مقدمه
دوران پسا جمهوری اسلامی و چگونگی شکلگیری آن، به یکی از پرسشهای محوری در فضای سیاسی و مدنی ایران و همچنین در سطح بینالمللی تبدیل شده است.
در حالی که اعتراضات ضدحکومتی در سراسر کشور گسترش مییابد و تردیدها درباره دوام حاکمیت علی خامنهای افزایش پیدا کرده است، یک سؤال اساسی بیش از گذشته مطرح میشود: در صورت تغییر یا فروپاشی جمهوری اسلامی، چه نیرویی قدرت سیاسی را در دست خواهد گرفت؟
این پرسش، صرفاً نظری یا انتزاعی نیست. پاسخ به آن، مسیر آینده ایران را تعیین میکند.
چرا سقوط رژیم بهتنهایی تعیینکننده نیست؟
برخی کارشناسان منطقهای و چهرههای مخالف ایرانی معتقدند که پاسخ این پرسش هنوز روشن نیست. این ابهام، کمتر به اختلافات ایدئولوژیک مربوط میشود و بیشتر به چگونگی فروپاشی رژیم وابسته است.
عامل مهم دیگر، وضعیت نیروهای امنیتی است. اگر این نیروها انسجام خود را از دست بدهند، معادله قدرت بهکلی تغییر میکند. اما اگر همچنان منسجم باقی بمانند، مسیر گذار پیچیدهتر خواهد شد.
تجربه ۴۷ سال حاکمیت جمهوری اسلامی نشان میدهد که سقوط یک رژیم، بهتنهایی تعیینکننده آینده نیست. آنچه آینده سیاسی ایران را شکل میدهد، نحوه وقوع این سقوط است، نه صرفِ وقوع آن.
واکنشهای بینالمللی و فشار بر حاکمیت
علی خامنهای بهطور مداوم دولتهای غربی را از حمایت از معترضان برحذر میدارد. با این حال، هر روز بر شمار سیاستمدارانی که از اعتراضات مردم ایران حمایت میکنند افزوده میشود.
چهرههایی مانند دونالد ترامپ، مارک روبیو و شماری از وزرا و سیاستمداران در اروپا و استرالیا، آشکارا از قیام مردم ایران حمایت کردهاند. این حمایتها، فشار سیاسی بر حاکمیت را افزایش داده و انزوای بینالمللی آن را تشدید کرده است.
سناریوهای قدرت؛ از سپاه تا اصلاحطلبان
دوران پسا جمهوری اسلامی؛
سناریوی سپاه پاسداران
به گفته تعدادی از کارشناسان منطقهای و چهرههای مخالف ایرانی، فعلاً روشن نیست. این موضوع احتمالاً کمتر به ایدئولوژی وابسته است و بیشتر به نحوه سقوط رژیم بستگی دارد؛ همچنین، هرچند در تابلویی بسیار کمرنگ، به این وابسته است که آیا نیروهای امنیتی ایران از هم خواهند پاشید یا همچنان منسجم باقی خواهند ماند.
آنچه در طول دوران حاکمیت این رژیم آموختهایم این است که صرف سقوط خود رژیم، پاسخ این پرسش را مشخص نمیکند؛ بلکه آنچه رهبری آینده ایران را تعیین خواهد کرد، چگونگی رخ دادن این سقوط است.
در حالی که علی خامنهای مستمراً به دولتهای غربی هشدار میدهد که از تظاهرکنندگان حمایت نکنند، هر روز بر تعداد رهبرانی که از تظاهرات و اعتراضات مردم ایران حمایت میکنند افزوده میشود؛ از جمله چهرههایی مانند دونالد ترامپ، مارک روبیو و شماری از وزرا و سیاستمداران در اروپا و استرالیا.
یکی از گزینههای هرچند کمرنگ، این است که سپاه پاسداران قدرت را به دست بگیرد؛ یعنی نوعی «تغییر صندلی» در رأس قدرت صورت پذیرد. با این حال، هرچه اعتراضات از نظر کمی و کیفی گسترش مییابد و سپاه و نیروهای امنیتی نقش پررنگتری در سرکوب ایفا میکنند، خودبهخود از جایگاهی که بتوانند پس از سقوط قدرت را در دست بگیرند، دورتر میشوند.

