لیست مطالب
راهبرد یا استراتژی – قسمت اول
1 راهبرد یا استراتژی یعنی چه؟
راهبرد یعنی برای هدف مشخصی، راه و نقشه رسیدن به آن هدف را ترسیم کردن یا نوشتن.
مثال: هدف کشوری این است که میخواهد از نظر محصولات کشاورزی خود کفا باشد. برنامهریزان آن کشور، دادههای لازمه را جمع میکنند، امکانات خاک و آب را حساب نموده و سپس میزان رشد سالانه محصولات را مشخص کرده و در نهایت میگویند ۴سال بعد به هدف میرسیم و خودکفا میشویم.
حال بینیم یک سازمان انقلابی برای دست یافتن به استراتژی چه کار میکند؟ آیا میتواند به دلخواه خودش استراتژی بنویسد؟ یا باید شاخص و معیاری داشه باشد؟
مسعود رجوی در پیام خود در ۲۱ شهریور ۱۴۰۲میگوید:
«مگر استراتژی رویارویی با این رژیم را ما ابداع و تعیین میکنیم؟ اگر ما اختراع کردهایم باید به دورانداخت. ما فقط میتوانیم قانونمندی و خط مشی را جستجو و کشف و فهم کنیم»
2 راهبرد مجاهدین برای مبارزه با خمینی چه بود؟
وقتی انقلاب ضدسلطنتی ایران پیروز شد و خمینی رهبری انقلاب را دزدید، تمام تلاش سازمان مجاهدین، این بود که شعار «آزادی» را در همه جا تبلیغ کند.
سازمان با استفاده از آخرین قطرات آزادی که هنوز خمینی از بین نبرده بود، ۲سال و نیم، کار عظیم سیاسی وافشاگرانه علیه دیکتاتوری خمینی را پیش برد که به آن فاز سیاسی میگوییم.
علیرغم این که چماقداران و پاسداران خمینی به دفاتر سازمان یورش برده و بیش از ۶۰ نفر از مجاهدین را شهید و هزاران نفر را مجروح کردند، سازمان برای بردن شعار و فرهنگ آزادی به میان همه مردم، مطلقا پاسخ نظامی نداد.
و توانست در همه شهرها و حتی روستاها، با پخش روزانه ۶۰۰ هزار نشریه و برگزاری سخنرانیهای بزرگ و کوچک، هم شعار آزادی را به میان مردم ببرد و هم علیه دیکتاتوری در حال ساخته شدن خمینی، افشاگری کند.
این استراتژی سازمان در آن مرحله بود.
3 پاسخ خمینی و تحمیل مبارزه مسلحانه
از اوایل سال ۱۳۶۰، تهاجمات چماقداران و پاسداران به مردم شدت بیشتری گرفت. خمینی به بهانه جنگ ضدمیهنی با عراق، با سرکوب مردم میخواست حکومت خودش را هم یکدست کند.
خمینی تنها جریان لیبرال که با او مانده بود، یعنی بنی صدر که رئیس جمهود خود رژیم بود از ریاست جمهوری برکنار کرد.
سازمان مجاهدین برای دفاع از آزادیهای مردم، در ۳۰خرداد یک راهپیمایی عظیمی در کلانشهرهای ایران راه انداخت. در تهران نیم میلیون نفر در این راهپیمایی شرکت کردند. هدف راهپیمایان این بود که در مقابل مجلس آزادیها تثبیت کنند.
خمینی اما به پاسداران دستور داد راهپیمایی را به خاک و خون بکشند و دست به کشتار وحشیانه تظاهرات نیم میلیونی مجاهدین درتهران وسایر شهرهای ایران زد.
به این ترتیب خمینی امکان هرگونه کار سیاسی را از بین برد. خمینی مردم ایران را بین تسلیم و ذلت به دیکتاتوری او یا جنگ با رژیم قرارداد و مبارز مسلحانه را به مردم تحمیل کرد.
4 چرا ۳۰ خرداد ۶۰ نقطه عطف مبارزه با خمینی است؟
۱-خمینی راهپیماییهای مسالمت آمیز نیم میلیون نفر فقط در تهران را با وحشیانهترین صورت به خاک و خون کشید.
