقاومت گفت که بزرگترین بازنده استراتژیک این جنگ خامنه ایست این نظرگاه رهبر مقاومت در 18 آذر 403 یعنی چهارده ماه بعد با سقوط حکومت اسد به بلوغ خود رسید و الان همه جهان به این حقیقت اذعان میکنند.
5 رابطه نظام ایران با سوریه از کی شروع شد و چه پروسهای طی کرد؟
روابط رژیم با حکومت سرنگون شده سوریه جدید نیست این دو حکومت از جنگ ایران و عراق خیلی به هم نزدیک شدند از آنجایی که در آن جنگ حافظ اسد تنها حکومت عربی بود که از خمینی حمایت میکرد یعنی میتوان گفت که از زمان حافظ اسد؛ بین این دو حکومت یک رابطه استراتژیک؛ پایهگذاری شده بود و در واقع سوریه مهمترین دولت متحد رژیم در منطقه بود.
بعد از شروع بهار عرب؛ موج انقلاب در سوریه بالا گرفت و به یک جنگ داخلی گسترش پیدا کرد و رژیم از سال 1390 یا همان 2011 از موقعیت پیش آمده در جنگ داخلی سوریه سوء استفاده کرد و نفوذ و بساط جنایت و جنگافروزی خودش رو در سوریه گسترش داد و طی این پروسه آن را به اوج رساند.
6 آیا خامنهای اشتباه نکرد که وارد سوریه شد؟ آیا این یک حماقت محض نبود؟
خامنهای برای اینکه نیروهایش را برای ماموریت در سوریه توجیه کند چند بار گفته بود که اگر ما در سوریه نجنگیم باید در شهرهای خود سنگر بندی کنیم و در شهرهای ایران با دشمن بجنگیم و آن کسی که در شهرهای ایران با خامنهای جنگیده و میجنگد؛ کسی جز قیام و قیام کنندگان ایران نبودند. بنابراین رفتن به سوریه برای حفظ و امنیت نظام بوده است.
7 خامنهای بعد از سرنگون اسدگفت؛ ما برای مقابله باداعش به سوریه رفته بودیم؟ کدام حرف درست است؟
بعد از اینکه بشار اسد سرنگون شد؛ خامنهای حرف خود را عوض کرد و گفت که ما میخواستیم در سوریه با داعش بجنگیم در حالی که همه میدانیم این دروغ محضه چرا که قبل از اینکه ماجرای داعش پیش بیاد سپاه پاسداران برای مقابله با مردم و قیام کنندگان و کسانی که میخواستند از بشار را سرنگون کنند به سوریه رفته بود و در سال 1392 که سپاه به سوریه رفته بود اصلاً اسم داعش مطرح نبود.
اگر چنین حرفی درست بود خامنهای میبایست با پایان غائله داعش آن جا راترک میکرد ولی شاهد هستیم که بعد از پایان داعش؛ تازه نفوذ قوای خامنهای و سپاه پاسداران در آنجا شروع به گسترش کرد.
بنابراین تا جایی که به اقرار صریح خودش برمیگرده میتوان گفت که یک ارتباط مستقیمی بین استقرار در سوریه و بدست گرفتن کنترل آنجا با موجودیت خود و نظامش وجود داشته و سوریه نه تنها کریدوری برای پشتیبانی از حزبالله بلکه یک سپری بود در مقابل قیام مردم ایران و الان این سپر و این حائل از بین رفته است.
8 چرا به رغم حضور بسیار گسترده نظامی ایران در سوریه؛ حکومت اسد با چنین سرعتی (۱۱روز) سرنگون شد؟
انواع دلایل و تفاسیر وجود داره ولی عامل اصلی سرنگونی حکومت اسد را باید فروپاشی قوای سپاه پاسداران در سوریه دانست. فروپاشی سپاه پاسداران در سوریه؛ علتالعلل و علت اصلی سقوط حکومت اسد است.
سرنگونی بشار اسد و صحنهای که در سوریه اتفاق افتاد با فروپاشی و هزیمت گسترده قوای رژیم یک ارتباط کاملا مستقیم وجود داشت؛ چرا که سپاه نقش ویژه وتعیین کننده در کنترل سوریه را برعهده داشت.
فهم این موضوع بسیار حائز اهمیت است و در تمامیت یک مدرک عینی است برای اینکه عیار واقعی قدرت سپاه پاسداران را بسنجیم چرا که قدرت واقعی سپاه و نیروهای خامنهای در آن یازده روز محک خورد. چرا که ما شاهد فروپاشی قوای رژیم در سوریه و به عبارتی شاهد روند زوال قدرت نظامی رژیم هستیم و دقیقا و از قضا این همان حقیقتی است که خامنهای و نظام بسیار تلاش میکنند که ان را بپوشاند و انکار کنند.
