دانشجویان مسلح در خیابانها چگونه در بهمن ۱۳۵۷ مقابل زرهیهای گارد ایستادند؟ این روایت خاطرهانگیز از انقلاب ۵۷، از ۱۳ آبان تا درگیریهای مسلحانه خیابانی را بازگو میکند.
دانشجویان مسلح در خیابانها؛ وقتی خیابان کلاس آزادی شد
بهمن ۱۳۵۷ فقط یک مقطع تاریخی نبود؛ لحظهای بود که جوانی از کتاب جدا شد و به خیابان آمد. لحظهای که دانشجویان مسلح در خیابانها دیگر فقط شعار نمیدادند، بلکه سرنوشت را با دستهای خود لمس میکردند.
اما پیش از آن شبهای آتش و ایستادگی، زخمی در دل ما بود؛ زخمی که در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در محوطه دانشگاه تهران گشوده شد. روزی که گلولهها بر سینه دانشجویان نشست و برخی از همان جانباختگان، دوستان ما بودند. همکلاسیها، رفقای بحثهای پرشور در راهروهای دانشگاه، جوانانی با رؤیاهای بزرگ.
ما در روزهای انقلاب ضدسلطنتی، نام آنها را با خود حمل میکردیم. هر قدمی که بر سنگفرش خیابان میگذاشتیم، انگار ادامه راه آنها بود. آن خونها خاموش نشد؛ در بهمن شعله کشید.
خبر حرکت زرهیها؛ لحظه تصمیم
در یکی از روزهای پرالتهاب بهمن، نزدیک کوکاکولا، یک سرباز نیروی هوایی با سلاح از پادگان بیرون آمد. نفسزنان گفت ستون زرهی گارد جاویدان در حال حرکت است.
آن لحظه سکوتی کوتاه میان ما افتاد. ترس بود، اما سنگینتر از ترس، احساس مسئولیت بود. بطریها آماده شد. پارچهها در دهانهشان فرو رفت. بنزین بوی سرنوشت میداد.
کوکتلها را آماده کردیم و در خیابان و جویها منتظر زرهیها شدیم. صدای زنجیر تانکها زمین را میلرزاند. اولین دسته زرهیها رسید. چند تیر هوایی شلیک کردند؛ شاید برای پراکندن ما. اما آن شب، کسی قصد عقبنشینی نداشت.
کوکتلها پرتاب شد. شعلهها برخاست. یکی از زرهیها آتش گرفت. سربازان گریختند و ستون عقب نشست. آن لحظه فهمیدیم که دانشجویان مسلح در خیابانها فقط یک تصویر نیستند؛ حقیقتی هستند که میتواند فولاد را متوقف کند.
ورود به پادگان؛ شکستن قفلها
هوا رو به تاریکی میرفت که همان سرباز ما را به کمک پادگان نیروی هوایی که درگیر شده بودند برد. بیش از ۵۰۰ جوان، با قلبهایی که تند میتپید، به پشت دیوار آجری پادگان رسیدیم.
با هل دادن در، وارد شدیم. قفل انبار تسلیحات شکسته شد. سلاحها میان دستها چرخید. سلاحهایی که روزی نماد قدرت یک حکومت بود، آن شب در دست جوانانی قرار گرفت که آزادی میخواستند.
با همان سلاحها به خیابان پیروزی برگشتیم و تا صبح نگهبانی دادیم. جمعیت با انواع سلاحها از سمت پادگان به خیابان نیروی هوایی میآمدند. آن شب، خیابانها در تسخیر دانشجویان مسلح در خیابانها بود؛ جوانانی که میان دود و تاریکی، مشق آزادی میکردند.
یاد یاران ۱۳ آبان؛ آتشی که خاموش نشد
اما در دل آن پیروزیهای لحظهای، جای خالی دوستان ۱۳ آبان را حس میکردیم. هر بار که شعلهای زبانه میکشید، تصویر چهرههایشان در ذهنمان جان میگرفت.
ما میدانستیم آنچه در بهمن ۵۷ رخ داد، ادامه همان راهی بود که در ۱۳ آبان با خون گشوده شد. اگر آن روز گلولهها در محوطه دانشگاه شلیک نمیشد، شاید آن شب دانشجویان مسلح در خیابانها چنین استوار نمیایستادند.
نامشان را زیر لب زمزمه میکردیم. آنها کنار ما بودند؛ در صف اول، در میان دود، در قلب شعلهها.
دانشجویان مسلح در خیابانها؛ شبی که تاریخ نفس کشید
آن شب، خیابانها فقط محل درگیری نبود؛ کلاس درسی بود که در آن شجاعت تدریس میشد. دیروز قلم در دست داشتیم، آن شب اسلحه. دیروز در کلاس از آزادی میخواندیم، آن شب آزادی را زندگی میکردیم.
سالها گذشته است، اما تصویر دانشجویان مسلح در خیابانها هنوز در ذهنم روشن است؛ جوانانی که در تاریکی شب ایستادند، نه برای قدرت، که برای کرامت.
و هر بار که به آن زمستان فکر میکنم، باور میکنم که آزادی آسان به دست نمیآید؛ با خاطره، با خون، با ایستادگی ساخته میشود.
بیشتر بخوانید:
تظاهرات دانشجویان ایران برای دومین روز پیاپی
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










