لیست مطالب
طنین ناگفتههای تاریخ ایران – قسمت بیست و چهارم
1 عملیات سازمان و شدت وحشیگری ساواک
بعداز ضربه شهریور ۵۰ به سازمان مجاهدین و بعد از اعدام مرکزیت و بنیانگذاران سازمان، برخلاف تصور ساواک شاه که فکر میکرد براوضاع مسلط شده و از مقاومت خبری نیست، شاهد رشد جنبش و عملیات آن شد.
مانند هلاکت سروان جاویدمند به دست مهدی رضایی و هلاکت زندیپور رئیس کمیته مشترک بالاترین مقام ساواک و شهربانی.
بعد از این وقایع ساواک برشدت فشارش افزود و در اوج وحشیگری ۹ نفر از چریکهای فدایی و دو نفر از مجاهدین خلق را در تپههای اوین در فروردین ۱۳۵۴تیرباران کرد که باز اعتراضات و فعالیت زندانیان را تشدید کرد.
ساواک و شهربانی برای کنترل زندان تعدادی از زندانیانی را که پس از دادگاه به زندان قصر فرستاده بود دوباره به شکنجه گاه اوین برگرداند تا با فشار حد اکثر و با شکنجه و قطع ملاقات بتواند مانع فعالیتها بشود.
2 فشار در اوین حتی بلحاظ امکانات
زندانیان را بدون هیچ وسیله ای از زندان قصر به اوین منتقل کرده بودند فشار خیلی زیاد بود یک روز سرهنگ وزیری رئیس اوین همراه با تعدادی از افسران وارد بند و اتاقها شد و گفت اگر تکان بخورید اعدام می کنیم تهدید کرد و گفت شما را هم در همین تپه ها تیرباران میکنیم (البته ناخودآگاه لوداد که آن ۹ نفر را برخلاف انچه اعلام کرده بودند در تپه های اوین تیرباران کردند) تابستان ۵۴ بود رسولی دژخیم وارد بند و اتاقها شد و تک تک زندانیان را شلاق زد . مسعود را آنقدر شلاق زد که از حال رفت . بعد از اینکه آخرین نفر رو شلاق زد گفت چرا سه نفر از مقامات رو ترور کردید. که معلوم شد علت شلاق و شکنجه چیست.
3 تشدید مبارزه برغم فشارها و شکنجه
نکته قابل توجه اینکه فشارها چه در زندان وچه در بیرون زندان مبارزه را تشدید کرد و برای ساواک قابل کنترل نبود. بخصوص با اوج گرفتن محبوبیت نیروهای انقلابی و بطور مشخص سازمان مجاهدین، ایران از نظر آمریکا یک کانون انفجاری تشخیص داده شد.که برای آمریکا قابل قبول نبود.
4 شکستن طلسم اختناق در بهمن – ۵۵
کارتر در ۳۰ دیماه ۱۳۵۵ با یک شاخه زیتون نماد حقوق بشر رئیس جمهور آمریکا شد و برای جلوگیری از اوجگیری انقلاب خواست با یک رفرم اوضاع از دستش خارج نشه. شاه تحت فرمان آمریکا دربهمن ۵۵ قطع شکنجه و اعدام را اعلام کرد و این آغاز چرخش در سیاست شاه بود.
اوضاع انفجاری جامعه طوری بود که آمریکا را از اینکه شاه سرنگون بشه.و یک جریان انقلابی جایش را بگیرد. نگران کرد آمریگا میخواست از چنین تغییری جلوگیری کنه.و به تغییرات سمت وسویی بدهد که منجر به پیروزی جنبش انقلابی نشود
5 تدوین جزوه آموزشی «آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع»
سال ۵۵ در شکنجهگاه اوین بودیم. دژخیم رسولی (نوذری) بازجوی اوین و کمیته مشترک، ما را صدا کرد و با خنده و اظهار خوشحالی کتابی را نشان داد و گفت: «دیدین تموم شدین؟ نیگا کنین: بیانیه تغییر مواضع سازمان مجاهدین! سازمانتون تموم شد. همه چی تموم شد…»
همچنان که قبلا هم گفتیم، ساواک به شدت از جریان اپورتونیستی استقبال میکرد و آن را دلیلی بر شکست مجاهدین میدانست و در همکاری با راستهای مرتجع، همه سعی خود را برای ضربه بیشتر به مجاهدین میکردند.
