رضاخان از قزاقی تا شاهی، روایت مستند نقش انگلستان، ژنرال آیرونساید و شبکه کودتا در به قدرت رسیدن رضاخان است، که در قسمت قبل شماره یک آن به رشته تحریر در آمد. این مقاله که بصورت شش مقاله تسلسلوار نوشته شده است، بخوبی توضیح میدهد که چگونه رضاخان که زمانی یک قزاق مزدور نیروهای روسیه بود، بدلیل قدرتطلبی به مرور از نیروهای روسیه تزاری کنار کشید و به مزدوری نیروهای انگلیس درآمد و روابط بسیار نزدیکی با ژنرال آیرونساید انگلیسی برقرار کرد.
رضاخان از قزاقی تا شاهی (۲)
در فصل پیشین، چگونگی روابط رضاخان با مأموران انگلیسی را بر اساس خاطرات ژنرال آیرونساید و مشاهدات مستقیم شماری از مورخان ایرانی و دیپلماتهای خارجی بررسی کردیم. در این فصل ضمن ادامه مرور آن اسناد، به آنچه بعدها درباره روابط رضاخان با مأموران انگلیسی گفته شده است نیز نگاهی میاندازیم. اما پیش از هر چیز، ضروری است به ادامه زمینهسازیهای ژنرال آیرونساید برای اجرای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ پرداخته شود.
رضاخان از قزاقی تا شاهی؛ زمینهسازی کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
ملکالشعرای بهار، نویسندهٔ کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران و یکی از فعالان سیاسی آن دوره، به چگونگی ورود سیدضیاء به ماجرای کودتا تا حدی اشاره کرده و نوشته است:
«آقا سیدضیاءالدین یک سفر به قزوین رفت و بازگشت. من حس کردم که او این روزها بسیار بیشتر از ایام عادی در جنبش و کار است؛ لذا روزی که پسفردایش قوای قزاق وارد تهران شد – یعنی روز اول اسفند ۹۹ – به سیدضیاء گفتم: اگر نقشه و فکری دارید که مربوط به اوضاع باشد، من با شما موافقت خواهم کرد!»1
از سوی دیگر، ژنرال آیرونساید به عنوان طرح زاپاس، «یاور بصیردیوان» (همان تیمسار فضلالله زاهدیِ بعدی، کودتاچی سال ۱۳۳۲) را نیز مأمور خدمت در حاشیهٔ پروژهٔ کودتا کرد تا در صورت شکست رضاخان، زاهدی کار را به پایان برساند.

نقش ژنرال آیرونساید در طراحی کودتا
خلاصهٔ آنچه در اسناد فوق آمده این است: ژنرال انگلیسی آیرونساید که برای حفظ حکومت تزاری به روسیه اعزام شده و در مأموریت روسیه شکست خورده بود، هنگام عقبنشینی از روسیه وارد ایران شد و در جریان عقبنشینی از ایران نیز یکی از سیاهترین برگهای تاریخ معاصر ایران را رقم زد؛ یعنی نشاندن یک دیکتاتور دستنشانده بر مسند قدرت. آیرونساید روز ۲۸ بهمن ۱۲۹۹ در شرایطی به سوی بغداد پرواز کرد که «کلنل اسمایس» – یکی از مؤسسان اصلی کودتا – را برای کنترل اوضاع در تهران باقی گذاشت. نکتهای که محمدتقی بهار در کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران آن را به روشنی بیان کرده است.2 به نوشتهٔ بهار، رضاخان همان روز با قزاقهایش به سوی تهران حرکت کرد، دو روز بعد به منطقهٔ عمومی مهرآباد تهران رسید و روز سوم اسفند ۱۲۹۹ تهران را اشغال کرد.

