پیشگفتار
سکوت پیش از طوفان در ایران، مثل رطوبت در هوای شرجی شمال ایران بخوبی حس میشود و کمتر پوستی است که از این رطوبت خیس نشده باشد و دلی که از سنگینی ان چشم انتظار طوفان نباشد.
نوشتن این روزها آسان نیست. کلمات زیر فشار واقعیتهای خشن، نفس کم میآورند. این نوشته نه برای آرامکردن است و نه برای تسلی دادنِ زودرس. هدفش فقط یک چیز است: فراموش نکردن.
حافظهی جمعی ما، زیر ضرب خشونت سازمانیافته و سرکوب شدید، خستگی و دروغ، در خطر فرسایش است. نوشتن، در چنین لحظهای، یعنی وفادار ماندن به آنچه واقعاً زیستهایم؛ به حقیقتی که حتی اگر به سکوت رانده شود، زنده میماند.
تجربهی تاریخی نشان داده است که پس از ضربههای بزرگ ،بهویژه ضربههایی که به کشتار میانجامند ،همهی ذهنها توان تحلیل ندارند. کشتار دقیقاً برای همین است: از کار انداختن ذهن، فلجکردن قضاوت و شکستن پیوند معنا.
اما ذهنهایی که تجربه اندوختهاند، اگر زیر این فشار خم نشوند، راستتر میایستند؛ و میتوانند از خونهای ریختهشده، نه فراموشی، بلکه آگاهی برای آینده برداشت کنند.
تراژدیای که در ما ادامه دارد
هیچ واژهای نمیتواند عمق فقدان و بیعدالتی را تماموکمال بیان کند. هیچ روایتی جای رفتهها را پر نمیکند. اما سکوت در برابر این رنج، گاه خود شکلی از همراهی با ظلم است.
این نوشته ساده، صریح و مسئولانه است؛ نه اغراق میکند و نه چیزی را پنهان. تراژدی فقط یک رویداد بیرونی نیست؛ چیزی است که روح فردی و جمعی ما را تغییر داده. ما دیگر انسانِ پیش از این نیستیم. چیزی شکسته ،نه فقط درون ما، بلکه در رابطهی ما با این نظامِ مبتنی بر حذف.
این متن را نباید تند خواند. باید مکث کرد. فکر کرد.
نوید آزادی دادن، سادهانگاری نیست؛ انکار واقعیت هم نیست. واقعیت این است که پس از دیماه ۱۴۰۴، جامعهی ایران تغییر ماهیت داده ،حتی اگر این تغییر هنوز در ظاهر خیابانها دیده نشود. زیر پوست شهر، نشانهها روشناند: تنش انباشته، حافظهی بیدار، و نیرویی که هنوز شکل نهاییاش را آشکار نکرده است.
پس از فروکش: سوگ، خشم، و آگاهی
هر جنبشی که با خون و امید آمیخته باشد، فروکشِ نهایی ندارد. تاریخ زنده است؛ حتی وقتی صدایش خاموش میشود، در عمق جامعه نفس میکشد.
پس از موج نخست، سوگ بزرگ میآید: سوگِ جانهای ازدسترفته، و سوگِ فرصتها و آیندههایی که ناتمام ماندند. این سوگ، آرامآرام به خشمِ خاموش بدل میشود ،خشمی که فریاد نمیزند، اما فراموش هم نمیکند.
در این مرحله، مردم روایتهای رسمی را پس میزنند. تردید، مشروعیت را میفرساید؛ و فرسایش مشروعیت یعنی تغییر رابطهی قدرت.
سپس افسردگی اجتماعی رخ میدهد: کنارهگیری، مهاجرت، انزوا. اما این سکوت، رضایت نیست؛ وقفهای است برای بازسازی نیرو. زخمهای مشترک، به حافظهی مشترک بدل میشوند و رنج، آرامآرام به سرمایهی اخلاقی آینده تبدیل میشود.

سکوت پیش از طوفان در ایران، رفتن به عمق: مقاومت در لایههای پنهان
وقتی اعتراض آشکار ممکن نیست، زندگی اجتماعی به لایههای عمیقتر میرود؛ نه فقط از سر ترس، بلکه از سر ضرورت.