این همان بیانیه تغییر مواضع منحرفین چپ نما بود که به صورت کتاب چاپ شده بود.
برادر مسعود گفت: «من این کتاب را میخواهم». لذا بلافاصله نگهبان را صدا کرد و به بهانهای خواست که نزد بازجو برود. مسعود به بازجو گفت میخواهد کتاب را بخواند و بازجو هم با تصور اینکه مسعود تحت تأثیر کتاب قرار خواهد گرفت، رضایت داد که میتواند تا ساعت ۵ صبح کتاب را به مسعود قرض بدهد.
مسعود با کتاب به بند برگشت و گفت: «تا ساعت پنج صبح باید یک نسخه از این کتاب را بنویسیم.»
طبعا کار سختی بود چرا که کتاب ۲۵۰ صفحه بود ولی مسعود اصرار بر این کار داشت. لذا خودش سریع دست به کار شد و کتاب را قسمت به قسمت کرده و هر قسمت را به یک تیم دو نفره داد.
۵ تیم مشغول کار شدند. بلافاصله مغزیهای خودکار و کاغذهای سیگار را از جاسازیها بیرون آورده و تقسیم کار کردند. یک نفر در تیم میخواند و نفر دیگر با دقت مینوشت. و کار قبل از ساعت ۵ تمام شد.
یک نسخه از کتاب رونویسی شده بود و کتاب بعد از سرهم شدن، با چسب برنج چسبانده و با شوفاژ خشک و تحویل داده شد.
با استفاده از این کتاب، برادر مسعود بعد از بحثهای مفصل، آموزشهایی به صورت سوال و جواب تنظیم و پاسخ موارد درج شده در آن را تحت عنوان «آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع» در قالب ۲۸ سوال و جواب تهیه کرد.
6 شکستن طلسم اختناق در بهمن ۵۵
بطور خاص با اوج گیری محبوبیت نیروهای انقلابی و مشخصا مجاهدین، ایران از نظر آمریکا بعنوان یک کانون انفجاری تشخیص داده شد بود که مطلقا برای آمریکا قابل قبول نبود.
اوضاع انفجاری باعث نگرانی آمریکا از سرنگونی شاه و جایگزینی آن با یک جریان انقلابی شد. کارتر در ۳۰ دیماه ۱۳۵۵ با یک شاخه زیتون که نماد حقوق بشر است، رئیس جمهور آمریکا شد و در پی رفرمی بود که از اوجگیری انقلاب در ایران جلوگیری کند. لذا از شاه خواست شکنجه و شلاق و اعدام را کنار بگذارد.
وضعیت شاه مشخص بود چرا که آمریکا با کودتا دکتر مصدق، شاه را بر سر کار آورده بود. بنابراین فرمان آمریکا را اجرا کرد.
و این آغاز چرخش در سیاست شاه بود.
7 اوچگیری جنبش دمکراتیک
با توقف اعدام و شکنجه، طلسم اختناق شکست اما برخلاف انتظار شاه و آمریکا با توجه به پتانسیل عظیم انفجاری و انقلابی جامعه، که محصول ۶ سال مبارزهٌ مسلحانهٌ انقلابی بود، انقلاب فروکش نکرد و عقبنشینی شاه نقش تعیینکنندهیی در اوج گرفتن جنبش دموکراتیک داشت. جنبشی که از اعلامیه نویسی و شب نامه شروع شد و تا تظاهرات و راهپیمائیهای میلیونی اوج گرفت و نهایتا به آزادی زندانیان سیاسی و اعتصابات بزرگ و سرانجام به انقلاب ۲۲ بهمن ۵۷ و سقوط سلطنت منجر شد.
8 تهیه جزوات آموزشی
در اواخر سال ۵۶، کاغذ و قلم آزاد و بدنبال آن نوشتن جزوات آموزشی توسط مجاهدین شروع شد.