دوران پسا جمهوری اسلامی؛ سناریوی ارتش تحت امر نظام
«سرداران سپاه بهصورت نظری ممکن است کودتا کنند»، اما باید تأکید کرد که نهادهای نظامی این رژیم یکپارچه نیستند. میان سپاه، که نیرویی ایدئولوژیک و نامتقارن است، و ارتش منظم، که بیشتر نقش نیرویی درجهدوم را دارد، میتوان تمایز قائل شد. با این حال، این نگاه در عمل کاملاً انحرافی است؛ چرا که در طول ۴۷ سال گذشته، هیچ اقدام مستقلی از سوی ارتش در برابر خمینی، خامنهای یا حتی سپاه مشاهده نشده است. ارتش نهتنها چنین رویکردی نداشته، بلکه همانگونه که از ابتدای انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران شاهد بودیم، همواره در لحظات حساس یکی از نیروهای اصلی سرکوب مردم بوده است؛ از کشتار مردم کردستان و ترکمنصحرا در سال ۱۳۵۸ گرفته تا نقش کاملاً تابع آن در جنگ ایران و عراق، که در آن هیچ تلاشی برای پایان دادن به این جنگ ضدمیهنی صورت نگرفت.
دوران پسا جمهوری اسلامی؛ سناریوی اصلاحطلبان حکومتی
گزینهی قابل تصور دیگر، به قدرت رسیدن چهرههایی از درون حاکمیت، مانند حسن روحانی یا نوه خمینی است؛ کسانی که همچنان خود را اصلاحطلب مینامند. اما این تابلو نیز در قیام سال ۱۳۹۶، با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا؛ دیگه تمومه ماجرا»، از سوی مردم بهطور قاطع بسته شد. بهویژه آنکه تمامی سران اصلاحطلب، در طول عمر رژیم، نهتنها در کنار آن بودهاند، بلکه بیش از اصولگرایان به ماندگاری نظام ولایت فقیه و شخص علی خامنهای یاری رساندهاند. بسیاری از آنان، از جمله حسن روحانی و محمد خاتمی، مهرههای امنیتی بودهاند که منافع بلندمدت این نظام را نمایندگی میکردهاند.
در این سناریو نیز ممکن است تلاش شود قدرت واقعی همچنان در دست نهادهای مسلح و سرکوبگر، بهویژه سپاه، باقی بماند و تنها با جایگزینی علی خامنهای، ماهیت نظام حفظ شود.
و این همان نقطهی ترس است: اگر دولت صرفاً صندلیبازی کند، خیابان آن را نخواهد پذیرفت. این به معنای مسیری پرتلاطمتر و پرهزینهتر خواهد بود.
ممکن است چنین وضعیتی برخی محافل غربی را به اجرای مدلی شبیه ونزوئلا وسوسه کند، اما این نیز چیزی جز جابهجایی در رأس قدرت نخواهد بود و نه تغییری واقعی و معنادار برای مردم ایران؛ بلکه صرفاً به قیامهای متوالی تا تغییر بنیادین رژیم خواهد انجامید.
دوران پسا جمهوری اسلامی؛ رضا پهلوی؛ ادعای رهبری و واقعیت میدانی
گزینهای که این روزها در فضای مجازی بهطور مستمر برجسته میشود، رضا پهلوی است. با این حال، در پرونده سیاسی او نشانهی قابلتوجهی از مبارزه علیه جمهوری اسلامی دیده نمیشود. او تا قیام مهسا در سال ۱۴۰۱، در هیچ صحنه سیاسی مشخصی حضور نداشت و پس از آن نیز عمدتاً به چهرهای تفرقهافکن در تظاهرات مردم بدل شد.
حامیان سلطنت مدعیاند که رضا پهلوی به نقطه کانونی بسیج مخالفان تبدیل شده است. اما پیش از ادامه بحث، باید روشن کرد که رهبری سیاسی نیازمند چه ویژگیهایی است؟
معیارهای رهبری سیاسی
رهبری یک انقلاب، به ویژگیهای مشخصی نیاز دارد:
- سابقه مبارزاتی روشن
- پرداخت هزینه واقعی برای آزادی
- توان جلب اعتماد عمومی
- اثرگذاری بدون اتکا به وراثت
با این معیارها، آیا رضا پهلوی واجد چنین صلاحیتی است؟
پاسخ، بدون هیچ تردیدی، منفی است. تمام آنچه او دارد، تحت نام «پهلوی» و بهصورت وراثتی به دست آمده و هیچ سابقهای از مبارزه واقعی با رژیمی که در سال ۲۰۲۵ رکورددار اعدام بوده است، ندارد. او بارها تصریح کرده که قصد مبارزه ندارد و اعلام کرده است که حتی پس از تغییر نیز در آمریکا خواهد ماند.
