پرسش اصلی این نوشتار:
تفاوت قیام ۱۴۰۴ با قیام ۱۴۰۱ در چیست و چرا میتوان آن را یک جهش کیفی دانست، نه صرفاً کمی یا تاکتیکی؟ چه چیزی تغییر کرده است؟
قیام دیماه ۱۴۰۴ را نمیتوان صرفاً امتداد یا تشدید قیام دیماه ۱۴۰۱ دانست. در این نوشتار با تکیه بر نظریههای کلاسیک و معاصر جنبشهای اجتماعی و انقلاب—بهویژه آرای هانا آرنت، الکسی دو توکویل و چارلز تیلی—استدلال میکنم که قیام ۱۴۰۴ واجد تفاوتی کیفی با قیام ۱۴۰۱ است. این تفاوت کیفی در سه سطح قابل شناسایی است: تحول در ماهیت سرکوب دولتی، تغییر در عمق و جهت مطالبات اجتماعی، و ورود یک عنصر سازمانیافته به متن قیام تودهای که موازنه صحنه نبرد را بهطور موقت تغییر داد. در این مقاله اشاره میکنم که جامعه ایران وارد مرحلهای شده است که در آن، اعتراض خیابانی بهتدریج به نبردی آگاهانه بر سر سرنگونی و تغییر نظام ارتقا یافته است.
۱. تمایز میان تفاوت کمی و تفاوت کیفی در قیامها
در تحلیلهای آکادمیک، «تفاوت کیفی» به معنای تغییر در ماهیت پدیده است، نه صرفاً افزایش شدت، گستره یا تعداد کنشگران. همانگونه که چارلز تیلی تأکید میکند، جنبشها زمانی وارد مرحلهای جدید میشوند که الگوی کنش جمعی، سطح سازمانیافتگی و نوع رابطه با قدرت تغییر کند، نه صرفاً حجم اعتراضات (Tilly, 2004).
بر این اساس، پرسش اصلی این مقاله آن است که آیا قیام ۱۴۰۴ صرفاً نسخهای شدیدتر از قیام ۱۴۰۱ بود، یا نشانه ورود جامعه ایران به مرحلهای متفاوت از مبارزه سیاسی؟
۲. سرکوب سازمانیافته و منطق توتالیتاریستی قدرت
قیام دیماه ۱۴۰۱ نخستین لحظهای بود که بخش گستردهای از جامعه ایران بهطور عینی با واقعیت سرکوب برنامهریزیشده و پیشینی مواجه شد. در قیام ۱۴۰۴، این منطق سرکوب به سطحی عریانتر و بیپردهتر رسید: استفاده گسترده از سلاحهای گرم و سرد، وارد کردن جراحات جنگی، و بهکارگیری خشونت بهمثابه ابزار اصلی حکومت.
هانا آرنت در تحلیل توتالیتاریسم تأکید میکند که خشونت افسارگسیخته، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه بحران مشروعیت و فروپاشی اقتدار سیاسی است. از نظر آرنت، حکومت زمانی به خشونت متوسل میشود که دیگر قادر به بازتولید رضایت و اطاعت اجتماعی نیست (Arendt, 1970).
از این منظر، شدت سرکوب دولتی در ایران در قیام ۱۴۰۴ را باید نشانه ترس بنیادی حاکمیت از گسست اجتماعی و سیاسی دانست، نه نشانه توان یا ثبات آن.
۳. تفاوت قیام ۱۴۰۴ با قیام ۱۴۰۱، گذار از مطالبات نمادین به مطالبات ساختاری
یکی از تفاوتهای اساسی قیام ۱۴۰۴ با قیام ۱۴۰۱، تحول در ماهیت مطالبات اجتماعی است. قیام ۱۴۰۱، هرچند رادیکال و فراگیر بود، اما عمدتاً حول مطالبات هویتی و فرهنگی؛ نظیر مسئله حجاب و آزادیهای فردی، متمرکز بود. این مطالبات، به تعبیر توکویل، اغلب در مراحل اولیه بحرانهای انقلابی ظاهر میشوند؛ زمانی که جامعه هنوز در حال آزمودن حدود تحمل نظم موجود است.