برای تکمیل و تدوین بحث ها به هر کدام از مجاهدین، موضوعی محول شد که نوشته شود. بعد از تکمیل نوشته، به صورتی دقیق در حضور خودمان مطلب توسط برادر مسعود چک میشد. او در حالیکه مسئولیت تدوین آموزشها را برعهده داشت، انتقال این آموزشها به تمام مجاهدین را نیز پیگیری میکرد.
با این آموزشها در زندانها و در بیرون زندان سازمان در مداری بسیار بالاتری قرار گرفت و با زودن هر گرایش انحرافی بروحدت وانسجام تشکیلاتمان افزوده شد.
9 تدوین ۱۲ ماده و یک جهش کیفی به جلو
همچنانکه گفتیم در مقابله با کودتای خائنانه منحرفین مدعی مارکسیسم، برادرمان مسعود به تدوین بیانیهای با ۱۲ ماده پرداخت و با این آموزشها، سازمان مجاهدین و اعضای آن کیفا ارتقاء پیدا کردند. در اینجا به قسمتهایی از آن میپردازیم:
۱. تضاد اصلی جنبش در هیچ شرایطی گم نمیشود. باوجودیکه سازمان از منحرفین مدعی مارکسیسم ضربه خورده بود، اما با هیچ جریانی تضاد کار نمیکنیم مگر با رژیم شاه که تضاد اصلی جنبش است.
فهم تضاد اصلی و تأکید بر آن مهمترین اصل راهنمای عمل ما بود. چرا که معمولا ضربات سنگین میتواند بر روی مسیری که طی میکردیم تأگیر بگذارد.
10 نمونه تضاد اصلی
برای مثال در همان سال ما با جریانهای مختلفی مواجه بودیم که قبل از ضربه وجود نداشت. از یک طرف آخوندهای راست و مرتجع که زیرآب آرمان و استراتژی و تشکیلات ما را زده و میگفتند علت ضربه همین ها هستند و از طرف دیگر ادامه ضربه منحرفین چپ نما در بیرون زندان و داخل زندان.
ساواک هم دست بردار نبود و تلاش میکرد با وارد کردن فشار بیشتر سازمان را نابود کند. همه اینها جدید بودند و میتوانستند مسیری که از سال ۴۴ تا ۵۴ با تلاشهای شهدایمان طی کرده بودیم را منحرف کند.
لذا تمرکز روی تضاد اصلی جنبش اولین ماده از ۱۲ماده بسیار مسئله حل کن بود.
11 تهدید اصلی جنبش
۲. تهدید اصلی جنبش «دیدگاه ارتجاعی آخوندی» است. با این مرزبندی مجاهدین در مداری بسیار بالاتر وارد صحنه نبرد اصلیشان شدند و توانستند صحیح ترین موضع را در مقابل یک جریان عقب مانده داشته باشند.
این جریان از ضدیت با نیروهای انقلابی بویژه مجاهدین شروع شده، و سپس در مسیر رشد خود، با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیم طلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر شد. چنانکه شاهد بودیم که در زمستان ۵۵ با شعار «سپاس شاهنشاها» ماهیت خود را نشان دادند.
۳.عدم استفاده از نام و رسم و آرم سازمان مجاهدین توسط اپورتونیستهای چپنما
در این اصل تأکید میشد جریان اپورتونیستی چپنما به هیچ وجه حق استفاده از نام «مجاهدین» را ندارد و ادامه استفاده از آن به منزله استمرار خیانت است.
نام «مجاهد» متعلق به سازمان مجاهدین خلق ایران است که بایستی بدون هیچگونه تغییری، با همان آرم، و سال تأسیس، مورد استفاده قرار گیرد».
نکته مهم مشخص شدن رابطه با جریانی است که خیانت کرده و بزرگترین ضربه را به سازمان زده است . برای همه این سؤال بود که با این جریان در بیرون و درون زندان چگونه باید برخورد کرد و این موضوع مهمی در آن شرایط بود. این اصل مشخص میکرد جز رابطه انسانی رابطه دیگری نخواهیم داشت.