کسی که هیچ بهایی برای تغییر نپرداخته و همواره در رفاهی زیسته که از ثروت غارتشده مردم ایران تأمین شده است، چگونه میتواند مدعی رهبری شود؟
فراخوان ۸ ژانویه او برای شعار دادن از پشتبامها، با واکنش تمسخرآمیز معترضان روبهرو شد؛ همان شبی که مردم در شهرهای مختلف به خیابانها آمدند و نشان دادند که گوش شنوایی برای چنین فراخوانهایی وجود ندارد.
ادعاهای او درباره پایبندی به دموکراسی و حقوق بشر نیز با انتشار «دفترچه ایران پس از سرنگونی» تناقض آشکار پیدا کرد؛ جایی که او عملاً تمامی اختیارات اجرایی، قضایی و سیاسی را برای خود قائل میشود، در حالی که حتی حاضر به بازگشت به ایران نیست. نزدیکی او به چهرههایی مانند پرویز ثابتی نیز عملاً هرگونه نقش رهبری را از او سلب میکند.
دوران پسا جمهوری اسلامی؛ اپوزیسیون سازمانیافته و مسئله آلترناتیو
در چهار دهه گذشته، تنها نیرویی که بهطور مستمر با جمهوری اسلامی مقابله کرده، سازمان مجاهدین خلق ایران بوده است.
این سازمان از ابتدای استقرار نظام، در عرصههای سیاسی، اجتماعی و نظامی فعال بوده است. علیرغم شیطانسازی گسترده، این سازمان همچنان ظرفیت سازمانی و شبکهای قابلتوجهی دارد.
این سازمان در اوایل دهه ۶۰ توانست روزانه ۵۰۰ هزار نسخه از نشریه خود را توزیع کند و در آخرین تظاهرات مسالمتآمیز، جمعیتی بالغ بر ۵۰۰ هزار نفر را در تهران گرد آورد.
نقش مریم رجوی در استمرار رهبری مبارزه برای تغییر
و طی سالهای اخیر این سازمان به رهبری مریم رجوی، از برخی چهرههای ارشد سیاسی آمریکا از هر دو حزب حمایت دریافت کرده است؛ از جمله مایک پنس معاون سابق رئیسجمهور، مایک پمپئو وزیر خارجه سابق و رودی جولیانی و آن محبوبیت در داخل و این حمایتها از خارج، نشاندهنده یک چهره از یک آلترناتیو واقعی می باشد.
رجوی در بیانیهای به Fox News Digital گفت تغییر «نه از خارج ایران میآید و نه به خواست پایتختهای خارجی تحمیل خواهد شد» و تأکید کرد که تنها مقاومت سازمانیافته سراسری میتواند رژیم ملاها را سرنگون کند.
او به سازمان مجاهدین خلق و «واحدهای مقاومت» آن به عنوان نیروی اصلی پشت قیامهای اخیر اشاره کرد و گفت آنها نقش تعیینکنندهای در سازماندهی اعتراضات و رویارویی با نیروهای امنیتی داشتهاند؛ البته با هزینه تلفات سنگین.
او گفت شورای ملی مقاومت ایران به دنبال قدرت برای خود نیست، بلکه دوره انتقالی ششماهه پس از سرنگونی رژیم پیشنهاد میکند که در پایان آن انتخابات آزاد برای مجلس مؤسسان جهت تدوین قانون اساسی جدید برای یک جمهوری دموکراتیک و سکولار برگزار شود.
رجوی گفت: «پس از تشکیل، تمامی اقتدار به آن مجلس منتقل خواهد شد که هم دولت موقت را انتخاب میکند و هم قانون اساسی جمهوری جدید را تدوین خواهد کرد.» او افزود که برابری جنسیتی، جدایی دین از دولت، خودمختاری کردستان ایران و یک ایران غیراتمی و بسیاری مسائل فوری دیگر، بهطور مفصل توسط شورای ملی مقاومت تصویب شده است.
حمایتهای بینالمللی از شورای ملی مقاومت ایران
مریم رجوی تأکید کرده است که تغییر از داخل ایران و با مقاومت سازمانیافته رقم میخورد، نه با مداخله خارجی.