اما قیام ۱۴۰۴ نشاندهنده عبور جامعه از این مرحله و ورود به سطحی عمیقتر از تعارض اجتماعی است: مطالبات معیشتی، طبقاتی و ساختاری که مستقیماً بنیانهای نظم سیاسی و اقتصادی موجود را هدف میگیرند. توکویل در نظام کهن و انقلاب تأکید میکند که انقلابها نه در اوج فقر مطلق، بلکه در لحظهای رخ میدهند که شکاف میان انتظارات اجتماعی و توان پاسخگویی نظام بهطور ناگهانی آشکار میشود (Tocqueville, 1856).
۴. فاشیسم مذهبی و منطق کنترل تمامعیار جامعه
در قرن بیستم و بیستویکم، همه دیکتاتوریها الزاماً فاشیستی یا توتالیتر نبودهاند. فاشیسم، بهعنوان یک نظام ایدئولوژیک، بر تقدم مطلق «کل»،ملت، نژاد یا مذهب، بر فرد استوار است و رهبری آن ماهیتی مطلقگرا دارد. این ویژگیها شباهت ساختاری روشنی با اصل ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه دارند؛ اصلی که بر تسلط کامل بر جان، مال و زندگی شهروندان مشروعیت مییابد.
هانا آرنت نشان میدهد که توتالیتاریسم زمانی شکل میگیرد که دولت نهتنها سیاست، بلکه اندیشه، فرهنگ، اقتصاد، آموزش و زندگی خصوصی را نیز موضوع کنترل خود قرار دهد. رژیم جمهوری اسلامی را میتوان نمونهای خاص از این الگو دانست: فاشیسم مذهبی که با استفاده از ایدئولوژی بنیادگرایانه، خشونت را تقدیس و سرکوب را به قاعده حکمرانی بدل میکند و ولی فقیه خود را صاحب جان، مال و ناموس مردم میداند و هر چیز نامشروع را میتواند مشروع کند.

۵. ورود کانونهای شورشی، عنصر سازمانیافته و تغییر الگوی کنش جمعی
تفاوت کیفی تعیینکننده قیام ۱۴۰۴ با قیام ۱۴۰۱ را باید در تغییر الگوی کنش جمعی مردم در حین قیام جستوجو کرد. چارلز تیلی تأکید میکند که جنبشها زمانی وارد فاز انقلابی میشوند که از کنشهای واکنشی و پراکنده عبور کرده و به کنشهای هماهنگ، هدفمند و سازمانیافته دست یابند.
در قیام دیماه ۱۴۰۴، برای نخستینبار یک عنصر سازمانیافته و از پیش آماده «کانونهای شورشی» بهطور عینی در متن کنش تودهای ظاهر شد. نقش این کانونها نه در جایگزینی مردم، بلکه در ارتقای سطح مبارزه و تغییر موازنه میدانی قدرت قابل مشاهده بود. سازماندهی قبلی، تقسیم وظایف، شناخت صحنه و آمادگی برای مواجهه مستقیم با ساختار سرکوب، امکان آن را فراهم کرد که اعتراضات پراکنده در مقاطع مشخص به کنشهای تهاجمی و هدفمند تبدیل شوند.
این تحول، مصداق آن چیزی است که تیلی از آن بهعنوان گذار از اعتراض به منازعه قدرت یاد میکند.
۶. جمعبندی و چشمانداز نظری
بر اساس چارچوبهای نظری آرنت، توکویل و تیلی، میتوان استدلال کرد که قیام ۱۴۰۴ نقطه ورود جامعه ایران به مرحلهای جدید از مبارزه سیاسی است. این مرحله با سه ویژگی اصلی شناخته میشود: عریانشدن منطق توتالیتاریستی قدرت، تعمیق و ساختاریشدن مطالبات اجتماعی، و ورود عنصر سازمانیافته به متن کنش تودهای.
از این منظر، قیام دیماه ۱۴۰۴ نه پایان یک روند، بلکه آغاز مرحلهای است که در آن امکان گذار از اعتراض اجتماعی به منازعهای آگاهانه بر سر تغییر ماهیت قدرت از دیکتاتوری به جمهوری دمکراتیک بیش از هر زمان دیگری قابل تصور میباشد.
منابع نظری (References)
Arendt, H. (1970). On Violence. New York: Harcourt Brace.
Arendt, H. (1951). The Origins of Totalitarianism. New York: Harcourt Brace.
Tocqueville, A. de (1856). The Old Regime and the Revolution.
Tilly, C. (2004). Social Movements, 1768–2004. Boulder: Paradigm Publishers.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
تغییر رژیم در ایران؛ پایان پنج دهه بحران در ایران، خاورمیانه و جهان










