لیست مطالب
طنین ناگفتههای تاریخ ایران – قسمت بیست و یکم
1 انتقال گروهي از زندانيان به زندانهاي مشهد و شيراز
بدنبال دستگیریهای زیاد دانشجویان و جوانان در تابستان ۵۱ و زندان قصر دیگر گنجایش زندانی جدید نداشت. حتی هنگام استراحت راهرو ها هم جا نداشت.
البته برای ما خیلی خوب بود که میتوانستیم افراد جدید که خواهان پیوستن به سازمان بودند را آموزش بدهیم. تا اینکه رژیم شاه ناگزیر شد تعدادی از زندانیان را به زندان وکیل آباد مشهد و عادل آباد شیراز منتقل کند.
از آنجا که در این انتقال از مسعود جدا میشدیم و سازمان هم از تمرکز در میامد بسود ما نبود. بخصوص هرچه جلوتر میرفتیم کارها بطور خاص در رابطه با پلیس و ساواک حساس میشد.
باید فضای زندان را طوری نگاه میداشتیم که ضمن کوتاه نیامدن از اصول فضا را آرام میبود تا کارهای آموزشی و ارتباط با بیرون درست پیش برود.
2 قضاياي زندان شيراز
در زندان شيراز ابتدا خيلي فضا باز بود تا آنجا که طرح فرار دستجمعي ریخته شد. اما در ایام عید نوروز ۵۲ به دلیل سیاست فشار به زندانیان سیاسی، ساواکیها برای بازرسی وارد زندان شدند و به دلیل توهینهایی که هنگام بازرسی به زندانیان میکردند، زندانيان ساواكيها را كتك زدند.
این موضوع باعث ورود گارد شهربانی به زندان شد. آنها با خشونت بسيار زيادي، زندانیان را وحشیانه کتک زده و به سلولهاي مجرد طولاني مدت، با امكانات بسيار كم صنفی منتقل کردند تا زندانیان را تحت فشار قرار دهند.
3 زندان وکیل آباد مشهد
تعداد زیادی از مجاهدین به زندان وکیل آباد مشهد منتقل شدند. در آنجا نیز با ورود مجاهدین و فداییها فضای زندان تغییر کرد.
رژیم برای فشار آوردن به زندانیان سیاسی ابتدا آنان را با زندانیان عادی در یک قسمت گذاشت اما چنان رابطه دوستانه و سمپاتیک بین مجاهدین و زندانیان عادی برقرار شد که رژیم با لاجبار زندانیان سیاسی را از زندانیان عادی جدا کرد.
4 نمونه ای از تأثیرگذاری مجاهدین روی زندانیان عادی
یکی از مجاهدین میگفت در ماه رمضان یکی از مجاهدین برای زندانیان عادی جلسه گذاشته و برایشان از قران و آیات آن میگفت. روزی این آیه از قرآن را خواند که میگوید: «ما پیامبران را با نشانه ها و علائم روشنگرانه کتاب و ضوابط راهنما را همراهشان فرستادیم تا عدل و قسط و برابری را برپا کنند و آهن را هم برایشان فرستادیم که امکانی برای ضربه شدید بود.»
این مجاهد از جمع زندانیان عادی حاضر سؤال کرد منظور این آیه که آهن را فرستادیم چیست؟ آن زندانی پاسخ داد: «وقتی آهن برای برقراری عدالت و قسط باشد، منظور نارنجکها و سلاح مجاهدین است.»
5 انتقال مجدد مسعود از زندان قصر به شکنجه گاه کمیته
رژیم دیکتاتوری شاه نتوانست فضای زندان ها را تحمل کند چرا که زندانیان عملا برای رژیم اهمیتی قائل نبوده و برنامه های خودشان را اجرا میکردند
این یک ضربه به دیکتاتوری بود و تأثیراتش را در جامعه و اقشار مختلف مردم میگذاشت.
از طرفی رابطه داخل زندان با سازمان در بیرون لو رفته بود. بطوریکه اطلاعاتی که شهید مراد نانکلی از طریق خانواده ها به سازمان فرستاده بود، لورفته و مراد تحت شدیدترین شکنجهها قرار گرفت و زیر شکنجه به شهادت رسید.
6 انتقال مسعود رجوی به شکنجه گاه کمیته
در همین رابطه در نیمه دوم سال ۵۳، مسعود رجوی، کاظم ذوالانوار و مصطفی جوانخوشدل به کمیته مشترک ساواک و شهربانی منتقل شدند.
ساواک مسعود را زیر شدیدترین شکنجهها برد چرا که دنبال رابطه او با بیرون از زندان میگشت.
شهید قهرمان کاظم ذوالانوار مسئولیت همه اطلاعات رسانیها را برعهده گرفت و به مسعود هم پیام داد مسئولیت همه چیز را برعهده گرفته است.
7 انتقال چریکهای فدایی خلق ایران به شکنجه گاه اوین
علاوه بر مجاهدین، شهید بیژن جزنی و ۶ تن از کادرهای بالای سازمان فداییان خلق نیز در اواسط اسفندماه 1353 به زندان اوین منتقل شدند.
در کنار فضای ضد دیکتاتوری در داخل زندانها، در سال ۵۳ عملیات مسلحانه نیز در بیرون از زندان فشار زیادی روی رژیم وارد میکرد.
بطور خاص به هلاکت رساندن سرتیپ زندیپور رئیس کمیته به دست مجاهدین، رژیم و ساواک را به شدت وحشت زده و وحشی کرد و ساواک دست به جنایتهایی علیه زندانیان و بخصوص مسئولین بالای مجاهدین در زندان زد.










