خیزش سراسری مردم ایران در روزهای اخیر وارد مرحلهای تازه و تعیینکننده شده است؛ مرحلهای که دیگر نمیتوان آن را صرفاً اعتراض اقتصادی یا نارضایتی مقطعی توصیف کرد. تعطیلی گسترده کشور، گسترش درگیریها به دهها شهر، شعارهای مستقیم علیه رأس هرم قدرت، و اعتراف مقامات رسمی به «شرایط دشوار و پیچیده»، همگی نشان میدهند که جمهوری اسلامی با بحرانی ساختاری روبهروست. بحرانی که نهتنها مشروعیت سیاسی، بلکه توان اداره کشور را نیز به چالش کشیده و ایران را در آستانه یکی از حساسترین پیچهای تاریخی خود قرار داده است.
خیزش سراسری مردم ایران و گسترش اعترضات
ایران در روزهای اخیر صحنه یکی از گستردهترین و عمیقترین خیزشهای اعتراضی سالهای گذشته بوده است؛ خیزشی که دیگر نمیتوان آن را صرفاً ناآرامی مقطعی یا اعتراض اقتصادی نامید. تعطیلی گسترده کشور، درگیریهای شدید خیابانی، حمله معترضان به مراکز دولتی، و شعارهای صریح علیه رأس هرم قدرت، همگی نشانههایی از ورود جامعه ایران به مرحلهای تازه از تقابل با ساختار حاکم است؛ مرحلهای که بیش از هر زمان دیگر، پرسش «تغییر» را به مسئلهای عینی و روزمره بدل کرده است.
تعطیلی ایران؛ نشانهای از بحران کنترل
روز چهارشنبه، ایران عملاً به حالت نیمهتعطیل درآمد. بنا بر گزارشها، کسبوکارها، دانشگاهها و ادارات دولتی در ۲۱ استان از ۳۱ استان کشور بسته شدند؛ از جمله در تهران. این تعطیلی، نه به دلیل بلای طبیعی یا مناسبت ملی، بلکه در پی دستور مستقیم دولت و در واکنش به گسترش اعتراضات مردمی صورت گرفت. چنین تصمیمی خود گواهی روشن بر ناتوانی حکومت در کنترل اوضاع از مسیرهای عادی و اداری است.
اعتراضات که اکنون وارد چهارمین روز متوالی خود شدهاند، شهرهای بزرگی چون شیراز، اصفهان، کرمانشاه و تهران را دربر گرفتهاند. ویدئوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، درگیریهای شدید میان معترضان و نیروهای امنیتی را نشان میدهد؛ درگیریهایی که هر روز بر شدت و دامنه آن افزوده میشود.
خیزش سراسری مردم ایران و شعارهایی که از «مطالبه» عبور کردهاند
شعارهای سر دادهشده در خیابانها، دیگر صرفاً اقتصادی یا اصلاحطلبانه نیستند. «مرگ بر خامنهای» و «مرگ بر دیکتاتور» به شعارهای محوری تجمعات بدل شدهاند؛ شعاری که مستقیماً مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک نظام را هدف قرار میدهد. این تغییر کیفی در شعارها، نشانهای مهم از عبور جامعه از مرحله مطالبهگری به مرحله نفی کلیت قدرت حاکم است.
در کرمانشاه، بازاریان با شعار «بیشرف، بیشرف» در برابر نیروهای امنیتی ایستادند؛ رخدادی معنادار، چرا که بازار سنتاً یکی از پایههای اجتماعی محافظهکارتر در ایران به شمار میرفته است. در فسا، معترضان به دفتر فرمانداری حمله کردند و بنا بر گزارشها، نیروهای سپاه پاسداران اقدام به تیراندازی کردند. همزمان، هلیکوپترهای نظامی بر فراز شهرها به پرواز درآمدند؛ اقدامی که بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بیانگر هراس حاکمیت از گسترش اعتراضات است.
به گزارش شبکه فاکسنیوز، تصاویر منتشرشده از شهرهای مختلف ایران نشاندهنده درگیریهای شدید، تعطیلی گسترده و شعارهای مستقیم علیه رهبر جمهوری اسلامی است.
گزارشهای نگرانکننده از سقوط کنترل محلی
گزارشهای تأییدنشده اما گستردهای حاکی از آن است که معترضان کنترل شهر رامهرمز در استان خوزستان را به دست گرفته و اقدام به آتش زدن مراکز دولتی محلی کردهاند. اگرچه این گزارشها نیازمند تأیید مستقلاند، اما نفس انتشار و باورپذیری آنها نشان میدهد که تصور «سقوط اقتدار محلی» دیگر برای افکار عمومی ناممکن نیست.