۲-خمینی حداقل ۲۰ نفر از دستگیر شدگان در این تظاهرات را اعدام کرد. در حالیکه حتی اسامی بسیاری از آنها را نمیدانستند و با چاپ عکس آنها در روزنامههای حکومتی از اقوام اعدام شدگان خواست برای تحویل گرفتن اجساد، به دادستانی مراجعه کنند. برخی از اعدم شدگان زیر ۱۸ سال سن داشتند.
۳-خمینی با یک کودتای ارتجاعی رژیم خود را یکدست کرد و عناصر لیبرال را از حاکمیت اخراج کرد. تمامی روزنامهها و دفاتر حتی شرکای قبلی خود، از جمله روزنامه میزان نهضت آزادی را غیرقانونی اعلام کرد.
مسعود رجوی میگوید: «سي خرداد يك خط سرخي بود كه صف خميني و ضد خميني را براي هميشه از هم جداكرد»
5 بعد از ۳۰ خرداد مجاهدین چه راهی در پیش گرفتند؟
خمینی با برقراری یک دیکتاتوری مطلق، همه گروهها و سازمانهای سیاسی را برسر دوراهی قرار داده بود. یا باید تسلیم خواسته خمینی میشدند یا باید از شرافت وهویت ملی و انقلابی خودشان دفاع میکردند.
مجاهدین تصمیم گرفتند ازخودشان و مردمشان دربرابر اعدامها، سرکوب و شکنجه دفاع کنند. یعنی رژیم اجازه کار آزاد و فعالیت سیاسی و حزبی مثل هر کشور دمکراتیک یا نیمه دمکراتیکی را نمیداد و همه راهها بسته شدند.
تنها راه و چاره برای مردم فقط سرنگون کردن این رژیم و راه مقاومت و مبارزهی مسلحانه بود.
به این ترتیب خمینی مقاومت و مبارزه مسلحانه را به مردم ما تحمیل کرد و در برابر مردم آتش جنگ برافروخت. از این به بعد استراتژی یا راهبرد مجاهدین بعد از ۳۰خرداد ۶۰، مبارزة مسلحانه در برابر رژیم دیکتاتوری مطلق خمینی بود.
6 آیا خمینی از قبل برای سرکوب کامل آماده سازی کرده بود؟
خمینی پس از تصویب قانون اساسی دیکتاتوری مطلقه ولایت فقیه در آذر ماه ۵۸، مهمترین آماده سازیها را برای سرکوب کامل انجام داد:
۱-خمینی در فرودین و اردیبهشت ۵۹، دانشگاههای ایران را که سنگر آزادی نام داشت، به خاک و خون کشید و کلیة دانشگاهها را تحت نام انقلاب فرهنگی بست.
۲-خمینی در ۴ تیر ۵۹ مجاهدین را منافق و بدتر از کفار نامید به این وسیله اجازه ریختن خون آنها را داد و از آن به بعد حمله و هجوم به مجاهدین و هوادارانشان افزایش یافت.
۳-دادستان کل خمینی در ۱۹ فروردین ۱۳۶۰ با اطلاعیه ۱۰ مادهای «حدود فعالیتهای کلیه احزاب و گروهها را مشخص کرد» این اطلاعیه، همه آزادیها را از مردم میگرفت.
۴-با این اطلاعیه، هجوم چماقداران و پاسدران به دفاتر سازمانها و کتابفروشیها و آتش زدن آنها بسیار گسترش یافت.
7 حمله و هجوم پاسداران و چماقداران به دفاتر مجاهدین بعد از اطلاعیه دادستانی
بعد از سرنگونی شاه، مردم نمیخواستند آزادیهای بدست آمده را از دست بدهند. به این دلیل در همه شهرها علیه آزادیکشی تظاهرات میکردند.
ماده ۷ و ۸ اطلاعیه دادستانی، بیان افکار را «دروغ و تهمت» و اعتصاب و تحصن را «اخلال» معرفی کرده بود و پاسداران در همه شهرها با دست باز به دفاتر سازمانهای سیاسی حمله کرده و تظاهرات را سرکوب میکردند.
مثلا در اول اردیبهشت ۶۰، پاسداران دفتر سازمان در قائمشهر را به رگبار بسته دو خواهر را شهید و تعدادی را مجروح کردند. ۷ اردیبهشت ۶۰، ۱۵۰ هزار نفر از مردم تهران به دعوت مادران، در اعتراض به این کشتارها، تظاهرات مسالمت آمیز کردند. پاسداران و چماقداران به تظاهرات حمله کرده دو نفر را شهید و ۷۰ نفر را مجروح کردند.
