لیست مطالب
طنین ناگفتههای تاریخ ایران – قسمت بیست و هفتم
1 برقراری رابطه با سازمان
روزی عباس داوری به مغازه آمد رابطه امان برقرار و نشستهایمان شروع شد.
افرادی که از زندان آزاد میشدند و باهم بودیم مانند محمد ضابطی ،جلیل فقیه دزفولی و عباس آگاه بهم وصل شدیم.
جلیل مددی از مشهد آمد و او نیز به ما پیوست. مجاهدینی که از زندان آزاد میشدند بلافاصله از طریق خانواده و آشنایان به هم وصل میشدیم.
ما دنبال وصل به مجاهدینی بودیم که پس از ضربه اپورتونیستها، سر موضع مجاهدیشان بودند. از طریق حمید اسدیان به آنها وصل شدیم.
به این ترتیب من و عباس داوری، به محمدعلی توحیدی که مخفی بود وصل شدیم و تعدادی از خواهران و برادران نیز از این طریق به ما وصل شدند.
2 انتقال آموزشها و بیانیه ۱۲ ماده ای
خواهران و برادران توسط عباس داوری و من ، تحت آموزشهای جدید سازمان شامل بیانیه ۱۲ ماده ای و بحث هویت مجاهدین قرار گرفتند تا اینکه عباس داوری در آبان ۵۷ یعنی زمانی که خمینی هم به پاریس رفته بود به دستور سازمان از داخل زندان به خارج و بالاخره به فرانسه رفت
قرارهایم با مجاهدین بیرون زندان را در باغی در کرج میگذاشتیم. این باغ یکی از شاگردانم در دبیرستان به اسم محمد تقی آسیم بود. او به محض اطلاعش از آزادی من از زندان، سراغم آمد و همه امکاناتش را از طریق من در اختیار سازمان گذاشت.
در این دوران اصلیترین شاخص های ما برای برقراری رابطه با هر مجاهدی، قبول ۱۲ ماده توسط او بود. یعنی تنها با کسی ارتباطمان را ادامه میدادیم که ۱۲ ماده را قبول میکرد.
3 ادامه رابطه و آموزش ۱۲ ماده
با همین شاخص هم با مجاهدین دیگر در باغ محمدتقی آسیم قرار نشست میگذاشتیم . آنها نیز هر آنچه بعنوان آموزش تنظیم کرده بودند را کنار گذاشته و تنها حول آموزشهای برادر مسعود فقط متمرکز میشدند.
به این طریق تمامی آموزشهای برادر مسعود به سازمان بیرون زندان منتقل و آموزش داده شد.
از خانه پدرم به بهانه زیارت به مشهد رفتیم و به مدت ۱۰ روز تمام وقت در خانه ای که محمدتقی آسیم در مشهد داشت همه آموزشهای برادر مسعود را به کادرها واعضایی که زودتر آزاد شده ولی این آموزشها را نگرفته بودند منتقل کردم .
این آموزشها بسیار تعیین کننده و راهگشا بود بخصوص که در فضای باز آن روزها افراد مرتجعی مانند کروبی، عسگر اولادی، مهدی عراقی، بهزاد نبوی ولاجوردی، فعالانه علیه سازمان دروغپراکنی میکردند.
4 گسترش فعالیت سازمان
خوشبختانه با آموزشهای برادر مسعود سازمان بیرون با شاخص قبول ۱۲ ماده و بطور مشخص با مرزبندی با راستهای مرتجع به سازمانی متحد، با مواضعی درست تبدیل شد.
هرچه جلو تر میرفتیم مجاهدین آزاد شده از زندانهای مختلف در شهرهای باهم رابطه برقرار میکردند و در یک کلام سازمان در بیرون زندان بطور فعال وارد صحنه شد و ارتباطاتش را با هواداران و پشتیبانانش برقرار کرد.
در این دوران در اولویت برقراری رابطه با زندان و برادر مسعود بود. هفته یک بار با محمل ملاقات با اقوام به زندان قصر میرفتم و برادر مسعود را میدیدم. در این ملاقاتها در کنار دادن گزارشی از وضعیت سازمان در بیرون از زندان، رهنمودهای مهمی نیز از او میگرفتم.
به این شکل و با خط و خطوط برادر مسعود، سازمان گسترش یافت و امکانات و زمینه برای آزادی آخرین سری زندانیان فراهم میشد.
اعضا و هواداران سازمان در تظاهرات بزرگ مردم با تصاویر شهدای مجاهد شرکت میکردند و خواستار آزادی زندانیان سیاسی بخصوص برادر مسعود و موسی خیابان بودند.
تا به ۳۰ دی و آزادی آخرین دسته زندانیان سیاسی و در رأس همه مسعود رجوی، اشرف ربیعی، موسی خیابانی و کادرها و مسئولین سازمان رسیدیم. و علیرغم تلاشهای مرتجعین، سازمان با رهبری برادر مسعود در اوج دیگری در سراسر ایران گسترش یافت.
در فاصله شهریور ۵۶ که از زندان آزاد شدم تا ۳۰ دی ۵۷ فعالیتهای بسیار زیادی در زنداه قصر و مشهد و در بیرو ن زندان بود که تماما راه آینده را هموار میکرد که در قسمت های بعدی به آن میپردازیم.