شورای ملی مقاومت ایران، دوره انتقالی ششماهه را پیشنهاد میکند. پس از آن، انتخابات آزاد برای مجلس مؤسسان برگزار خواهد شد. این مجلس، قانون اساسی جدید را تدوین میکند و دولت موقت را برمیگزیند.
برابری جنسیتی، جدایی دین از دولت، خودمختاری کردستان و ایران غیراتمی، از اصول مصوب این شورا هستند.
مایک پمپئو در کنفرانس NCRI در واشنگتن تأکید کرد که آینده ایران نه سلطنت است و نه حکومت دینی، بلکه یک جمهوری دموکراتیک خواهد بود.

خیابان، نه نامها، نام رهبری آینده را برجسته میکنند
با وجود گمانهزنیهای گسترده درباره فقدان جانشین مشخص برای جمهوری اسلامی و ارزیابی برخی کارشناسان مبنی بر نبود آلترناتیو روشن، شواهد میدانی حاکی از آن است که عامل تعیینکننده در فرآیند گذار سیاسی، نه شناسایی یا پذیرش پیشینی یک چهره خاص، بلکه توانایی رهبری و هدایت کنش جمعی در عرصه عمومی و تداوم قیام تا دستیابی به تغییر ساختاری است. از این منظر، مسئله جانشینی بیش از آنکه پدیدهای فردمحور باشد، ریشه در دینامیکهای اجتماعی، میدانی و ظرفیتهای بسیج سیاسی دارد.
تحولات جاری در خیابانهای ایران نشان میدهد که شکلگیری و استمرار اعتراضات، عمدتاً متکی بر شبکههایی از نیروهای داوطلب و سازمانیافته است که تحت عنوان «کانونهای شورشی» فعالیت میکنند. این شبکهها نقشی مؤثر در گسترش اعتراضات از کانونهای اولیه، از جمله بازار تهران، به بیش از ۱۵۰ شهر کشور ایفا کردهاند و توانستهاند اعتراضات پراکنده را به الگویی سراسری، پیوسته و نسبتاً پایدار تبدیل کنند.
تداوم این روند اعتراضی، حاکمیت را ناگزیر به تشدید واکنشهای امنیتی کرده است؛ واکنشهایی که از جمله با صدور فرمان سرکوب مستقیم از سوی عالیترین سطح رهبری نظام همراه بوده و به کشته شدن دهها معترض انجامیده است. این واکنشها خود گویای آن است که خیابان همچنان یکی از متغیرهای کلیدی و اثرگذار در معادلات قدرت در جمهوری اسلامی باقی مانده و توان ایجاد فشار واقعی بر ساختار حاکم را دارد.
مرحله قیام و شرایط زوال قطعی رژیم
با این حال، باید تأکید کرد که قیام کنونی هنوز به مرحله فروپاشی کامل انسجام نیروهای امنیتی نرسیده است. با وجود این، رسیدن به چنین نقطهای میتواند همزمان بهعنوان آغاز فرآیند زوال قطعی رژیم و پایان عملی حاکمیت آن تلقی شود. از این منظر، وضعیت موجود بیش از آنکه یک تحول سریع و ضربتی باشد، ماهیتی فرسایشی و بلندمدت دارد.
بر همین اساس، تحولات سیاسی جاری را باید در چارچوب یک «ماراتن سیاسی» تحلیل کرد، نه یک «دوی سرعت». تجربه تاریخی و ماهیت ساختاری جمهوری اسلامی نشان میدهد که این نظام ممکن است برای مدتی در برابر فشارهای اجتماعی تابآوری نشان دهد. با این حال، همین ویژگی موجب برجستهتر شدن نقش نیروهایی میشود که از پایگاه اجتماعی، تداوم سازمانی و ظرفیت بسیج برخوردارند و در گذر زمان توانستهاند پیوند خود را با بدنه معترض جامعه حفظ کنند.
در نهایت، تداوم این مسیر میتواند زمینهساز شکلگیری پلی میان مرحله قیام و دوران پس از جمهوری اسلامی باشد؛ دورهای که در آن نیروهای انقلابی داخل کشور، بهجای کنش صرفاً اعتراضی، امکان ایفای نقش بهعنوان شهروندان تصمیمگیر و رأیدهنده را خواهند یافت و سرنوشت سیاسی خود را از طریق سازوکارهای مبتنی بر اراده عمومی تعیین خواهند کرد.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
۱۲ روز تظاهرات در ایران؛ دانشگاهها، زنان و حمایتهای بینالمللی از جنبش آزادیخواهانه
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