تحلیلگران هشدار میدهند که در صورت تداوم این روند، شهرهای بیشتری ممکن است از کنترل عملی حکومت خارج شوند؛ وضعیتی که رژیم را با گزینههایی محدود و پرهزینه، عمدتاً در قالب تشدید سرکوب، مواجه میکند.
واکنشهای حاکمیت؛ اعتراف در پوشش مدیریت
در برابر این موج اعتراضات، واکنش مقامات حکومتی ترکیبی از انکار، اعتراف و جابهجاییهای اضطراری بوده است. فاطمه مهاجرانی، از چهرههای دولتی، اعلام کرد که «صدای اعتراضات مردم شنیده شده است»؛ جملهای که بیش از آنکه نشانه پاسخگویی باشد، یادآور تکرار کلیشهای وعدههایی است که در بزنگاههای بحرانی پیشین نیز مطرح شدهاند، بیآنکه به تغییرات ساختاری منجر شوند.
مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، صراحتاً اذعان کرده است که وضعیت کشور «بسیار دشوار و پیچیده» است. او همچنین در تلاش برای مهار بحران اقتصادی و ارزی، پس از استعفای رئیس پیشین بانک مرکزی، عبدالناصر همتی را بهعنوان رئیس جدید بانک مرکزی منصوب کرد. این جابهجاییها، بیش از آنکه نشانه برنامهای منسجم باشد، بیانگر مدیریت بحران لحظهبهلحظه است.
علی خامنهای و انتخاب یک ژنرال سپاه پاسداران برای سرکوب
در سطحی دیگر، علی خامنهای یک ژنرال سپاه پاسداران را که به دلیل نقش در بمبگذاری سال ۱۹۹۴ در آرژانتین تحت تعقیب اینترپل بوده، به سمت معاون فرمانده منصوب کرده است؛ اقدامی که پیام روشنی دارد: تکیه هرچه بیشتر بر بازوی امنیتی و نظامی، در غیاب مشروعیت اجتماعی.

بحران اقتصادی؛ بستر اصلی خیزش
در پس این تحولات سیاسی و امنیتی، یک واقعیت انکارناپذیر قرار دارد: بحران عمیق اقتصادی. تورم افسارگسیخته، سقوط مداوم ارزش پول ملی، و کاهش شدید سطح زندگی، میلیونها ایرانی را به زیر خط بقا رانده است. برای بخش بزرگی از جامعه، مسئله دیگر «بهبود» نیست، بلکه «ادامه زندگی» است. چنین شرایطی، هر نظام سیاسی را در برابر انفجار اجتماعی آسیبپذیر میکند؛ بهویژه نظامی که کانالهای قانونی اعتراض را سالهاست مسدود کرده است.
تاریخ چه میگوید؟ سرنوشت محتوم دیکتاتوریها
نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که هیچ دیکتاتوریای جاودانه نبوده است. از حکومت محمدرضا شاه پهلوی در ایران گرفته تا دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین—از پینوشه در شیلی تا ویدلا در آرژانتین—همگی در نهایت، زیر فشار ترکیبی از بحران اقتصادی، اعتراضات مردمی و فرسایش مشروعیت فروپاشیدهاند. وجه مشترک همه این نظامها، تصور نادرست از ثبات ابدی و اتکای افراطی به سرکوب بوده است.
جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست. آنچه امروز در خیابانهای ایران میگذرد، نه حادثهای گذرا، بلکه نشانه ورود نظام به سراشیبی تغییر تاریخی است؛ تغییری که ممکن است پرهزینه، پیچیده و زمانبر باشد، اما جهت آن برای بخش بزرگی از جامعه روشن شده است.
خیزش سراسری مردم ایران و خامنهای در پایان یک دوران
علی خامنهای، که بیش از سه دهه بر رأس قدرت قرار داشته، اکنون با جامعهای مواجه است که نهتنها از وعدههای اصلاح ناامید شده، بلکه کلیت ساختار را به چالش میکشد. افزایش نقش سپاه، انتصابات امنیتی، و زبان تهدید، همگی نشانههای حکومتی هستند که بیش از آنکه به آینده بیندیشد، در تلاش برای حفظ وضع موجود است.
اما تاریخ بارها نشان داده است که قدرت بدون رضایت عمومی، دوام نمیآورد. آنچه امروز در ایران جریان دارد، میتواند آغاز روندی باشد که در نهایت به آزاد شدن مردم از قید و ستم ساختاری منجر شود؛ روندی که شاید شکل و زمان دقیق آن نامعلوم باشد، اما اصل آن، یعنی تغییر، دیگر به مطالبهای همگانی بدل شده است.
بیشتر بخوانید:
اعتراضات سراسری در ایران ۲۰۲۵
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










