لیست مطالب
طنین ناگفتههای تاریخ ایران – قسمت بیست و ششم
1 آزادی از زندان و انتقال آموزشهای برادر مسعود
تابستان ۵۶ ماههای آخر زندانم بود. پس از اینکه شاه زندانیانی را که برغم پایان محکومیتشان نگهداشته بود آزاد کرد. باید برای آزادی و بردن آموزشهای برادر مسعود به خارج از زندان آماده میشدم.
در بند دو اوین بودم و برادر مسعود دربند ۳ که یک مرتبه دیدم به بند ۲ منتقل شد.
جریان این بود که از زندانبان خواسته بود به بند ۲ منتقل شود. بازجوهم به او گفته بود میدانم چرا میخواهی به بند ۲ بروی .چون یکی از زندانیها آزاد میشود و تو میخواهی حرفهایت را با او بزنی.
2 خط و خطوط برای سازمان در بیرون
فرصت بسیار خوبی بود تا خط و خطوط کار با سازمان در بیرون را بگیرم. همچنین روی نحوه ادامه رابطه با زندان و دادن گزارش وضعیت سازمان به مسعود و گرفتن خط و خطوط صحبت شد.
تمامی کتابهای آموزشی که تدوین و در کاغذ سیگار ریز نویسی شده بود را آماه کردیم تا با خودم به بیرون ببرم.
روی ۱۲ماده و بخصوص آموزشهای کادرها و اعضای سازمان و بطور مشخص روی جا انداختن تهدید راست و ارتجاع آخوندی تأکید شد.
3 آزادی از زندان
تا اینکه روز ۲۸ شهریور که آخرین روز محکومتیم بود رسید. من را صدا کردند. اولین نفری بودم که بدون ملی کشی آزاد میشدم.
همه دنبال این بودند که بالاخره آزاد میشوم یا نه چون فضای جدیدی بود و با آزاد شدن من بطور خاص رابطه با مجاهدین در بیرون زندان بسیار فعال میشد. همه منتظر بودند تا از آزادشدنم مطمئن شوند.
من لباس زندان که اسمم روی آن بود را در زیر هشت گذاشتم و رفتم. یکی از برادران را به دلیلی زیر هشت بردند او اسم من روی لباس را دید و مطمئن شد و به همه اطلاع داد.
4 اولین زندانی سیاسی بعد از فاز جدید
با آزاد شدن من که اولین زندانی سیاسی بودم که در دوران جدید آزاد میشدم؛ همه دیدند شرایط برای گسترش سازمان آنهم در مداری بالاتر با ویژگی ضد ارتجاعی فراهم شدهاست.
من همراه خودم آموزشهای زیادی را که در کاغذ سیگار نوشته شده بود را مخفیانه بردم.
جدای از این آموزشها، مستمر آموزشهایی از زندان فرستاده میشد که باکمک خواهران و برادران سازمان آنها را بصورت جزوه تهیه میکردیم.
پس از آزادی بصورت علنی با مجاهدینی که آزاد شده بودند ویا آزاد میشدند رابطه برقرار کردم. به این دلیل در مغازه پدرم بودم تا زمینه ارتباط با سازمان و برادران آزاد شده فراهم شود.