آنچه که در صحنه سوریه اتفاق افتاد یعنی فروپاشی قوای نظامی رژیم؛ بههیچوجه ماهیت تاکتیکی نداشت یا یک غافلگیری یا اشتباه نظامی نبود بلکه توانمندی واقعی رژیم را بارز کرد و نشان داد؛ رژیمی که از بنیاد ضعیف و در محاصره مردم و قیامهای ادامه یابنده ایران قرار گرفته؛ بیش از این توانمندی ندارد.
9 به چه دلیل می گوییم که سپاه پاسداران در سوریه دچار فروپاشی وهزیمت و فرار شد؟
در پاسخ به این سوال دو واقعیت مهم رو نمیشه انکار کرد اولین واقعیت اینکه خامنهای و سپاه پاسداران نمیخواستن بشار سرنگون بشه چرا که خامنهای تا دقیقه آخر نمی خواست سوریه را رها کند و خودش هم اذعان کرده بود که میخواستیم کمک کنیم ولی راه زمینی وهوایی بسته بود یعنی اگر توان داشت؛ می ماند و اسد را حفظ می کرد
یک واقعیت دیگر هم این است که از نظر نظامی عقبنشینی قوای رژیم در سوریه یک عقبنشینی منظمی نبود بلکه فروپاشی بوده و ازهمگسیختگی بوده مثلاً خبرگزاری تسنیم گفت که در حلب که جنگ شروع شد مخالفین میگن ما اونجا یعنی رژیم 30 پایگاه داشتیم ولی اینطور نبود ما 15 پایگاه داشتیم حتی اگر همین 15 پایگاه رو مبنای بحث قرار بدیم باید گفت که نظام 15 پایگاه داشته و نجنگیده و شکست خورده و مدرک مهمتر هم مصاحبه رئیسجمهور روسیه است که مهمترین طرفی است که میتونه در مورد وقایع نظامی یازده روزه سوریه اظهارنظر بکنه چون خودش آنجا بوده … پوتین میگه که قوای دولتی و نیروهای تحت فرماندهی ایران در حلب 30 هزار نفر بودن و در مقابل حمله 350نفر فرار کردن و تاکید میکنه که صحنه مشابه این وضعیت در سراسر سوریه تکرار شد پس نیروهای نظام متلاشی شدن
برای فهم تلاشی باید ببینیم در فرماندهی این نیروها در حلب چی گذشته اگر همین رو تحلیل بکنیم میتونیم به اعتبار آن از کل این جنگ تصویر درستی پیدا کنیم؛ چرا که یک سلولی است از کل جنگ!
در ساعت اول نبرد در اتاق فرماندهی حلب؛ سرتیپ سپاه کیومرث پور هاشمی؛ فرمانده سپاه پاسداران در حلب در اتاق فرماندهی و نه در صحنه جنگ کشته شد و رژیم تا دوهفته صدایش را درنیاورد که به چه دلیل کشته شد ولی در روزهای اخیر گفت که این فرد یعنی همین پور هاشمی توسط «عوامل» آمریکا کشته شد یعنی توسط یک فردی در همان اتاق فرماندهی کشته شده یعنی توسط نیروی خودی کشته شده و این نیروی خودی یا از نیروهای بشار اسد بوده یا از پاسداران و این فرقی نمیکنه چون اینها با همدیگه بودند پس در لحظه اول اتاق فرماندهی در حلب که تحت کنترل سپاه بوده؛ کاملا متلاشی میشه
بعد از سقوط حلب رژیم فرصت داشت که در همان شهر بعدی در حما که جنوبیتر بود مقاومت کنه و خیلیها آن موقع میگفتند اگر حما از دست برود دیگر تمام است و رژیم با توجه به اهمیت حما میتونست جلوی پیشروی رو بگیره و در آنجا به جنگ ادامه بده ولی آنجا هم این صحنه اتفاق نیافتاد و پا به فرار گذاشتند و نتونستن جلوی پیشروی ستون نظامی را بگیرند.
نیروهای رژیم فرصت داشتند که در حمص که یک نقطه تعیینکننده بود بجنگند چون هم نیرو داشتند و هم فرصت و زمان داشتند و اگر هم فرض کنیم که در حلب غافلگیر شدند در شهرهای بعدی که دیگر غافلگیری مطرح نبود بلکه صورت مساله فروپاشی و فرار از صحنه بود.