شبکههای کوچک، منعطف و پراکنده شکل میگیرند. روایتها دهانبهدهان میچرخند. نسل جوان محتاطتر شده، اما عقب ننشسته؛ کمتر به وعدهها دل میبندد و بیشتر به راههای نو فکر میکند ،راههایی که تکرار گذشته نیستند.
تاریخ کپی نمیشود؛ بازآفرینی میشود.
در این مرحله، حتی کنشهای کوچک روزمره معنا پیدا میکنند. اخلاقِ زیسته، به سیاستِ آرام بدل میشود. سکوت بین طوفانها، بیهوده نیست؛ جایی است که معنا ذخیره میشود و نیروها در جای خود مینشینند.
خیانت بیرونی و مسئولیت درونی
واکنش جهان ،فراتر از بیانیهها ،بار دیگر نشان داد که حمایت بینالمللی اغلب مشروط و محدود است. این تجربه، تلخ اما روشنگر بود: جامعه فهمید که تکیهگاه اصلی، خودش است.
ایرانیان خارج از کشور، در این میان، نقش مهمی دارند: حفظ صدا، تداوم روایت، و شکستن سکوت جهانی. اما مبارزه را نباید سادهسازی کرد یا به چند چهره و شعار فروکاست. هدف، تغییر افراد نیست؛ بازسازی ساختارهایی پاسخگو و انسانی است.
فراموشکردن زندانیان سیاسی، یعنی پذیرش سرکوب. سکوت رسانهای، خود شکلی از خشونت است. شکستن این سکوت ،روزبهروز ،بخشی از مقاومت است.

ایران امروز در وضعیتی شبیه سکوت پیش از طوفان است: سنگین، پرتنش، و آکنده از حضور عریان زور.
خیابانها شاید آرام بهنظر برسند، اما ذهنها بیدارند. این سکوت، آرامش نیست؛ انباشتهشدن فشار است.
تجربهی تاریخی نشان داده که خشونتِ عریان، نشانهی ضعف مشروعیت است، نه قدرت. قطع ارتباط، کنترل اطلاعات، و نظامیسازی فضا، اگرچه سرکوب میآورند، اما همزمان خلاقیت و پیوندهای پنهان را نیز تقویت میکنند.
حرف آخر
آنچه امروز بهصورت سکوت دیده میشود، پایان ماجرا نیست؛ وقفهای است برای نفس تازهکردن جامعهای که زیر خشونت عریان قرار گرفته اما متوقف نشده است. این سکوت نه از فراموشی، بلکه از رسوب خشم و آگاهی میآید؛ آگاهیای که نگاه مردم به قدرت و ماهیت خشونت را برای همیشه تغییر داده است. آنچه رخ داد، بیش از آنکه شکست یک قیام باشد، شکلگیری فهمی تازه از توان جامعه و میزان قساوت حاکمیت بود.
خشونت با عادیسازی پیش میرود و هیچکس را مستثنی نمیکند؛ تجربههای تاریخی، کشتارهای بزرگ تا دیماه ۱۴۰۴، نشان دادهاند که این چرخه پاسخی به خواستههای مشروع مردم نیست و خود نشانهی ضعف عمیق حکومت است. از اینرو، چشمانداز پیشرو ضرورت آمادگی آگاهانه برای مرحلهی بعدی تغییر است: سازمانیابی، تیمشدن و تبدیل انرژی انباشته به کنش مؤثر.
این مسیر پیشتر آزموده شده است. تجربهی سالهای گذشته و شکلگیری قیام ۱۴۰۴ بر پایهی آموزش و آمادگی در قالب تیمها و کانونهای شورشی شکل گرفت؛ کانونهایی که میدانستند چگونه باید با این حکومت روبهرو شد. همین آمادگی است که امروز نیز اعتمادبهنفس، شفافیت و عبور از توهمِ «حاشیه امن» را ممکن کرده است.
راه طیشده، چراغ آینده است: نشان میدهد چه شیوههایی کارآمد بودهاند و از کدام مسیرها باید گذشت—و همین یادگیری جمعی، سرچشمهی امیدی واقعبینانه برای آینده است.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
تفاوت قیام ۱۴۰۴ با قیام ۱۴۰۱ چیست؟
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