علت اصلی خروج آیرونساید از ایران، طبق کتاب تاریخ احزاب سیاسی ایران، فشار ناشی از رقابتهای استعماری فرانسه و همچنین فشار روشنفکران فرانسوی و انگلیسی بود که او را ناگزیر از ترک ایران کرد؛ وگرنه به جای سرهنگ اسمایس، خودش تا تعیین تکلیف نهایی کودتا در کنار رضاخان باقی میماند. آیرونساید خبر اجرای موفقیتآمیز کودتا را هنگامی که به بغداد رسیده بود شنید و در دفتر یادداشتهایش نوشت: «کودتایی در تهران به دست رضاخان روی داده است… بایستی همه بدانند که طراح واقعی کودتا من بودهام و نباید اینگونه تصور کنند که من فقط حرف آن را زدهام!»
اعترافات مستقیم رضاخان و اطرافیانش
به این ترتیب، رضاخانِ قزاق وارد دایرهٔ قدرت در بالاترین سطوح شد و با همان کمکهای استعماری، در روند چهارساله به «رضاشاه» تبدیل گردید! رضاشاه البته نیازی به اینهمه سند و گفته نداشت و خودش بعدها در جمعی اعتراف کرد: «آیرونساید مرا آورده است!»
شهادت مصدق و رجال سیاسی درباره نقش انگلستان
جلیل بزرگمهر (وکیل دکتر مصدق) در کتاب رنجهای سیاسی دکتر مصدق که متن یادداشتهای دیکتهشدهٔ مصدق به اوست، همین نکته را اینگونه ثبت کرده است: «جلسهٔ دوم (مجلس مشورتی رضاخان) بنا به اظهارات خود رئیسالوزرا (رضاخان)، یکشنبه شب در منزل من (مصدق) تشکیل شد. در آن جلسه (رضاخان) شرح مفصلی از عملیات خود بیان نمودند و مخصوصاً گفتند که: من را سیاست انگلیس آورد! ولی ندانست که را آورد.»3

مصدق بعدها در جریان مذاکرات مجلس شورای ملی (۲۶ فروردین ۱۳۳۲) این نکته را آشکارا اعلام کرد و بهطور رسمی در سینهٔ تاریخ ثبت نمود: «(رضاشاه) پهلوی خودش در منزل من با حضور تقیزاده، مخبرالسلطنه و حسین علاء اقرار کرد که مرا انگلیسیها آوردند» (مصدق، سالهای مبارزه و مقاومت، غلامرضا نجاتی، چاپ اول ۱۳۷۷، ج ۱، ص ۴۴).5
تأیید نقش انگلیس از زبان محمدرضا پهلوی
این موضوع آنقدر روشن بود که حتی پسر رضاخان، یعنی محمدرضا شاه، نیز در موارد مختلف به اینکه انگلیسیها پدرش را بر سر کار آورده بودند اذعان کرد؛ از جمله در آخرین کتابش پاسخ به تاریخ اعتراف پدرش را تأیید کرده و نوشته است: «در آستانهٔ انقلاب مشروطه، انگلیسها میکوشیدند یک منطقهٔ بیطرف میان روسیه و هندوستان نگاه دارند… در سال ۱۹۰۷ پدرم فرماندهٔ واحد کوچکی از تیپ قزاق ایران بود… از ژنرال انگلیسی آیرونساید نقل کردهاند: رضاخان تنها مردی است که میتواند ایران را نجات دهد. یکی از یاران پدرم در این قیام، سیدضیاءالدین طباطبایی بود که به هواداری از انگلیسها شهرت داشت.»6
یک سند دیگر که مؤید این واقعیت است و چند سال پیش از اسناد محرمانهٔ وزارت خارجهٔ آمریکا منتشر شد، بسیار مورد توجه پژوهشگران تاریخ ایران قرار گرفت. در این سند (که طبق روش معمول پس از سه دهه منتشر شده)، محمدرضا شاه در جریان وقایع سال ۱۳۳۲ به منابع سفارت آمریکا در تهران گفته بود: «انگلیسیها خاندان قاجار را بیرون انداختند و پدرم را سر کار آوردند. آنها پدرم را بیرون انداختند و میتوانند من را هم بیرون بیندازند.» این سند با نقلقول مستقیم از شاه میافزاید: «اگر انگلیسیها میخواهند که من بروم، باید فوراً بدانم تا بیسر و صدا بروم.» (تاریخ سند: ۲۱ مه ۱۹۵۳ برابر با ۳۱ اردیبهشت ۱۳۳۲)
رضاخان از قزاقی تا شاهی؛ یارگیری برای کودتا و معامله با قدرتها
در همین زمینه ضروری است اشاره شود که در دورهای که رضاخان قزاق در به در به دنبال یارگیری برای کودتا میگشت، حتی با وثوقالدوله (که به عنوان خائن پیشانیسیاه استعمار شناخته میشود) نیز در این باره وارد معامله شده بود. این نکته را نیز محمدتقی بهار در تاریخ احزاب سیاسی ایران نقل کرده است. همچنین باید یادآوری کرد که رضاخان حتی سراغ مدرس هم رفت و پیشنهاد داد: «بیا با هم کودتا کنیم!» این امر نشان میدهد که آن قزاق تا چه اندازه تشنهٔ قدرت به هر قیمت بود و نهایتاً قدرت را در ازای مزدوری برای انگلیسیها به دست آورد.
نزدیکی رضاخان با روحانیت پس از کودتا
نکتهای که شاید برخی جوانان امروز ندانند این است که رضاخان برای کسب قدرت و موقعیت، تا جایی که میتوانست تلاش میکرد راهی به دل آخوندها نیز باز کند! طبق آنچه گفته شد، رضاخان تا اینجا به قول معروف با انگلیسیها «بسته» بود، اما از فردای کودتا نسبت به آخوندها نیز شروع به دلجویی کرد تا بار خود را دو قبضه ببندد! عموم مورخان نوشتهاند که رضاخان چند ماه پس از کودتا، در ایام عزاداری همراه با دستههای قزاق، هیئت سینهزنی راه میانداخت و گل بر سر میگرفت تا دل آخوندها را نیز به دست آورد. البته آخوندهای مزدور مانند کاشانی نیاز به این ظاهرسازیها نداشتند، اما افرادی مانند سید ابوالحسن اصفهانی چهبسا تحت تأثیر همین نمایشهای کوچهبازاری از رضاخان حمایت کردند.
چهار روز پس از کودتا، رضاخان لقب سردار سپه دریافت کرد و کمی بعد همراه با سیدضیاء از بانک شاهی (همان بانک انگلیس و ایران) مقدار زیادی پول گرفت و بین افسران و قزاقهای دخیل در کودتا تقسیم کرد. کالدول، سفیر کبیر آمریکا در ایران، در گزارشی به تاریخ ۲۱ اسفند ۱۲۹۹ با ناراحتی از انگلوفیل بودن سیدضیاء نوشته است: «سیدضیاء اینک به راهنمایی شاه و رایزنی ساعت به ساعت با سفارت بریتانیا، امور دولت را اداره میکند… وی دستپروردهٔ بریتانیاست و سوابق و هدفش خالی از شبهه نیست. همه میدانند او وقتی که سردبیر روزنامهٔ دولتی رعد بود، مرتب از انگلیسیها مقرری دریافت میکرد.»
حذف سیدضیاء و تثبیت قدرت رضاخان
سیدضیاء که به گفتهٔ بهار «نه حزبی داشت که هممسلکانش را کار بدهد… و نه ایل و عشیرهای داشت که اقوام خود را که طبعاً بستهٔ او باشند بر مردم دیگر مسلط کند»، پس از سه ماه، سردارسپه زیر و رو کرد و رضاخان قزاق در عرصهٔ قدرت بیرقیب شد و پایش را جارو کرد.
رضاخان چه ویژگیهایی داشت که کاندیدای استعمار برای کودتا شد؟
به این ترتیب کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ انجام شد و آن قزاق چند روز بعد به دریافت لقب سردار سپه از طرف احمدشاه مفتخر گردید. به همین علت، اینجا ضروری است کمی به پیشینهٔ رضاخان و ویژگیهای او نگاهی بیندازیم. رضاخان به گفتهٔ پسرش (محمدرضا شاه) ابتدا یک قزاق ساده بود که بعدها تا فرماندهی یک تیپ قزاق نیز ارتقا یافت. نیروی قزاق، نیرویی اساساً روسی مستقر در ایران بود که به گفتهٔ تیمسار عبدالله امیرطهماسبی (وزیر جنگ رضاشاه)، عامل بدبختی ملت ایران بود! (تاریخ شاهنشاهی اعلیحضرت رضاشاه پهلوی، ص ۲۵).
پیشینهٔ قزاقی و نقش رضاخان در سرکوب مشروطه
این نیرو که تماماً تحت هدایت و فرماندهی ستاد قوای قزاق در قفقاز بود، به اشارهٔ دولت روسیهٔ تزاری، ندای آزادی مردم ایران در انقلاب مشروطیت را در حلقوم هزاران ایرانی آزادیخواه خفه کرد و چه بسیار مردم شریف و بیدفاع را فقط به جرم میهنپرستی از دم تیغ گذراند (ارتشبد غلامعلی اویسی، تاریخ ۵۰ سالهٔ نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی ایران، چاپ ۱۳۳۵، تهران، ص ۳۰ به بعد).
رضاخان در جریان انقلاب مشروطه و محاصرهٔ تبریز در شمار نیروهای عینالدوله با ستارخان و مجاهدان تبریز جنگیده بود (احمد کسروی، تاریخ مشروطه یکجلدی، ص ۸۳۵). رضاخان هنگام آزادسازی تهران توسط مشروطهخواهان با مجاهدان مشروطه جنگیده بود (کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت، ص ۱۴۸). در جریان اشغال ایران توسط نیروهای روسیهٔ تزاری در همدان نیز با نیروهای دولت ملیون ایران به فرماندهی کلنل محمدتقیخان پسیان جنگیده و شکست خورده بود (کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت، ص ۲۰۰).
یکی از سیاهترین اوراق زندگینامهٔ رضاخان را باید در دوران جنگ و اشغال ایران به دست روسیهٔ تزاری جستجو کرد. در آن جنگ، رضاخان خود و نیروهایش را به ژنرال متجاوز روس (نیکالی باراتف) معرفی کرده و به مزدوری او درآمده بود (کتاب رضاشاه از تولد تا سلطنت، ص ۲۰۱). به این ترتیب در خیانت به میهن و مزدوری اشغالگر و وطنفروشی چیزی کم نگذاشت. بسیار طبیعی است که یک افسر عالیرتبهٔ انگلیسی یعنی آیرونساید که در به در به دنبال چنین شخصی میگشت، او را در نیروهای قزاقی که پس از شکست تزار بیصاحب شده و گرسنه و بیساز و برگ به دنبال ارباب جدیدی بودند، به خدمت خود بگیرد! پیدا کردن مهرهای با چنین ویژگیهای منحصربهفردی که حتی یک مویرگ میهنپرستی هم در وجودش یافت نمیشد، شانس بزرگی برای استعمار و بدشانسی بسیار بزرگتری برای ایران و مردم ایران بود.
رضاخان از قزاقی تا شاهی؛ از زبان ژنرال آیرونساید
آیرونساید همان هنگام در خاطراتش نوشت: «رضاخان بدون شک یکی از بهترین افسران است و اسمایت (سرهنگ هنری اسمایت، فرماندهٔ انگلیسی نیروی قزاق پس از کودتا) توصیه میکند که رضاخان عملاً رئیس این دسته باشد و تحت نظر فرماندهٔ سیاسی که از تهران تعیین شده، عمل کند… شخصاً عقیده دارم یک دیکتاتوری نظامی گرفتاریهای ما را در ایران برطرف خواهد کرد و ما را قادر خواهد ساخت بیهیچ دردسری این کشور را ترک گوییم.»
آیرونساید در بخش دیگری از خاطرات خود نوشته است: «من شخصاً معتقدم که قبل از خروجمان از ایران بایستی افراد نیروی قزاق را به حدی قدرت بخشید که به صورت یک ارتش حاکم درآیند و بتوانند مقدار زیادی از مشکلات ما را رفع کنند و خاطرمان را از عواقبی که پس از عزیمت ما بروز خواهد نمود آسوده کند…»
رضاخان البته حداقل در این مورد خاص، انسان نمکنشناسی نبود و هنگامی که به مقام وزارت جنگ حکومت کودتا رسید، بلافاصله برای ژنرال آیرونساید و سایر همکارانش درخواست مدال و نشان کرد! رضاخان مدتی بعد به نخستوزیر (همان سیدضیاء) نوشت: «برای یادآوری خاطر مبارک تصدیع میدهم در این موقع که ژنرال آیرونساید و ژنرال گوری و بعضی از صاحبمنصبان انگلیسی که در فرونت (جبهه) ابراز لیاقت نمودهاند (اشاره به قتل میرزا کوچکخان) و میخواهند از ایران مسافرت نمایند، بیمورد نیست نشانهایی که حضرت اشرف مقتضی میدانند قبل از حرکت به آنها مرحمت شود.»

رضاخان از قزاقی تا شاهی؛ از کودتا تا تاجگذاری
داستان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در اینجا به پایان میرسد. تقریباً چهار سال بعد، آن قزاق در آخرین کودتایی که باز هم با تأیید سفارت انگلستان در تهران انجام شد، به تخت شاهی نشست. اما خوب است بخشی از متن سوگندنامهٔ آن قزاق ضد مشروطه (که خون بسیاری از سران و سربازان انقلاب مشروطه بر دستهایش بود) را به عنوان پادشاه مشروطه ببینیم.
سوگند قاتل مشروطیت

رضاخان در آن سوگندنامه ضمن اعلام تعهد خود به حفظ حدود مملکت، حقوق ملت و قانون اساسی گفت: «من خداوند قادر متعال را گواه گرفته، به کلامالله مجید و به آنچه نزد خدا محترم است قسم یاد میکنم که مشروطیت ایران را نگهبان و بر طبق آن و قوانین مقرره سلطنت نمایم.»
و پس از آن، مردم ایران ماندند و قزاقی که تا همان نقطه دستش در خون بسیاری از سرداران مشروطه آلوده بود. فصل بعد نگاهی است به داستان آن قزاق با تکتک سرداران اصلی انقلاب مشروطه: داستان رضاخان و ستارخان، ماجرای رضاخان و فتح تهران توسط مشروطهخواهان، قضیهٔ رضاخان و کلنل محمدتقیخان پسیان و جنگ خونین رضاخان و سردار جنگل.
- محمدتقی ملکالشعرای بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، جلد اول، بخش «مقدمات کودتای ۱۲۹۹» (ویکینبشته و چاپهای امیرکبیر، صص مرتبط با مقدمات کودتا و نقش سیدضیاء).
-
همان منبع، فصلهای مربوط به مقدمات و اجرای کودتا (صص ۶۱ به بعد در چاپهای استاندارد). ↩
-
جلیل بزرگمهر، رنجهای سیاسی دکتر محمد مصدق (یادداشتهای دیکتهشدهٔ مصدق)، چاپهای مختلف (ثالث و دیگران)، ص ۱۹۴. ↩
-
میرزا یحیی دولتآبادی، حیات یحیی، جلد ۴، ص ۳۴۳ (چاپهای فردوس و دیگران). ↩
-
غلامرضا نجاتی، مصدق؛ سالهای مبارزه و مقاومت، جلد ۱، چاپ اول ۱۳۷۷، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص ۴۴. ↩
- محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، بخش آغازین (صص ۲۱ به بعد در چاپهای مختلف، از جمله نسخهٔ بدون سانسور)
اقتباس از کتاب: قزاقی که شاه شد.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
رضاخان، قزاقی که شاه شد و پایان انقلاب مشروطه(۱)
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید










