خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان؛ دو رزمنده راه آزادی بودند که در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ تیرباران شدند. روایت زندگی، دادگاه تاریخی و شعر «بهاران خجسته باد» را در این مقاله بخوانید.
در دل زمستان سرد بهمنماه، جایی که بادهای خزان استبداد پهلوی بر تن مردم ایران میوزید، دو جوان دلاور، خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان، چونان دو ستاره درخشان در آسمان مبارزه، جان خود را فدای آرمان آزادی و عدالت کردند.
امروز، ۲۸ بهمن، یادآور تیرباران این دو رزمنده انقلابی در سال ۱۳۵۲ شمسی است – نه سال ۱۳۵۵، بلکه در اوج دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، زمانی که رژیم شاه با دستان آهنین، هر صدایی از اعتراض را خفه میکرد.
این دو جوان، که جرمی جز عشق به مردم و نفرت از استبداد نداشتند، نمادهایی ابدی از مقاومت شدند. سرگذشت آنها، دادگاه پرشورشان، روزهای تلخ زندان و در نهایت، شعر جاودان دانشیان، داستانی است حماسی که قلب هر آزادهای را به تپش درمیآورد.
این مقاله، روایتی است از زندگی، مبارزه و میراث خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان؛ تا یادآوری کند که آزادی، با خون قهرمانان آبیاری میشود.

زندگی خسرو گلسرخی و شکلگیری اندیشه سیاسی
خسرو گلسرخی، متولد ۲ بهمن ۱۳۲۲ در رشت، از خانوادهای بود که ریشه در خاک شمال ایران داشت. پدرش قدیر گلسرخی، مردی سختکوش بود که زود از دنیا رفت و مسئولیت خانواده بر دوش خسرو جوان افتاد.
او پس از مرگ پدربزرگ، به تهران مهاجرت کرد و در دنیای ادبیات و روزنامهنگاری غوطهور شد. در سال ۱۳۴۷، به عنوان سردبیر بخش هنری روزنامه کیهان منصوب شد و با قلم تیز و شعرهای آتشینش، صدای محرومان را فریاد زد.
گلسرخی، مارکسیست-لنینیستی بود که عدالت اجتماعی را ابتدا در مکتب اسلام جستجو کرد و سپس به سوسیالیسم رسید. او با نامهای مستعار مانند “دامون” و “خ. گ.” آثارش را منتشر میکرد.
شعرهای او، چون “یک برابر نیست با یک”، نابرابریهای اجتماعی را به چالش میکشید و فریاد میزد که در جامعهای که قدرت و ثروت نابرابر است، “یک” هرگز برابر “یک” نیست.
کرامتالله دانشیان؛ شاعر انقلاب و یار خسرو گلسرخی
کرامتالله دانشیان در ۱۰ مهر ۱۳۲۵ در شیراز زاده شد. کودکیاش با فقدان مادر و مهاجرت به تبریز گذشت.
او در دبیرستان منصور تبریز درس خواند، سپس به عنوان سپاهی دانش به روستای واسکس مازندران رفت و بعدها در مدرسه عالی سینما و تلویزیون تحصیل کرد.
دانشیان از نخستین پذیرفتهشدگان تلویزیون ملی ایران بود، اما به دلیل ساخت فیلمی درباره غارت نفت جنوب و فعالیتهای سیاسی، اخراج شد.
خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان؛ هر دو بخشی از نسلی بودند که علیه سرکوب، شکنجه و سانسور ایستادند.
دستگیری خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان توسط ساواک
در شهریور ۱۳۵۲، ساواک گروهی ۱۲ نفره را دستگیر کرد. اتهام، توطئه برای ربودن ولیعهد شاه بود.
این اتهام پوششی برای سرکوب جریانهای چپ و مخالفان رژیم بود. دانشیان توسط فردی که با ساواک همکاری میکرد لو رفت.
با وجود شکنجههای سنگین، خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان؛ از مواضع خود عقبنشینی نکردند.
دادگاه تاریخی خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان
دادگاه نظامی در اواخر ۱۳۵۲ برگزار شد. پخش تلویزیونی این دادگاه قرار بود نمایش قدرت باشد، اما به صحنهای از افشاگری تبدیل شد.
گلسرخی در دفاعیات خود گفت:
دادگاه نظامی خسرو گلسرخی در اواخر سال ۱۳۵۲ برگزار شد؛ دادگاهی که رژیم پهلوی آن را بهصورت پخش تلویزیونی ترتیب داده بود تا قدرت خود را به نمایش بگذارد، اما به صحنهای از اعتراض و افشاگری بدل شد. گلسرخی در دفاعیاتش با صدایی رسا دادگاه را نامشروع خواند و گفت: «من که یک مارکسیست–لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.»
گلسرخی مبارزه خود را به قیام امام حسین تشبیه کرد و اظهار داشت: «زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست… او ایستاد و شهید شد. آنچه در تداوم تاریخ تکرار شد، راه مولا حسین بود، نه حکومت یزید.» گلسرخی تأکید کرد که مخاطبش مردم و تاریخاند و اعلام کرد: «من در دادگاهی دفاع میکنم که نه قانونی است و نه مشروع.» او حتی در برابر قاضی ایستاد و با لحنی صریح گفت که جرمش نه توطئه، بلکه داشتن اندیشه مارکسیستی است؛ سخنانی که دادگاه را از یک نمایش حکومتی به تریبونی برای بیان اعتراض سیاسی بدل کرد.
دانشیان نیز با شجاعتی مثالزدنی از آرمانهای خود دفاع کرد. هنگام صدور حکم اعدام، آن دو لبخند زدند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
دادگاه نظامی در اواخر ۱۳۵۲ برگزار شد. پخش تلویزیونی این دادگاه قرار بود نمایش قدرت باشد، اما به صحنهای از افشاگری تبدیل شد.
گلسرخی در دفاعیات خود گفت:
«من که یک مارکسیست-لنینیست هستم، برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.»
او دادگاه را نامشروع خواند و تأکید کرد که مخاطبش مردم و تاریخ است.
دانشیان نیز با شجاعتی مثالزدنی از آرمانهای خود دفاع کرد. هنگام صدور حکم اعدام، آن دو لبخند زدند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
دادگاه خسرو گلرخسی و کرامتالله دانشیان در بیدادگاه شاه
زندان و اعدام: آخرین فریاد آزادی
در روزهای زندان جمشیدیه، گلسرخی و دانشیان، شب آخر را با خواندن سرودهای انقلابی گذراندند. در سحرگاه ۲۹ بهمن ۱۳۵۲، در میدان چیذر (چیتگر)، به تیرباران محکوم شدند. آنها چشمبند را رد کردند تا طلوع خورشید را ببینند، سرود خواندند: “ای رفقا! قهرمانان! بیباک جانمان را برای وطن میدهیم” و خود فرمان آتش دادند. رژیم، اعدام را پخش کرد، اما پس از انقلاب ۱۳۵۷، فیلم کامل دفاعیهشان منتشر شد و آنها را به قهرمانان تبدیل کرد. گلسرخی و دانشیان در قطعه ۳۳ بهشت زهرا آرمیدند؛ جایی که امروز، مزارشان زیارتگاه مبارزان است.
بهاران خجسته باد؛ میراث جاودان کرامتالله دانشیان
میراث جاودان خسرو گلسرخی و کرامتالله دانشیان همچنان در حافظه تاریخی جنبشهای چپ و آزادیخواه ایران زنده است. نام آنها الهامبخش آثاری چون ترانه «شقایق» از داریوش و شعر «شکاف» از احمد شاملو شد؛ اما اوج این یادمان در سرود «بهاران خجسته باد» جلوهگر است. کرامتالله دانشیان این اثر را با اقتباس از شعر عبدالله بهزادی بازآفرینی کرد و با خواندن آن در زندانها و روستاها، به نماد امید و رهایی بدل ساخت: «هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید…». این سرود، تصویری از بهاری است که پس از زمستان استبداد فرا میرسد؛ بهاری که در آن «به جوش آمدهست خون درون رگ گیاه» و پیامش به «مردان پیکارگر» و «دوشیزگان دلاور» میرسد.
این شعر تنها یادآور تیرباران کرامتالله دانشیان و خسرو گلسرخی نیست، بلکه وعدهای برای تداوم مبارزه و رویش دوباره از دل خاک است. روایت زندگی و مرگ آنان نشان داد که استبداد میتواند جسم را از میان بردارد، اما اندیشه آزادی را نه.
ترانه-سرود بهاران خجسته باد، اثری جاودان از کرامتالله دانشیان
گلسرخی و دانشیان، با خونشان، تاریخ را نوشتند. آنها اثبات کردند که استبداد، هرگز نمیتواند روح آزادی را بکشد. امروز، در یاد آنها، فریاد میزنیم: بهاران خجسته باد!
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
۲۲ بهمن، سالروز انقلاب ضدسلطنتی و دفن سلطنت در تاریخ ایران
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید










