مقدمه
تغییر رژیم در ایران؛ آرزویی مقطعی یا واکنشی زودگذر نیست، بلکه خواستی تاریخی است که ملت ایران بیش از دو سده در سایه دیکتاتوریهای پیاپیِ شاه و شیخ آن را با خود حمل کردهاند. امروز، پس از قیام ۱۴۰۴ و تداوم خیزشهای اجتماعی پس از آن، این خواست تاریخی وارد مرحلهای نوین شده است؛ مرحلهای که در آن، شرایط داخلی و بینالمللی بیش از هر زمان دیگری امکان قیام سراسری و گذار از نظام استبدادی حاکم را فراهم کرده است.
رژیم جمهوری اسلامی ایران در یکی از شکنندهترین مقاطع تاریخ خود قرار گرفته است. ترکیب همزمان اعتراضات سراسری، بحران عمیق اقتصادی، فرسایش مشروعیت سیاسی و کاهش توان نظامی پس از درگیریهای مستقیم و غیرمستقیم با اسرائیل و ایالات متحده، ساختار قدرت در ایران را با تهدیدی بیسابقه از درون مواجه کرده است. این شرایط، گمانهزنیها درباره آینده رهبری سیاسی جمهوری اسلامی و امکان فروپاشی یا تغییر بنیادین نظام را به سطحی بیسابقه رسانده است.
تغییر رژیم در ایران؛ بحران امنیت داخلی و روایت متناقض حاکمیت
در حالی که مقامات امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی بر «کنترل کامل» اوضاع تأکید میکنند، شواهد میدانی و گزارشهای مستقل، تصویری کاملاً متفاوت ارائه میدهد. قطع گسترده اینترنت، محدودسازی شدید ارتباطات و سرکوب خشن اعتراضات، خود نشانهای از بحران کنترل است، نه اقتدار.
بر اساس گزارشهای غیررسمی و منابع حقوق بشری، آمار کشتهشدگان غیرنظامی در جریان اعتراضات اخیر بین ۵۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر تخمین زده میشود. نبود شفافیت و انسداد اطلاعات، امکان راستیآزمایی دقیق را دشوار کرده، اما همین وضعیت، عمق بحران مشروعیت حکومت را برجستهتر میکند.

تغییر رژیم در ایران؛ فشار خارجی و معادله پیچیده ایالات متحده
ایالات متحده، بهویژه در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ (از ژانویه ۲۰۲۵)، سیاستی چندلایه در قبال ایران اتخاذ کرده است که ترکیبی از فشار اقتصادی حداکثری، تهدیدهای نظامی محدود و باز نگهداشتن کانال دیپلماسی است.
اظهارات ترامپ در شبکه «Truth Social» درباره اعمال تعرفه ۲۵ درصدی علیه هر کشوری که با ایران تجارت کند، نشاندهنده تلاش برای خفهسازی اقتصادی رژیم بدون ورود به جنگ تمامعیار است. این سیاست، مستقیماً چین، هند و ترکیه را هدف قرار میدهد و بحران ارزی و سوءمدیریت اقتصادی در ایران را تشدید میکند؛ همان عواملی که جرقه اصلی اعتراضات داخلی بودهاند.

تنگه هرمز، نفت و بازی پرریسک انرژی
تهدید بالقوه اختلال در تنگه هرمز یکی از معدود اهرمهای باقیمانده حکومت جمهوری اسلامی است. حدود یکچهارم نفت حملشده دریایی جهان و بخش قابلتوجهی از صادرات LNG از این مسیر عبور میکند. با این حال، هرگونه اقدام در این مسیر، نهتنها ریسک واکنش نظامی شدید را افزایش میدهد، بلکه بحران داخلی ایران را حل نخواهد کرد.
تحرکات آمریکا در ونزوئلا نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است: تلاش برای تأمین جایگزینهای نفتی بهمنظور کاهش اثر شوک احتمالی در بازار جهانی انرژی.
(LNG مخفف Liquefied Natural Gas است، یعنی گاز طبیعی مایعشده.)
«تغییر رفتار» نه «تغییر رژیم»: منطق ترامپ
برخلاف تصور رایج، ترامپ لزوماً بهدنبال تغییر رژیم در ایران نیست. الگوی رفتاری او در قبال ونزوئلا، کوبا و سوریه نشان میدهد که اولویت اصلیاش، وجود دولتهایی «قابلکنترل» و غیرمستقل در برابر منافع راهبردی آمریکا است، نه استقرار دموکراسی.
در این چارچوب، ایران تنها زمانی بهسمت تغییر واقعی سوق داده میشود که نیروی محرکه آن از درون جامعه بجوشد. بدون حمایت گسترده مردمی و شکلگیری یک بدیل سیاسی معتبر، ایالات متحده انگیزهای برای سرمایهگذاری کامل روی پروژه «تغییر رژیم» نخواهد داشت.
ایران، چین و معادله ژئوپلیتیک جدید
بخش مهمی از سیاست ترامپ در قبال ایران را باید در رقابت ساختاری با چین فهمید. گسترش نفوذ اقتصادی و فناوری چین در بازارهایی که پیشتر در حوزه نفوذ آمریکا بودند، تضاد اصلی دوران جدید است. از این منظر، ایران نه بهعنوان یک مسئله مستقل، بلکه بهعنوان یک متغیر در مهار چین تعریف میشود.
این واقعیت توضیح میدهد که چرا ترامپ بهدنبال حکومتهایی کاملاً مستقل و دموکراتیک در منطقه نیست؛ بلکه دولتهایی را ترجیح میدهد که توازن قوا را برهم نزنند.
فشار حداکثری، تهدید محدود، دیپلماسی شرطی
تحلیل سیاست ترامپ تا ژانویه ۲۰۲۶ نشان میدهد:
- فشار اقتصادی: ابزار اصلی برای فرسایش توان داخلی رژیم
- تهدید نظامی: محدود، هدفمند و بازدارنده، نه برای اشغال یا جنگ گسترده
- دیپلماسی: مشروط به توقف سرکوب داخلی و امتیازات دائمی هستهای و منطقهای
در این چارچوب، حمایت لفظی از مخالفان ایرانی بیشتر نقش اهرم فشار دارد تا تعهد به تغییر ساختار قدرت.

نتیجهگیری و چشمانداز ۲۰۲۶: نقش اعتراضات سراسری مردم ایران
تمام شواهد نشان میدهد که تغییر پایدار در ایران نه از بیرون، بلکه از درون ممکن است. فشار خارجی میتواند رژیم را تضعیف کند، اما قادر به ساختن آیندهای دموکراتیک نیست. تجربه چهار دهه گذشته بهروشنی نشان داده است که هیچ قدرت خارجی، دموکراسی را به جامعهای تحمیل نکرده است.
چشمانداز ۲۰۲۶، بیش از هر زمان دیگری، به تمرکز، سازمانیابی و اراده مردم ایران گره خورده است. تنها با اتکا به نیروی اجتماعی، همبستگی ملی و نقش محوری اپوزیسیون اصلی و ریشهدار است که میتوان مسیر گذار به یک جمهوری دموکراتیک، مستقل و متکی بر رأی مردم را هموار کرد.
تغییر رژیم در ایران نه پروژهای خارجی، بلکه فرآیندی تاریخی است که تنها زمانی به ثمر میرسد که مردم ایران، خود، آن را بخواهند و برایش بایستند.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
تغییر جمهوری اسلامی در ۲۰۲۶ امکانپذیر است
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