این حوادث نشان میدهد خمینی برای سرکوب کامل، آماده سازیهای زیادی انجام داده بود.
8 آیا ادعای خمینی در ۳۱ اردیبهشت نسبت به مجاهدین که گفت: «در مقابل اسلام با اسلحه قیام کردهاید» درست است؟
پاسخ درست را باید در اسناد دید. روزنامههای آن زمان رژیم حتی به شلیک یک گلوله توسط مجاهدین اشارهای نکردند.
درحالیکه بطور مثال در نشریه مجاهد شماره ۱۱۹، عکس ۵ هوادار مجاهدین با اسم و مشخصات آنها چاپ شده که در شهرهای مختلف کشته شدند.
در همان نشریه در نامه مفصلی، مجاهدین به خمینی نوشتند: «طی دو سال گذشته حدود 50 نفر از ما به خاک و خون کشیده شده… و صدها شکایات مستند ما به مقامات مختلف کشور بلاجواب مانده.»
خمینی بنیانگذار دروغ و دجالیت در رژیم است. خمینی در سخنرانی ۳۱ اردیبهشت خود پس از اتهام به مجاهدین میگوید: «شما به قوانین اسلام سر بگذارید، گردن فرو بیاورید، کشور اسلامی همه شما را می پذیرد».
خمینی فقط تسلیم و ذلت را میپذیرفت. اما پاسخ مجاهدین «هیهات منالذله» بود.
9 معنی هیهات منالذله مجاهدین در ۳۰ خرداد چیست؟
مسعود رجوی در جمعبندی یک ساله مقاومت نوشته است:
«اما هيهات مناالذله. . . هيهات اگر سر موئي از آزادي و استقلال وطنمان كوتاه بيائيم. يكي از درستترين تصميماتي كه سازمان ما تاكنون گرفته، برگزار كردن 30 خرداد به مثابهي اتمام حجت تاريخي با كل نظامي خميني، اعلام پایان و مشروعيت اين نظام و آغاز كردن دوران جديد انقلاب بود. ما عمدا ترديدها (ترديدهايي كه مثلا از جانب برخي اشخاص يا نيروها در خارج از خودمان شنيده بوديم) را هم مورد دقت كامل قرار داديم. خلاصه اينكه 30خرداد با تمام عواقبش و با تمام وحشيگريهاي بعدي رژيم، براي ما ترديد برنميدارد.»
یک سازمان انقلابی مسئول، سازمانی است که در سختترین شرایط، وحشیانهترین سرکوبها، با پرداخت بالاترین هزینه، از مردم خودش دفاع کند. این است معنی هیهات من الذله مجاهدین
10 برنامه مجاهدین بعد از ۳۰ خرداد چه بود؟
در مقابل دیکتاتوری مطلق خمینی، مجاهدین برنامه دمکراتیکی ارائه کردند. ۳۰تیر ۱۳۶۰، مسعود رجوی در تهران شورای ملی مقاومت را به عنوان جایگزین یا آلترناتیو دمکراتیک رژیم، تشکیل داد.
پایههای این آلترناتیو، داشتن پایگاه و حمایت مردمی از برنامه سیاسی مجاهدین بود. به عنوان مثال: دیماه ۵۸ سازمان مجاهدین مسعود رجوی را کاندیدای ریاست جمهوری معرفی کرد.
سازمانهای آزادیخواه، ملیتهای مختلف ایران، به ویژه بسیاری از زنان و جوانان از کاندیداتوری او حمایت کردند و خمینی درترس از مشخص شدن محبوبیت رجوی، مجبور شد با فتوا، او را از کاندیداتوری برکنار کند.
مسعود رجوی میگوید: «آلترناتيو و حكومت جانشين را هم معرفي و در چارچوبهي دمكراتيك، تثبيت كرديم. جبهه خودمان را هم در اين رابطه با متحدانمان تاسيس كرديم. منظورم شوراي ملي مقاومت است. منظورم مشخص شدن وضعيت و برنامه دولت موقت آينده است و معرفي داخلي و بينالمللياش»










