لیست مطالب
طنین ناگفتههای تاریخ ایران – قسمت هجدهم
1 آموزش و عضوگیری در زندان
مجاهدین زندانها را محلی برای عضوگیری و آموزش به کسانیکه تازه دستگیر میشدند قرار داده بودند تا پس از آزادی به سازمان در بیرون از زندان وصل شوند.
این میزان اشتیاق برای عضویت در سازمان نشان دهنده درست بودن خط و استراتژی مبارزه مسلحانه و آمادگی جامعه برای پذیرش آن بود.
طبعا این پاسخی به فرصتطلبان، اپورتونیستها، خائنین و راحتطلبانی بود که شایع میکردند مبارزه مسلحانه جواب ندارد.
با صحت خشم مشی مبارزه مسلحانه، جامعه عضو، کادر، هوادار و همچنین امکانات، پول و خانه را در اختیار مجاهدین قرار داد و هیچ چیزی را از آنها دریغ نکرد.
اینچنین اسلام انقلابی و دموکراتیک مجاهدین، نفوذ و گسترش اجتماعی را بسیار بالا برد.
2 تغییر در سازماندهی ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم شاه
با گسترش عملیات سازمان مجاهدین و چریکهای فدایی خلق، ارگانهای ساواک و شهربانی که پیش از آن هرکدام دستگاههای مستقل خود را داشتند، و دارای زندان، بازجو، گشتیهای خیابانی، تیمهای شکار و دستگیریهای بودند، عملا کارآیی خود را از دست دادند.
این ارگانها دیگر نه تنها توان مقابله با انقلابیون را نداشته بلکه با هم نیز در تضاد بودند. بطوریکه از دادن اطلاعات دستگیرشدگان به یکدیگر نیز خودداری میکردند. این موضوع به مجاهدین و فداییان این امکان را میداد که از تورهای پلیسی نیروهای سرکوبگر شاه فرار کنند.
رژیم شاه برای حل این مشکل، کمیته مشترک ساواک و شهربانی را به نام «کمیته ضد خرابکاری» تشکیل داد.
3 تهیه الزامات برای جنبش مسلحانه
در ادامه گسترش پیشتاز جنبش مسلحانه، پس از عضوگیریها و سلسله عملیات گسترده، نیاز به تأمین سلاح جهت ارتقاء عملیات سازمان بود. این موضوع را مجاهدین در کمترین زمان تأمین کردند.
یکی از برادران دستیگر شده در تابستان ۵۱ در این رابطه میگفت: «وقتی به ما گفته شد خودمان باید سلاحهایمان را تهیه کنیم، ابتدا فکر میکردیم کار بسیار سختی است. اما پس از تلاشهای زیاد توانستیم راهکار در آوریم. تصمیم گرفتیم با تیم سهنفره پاسبانهای مسلح را تعقیب کنیم، پس از شناسایی در زمان و مکان مناسب حمله کرده و سلاحهایشان را بگیریم و در قدم بعد با همان سلاحها به محلهای پلیس تهاجم کرده و آنها را جلع سلاح کنیم.»
بدین صورت سازمان کمبودی با نام سلاح و تسلیحات نداشت.
4 پیشرفتهای الکترونیکی و مخابراتی و تسلط به شبکه ساواک
از عواملی که باعث شد سازمان در سالهای ۵۰ و ۵۱ بتواند ضربههای نظامی ساواک را مهار کند، درست کردن بیسیم بود.
یکی از برادران میگفت: «همانطورکه از ابتدای عضویت متوجه شدیم مبارزه نیاز به دانش دارد، برای عملیات هم باید دشمن و تاکتیکهایش را شناخته و راهکار صحیح برای آن داشته باشیم. این موضوع باعث شد دنبال تهیه بیسیم برویم. لذا دو نفر از مجاهدین متخصص الکترونیک روی بیسیمهای معمول کار کرده و فرکانسی درست کردند که امکان شنود ساواک روی مکالمات بیسیمی مجاهدین را از بین میبرد و همزمان به مجاهدین امکان شنود مکالمات ساواک را میداد.
5 شناسایی ساواک و گشتیهای ساواک
مجاهدین با بیسیم خودروهای ساواک را شناسایی و شمارههای آنها را ثبت کردند. این اطلاعات به همه مجاهدین داده شد. به گفته یکی از برادران دستگیر شده، سازمان توانست در مدت زمان کوتاهی شماره و اسامی نفرات ۱۸۰ اکیپ از گشتیهای ساواک را شناسایی کند.
همچنین ساعت و منطقه گشت هرکدام از گشتیهای ساواک بدست مجاهدین در آمد. این ها برای یک سازمان چریکی اطلاعات بسیار ضروری و ذیقیمتی بود و مجاهدین ابهامی در مورد اینکه ساواک در شهر چه برنامهای اجرا میکند نداشتند. بطور مثال مجاهدین متوجه شدند گشتیهای ساواک هنگام تعویض پستهایشان بدنبال دستگیری نیستند، لذا این زمان بهترین موقع برای ترددات بود.
6 خانهگردیهای ساواک
سال۵۳ بدلیل اشراف سازمان بر ترددات و محلها و برنامههای ساوک، امکان دستگیری مجاهدین نبود. چرا که ساواک دیگر هیچ ردی از مجاهدین نداشت، چنانچه ردی هم پیدا میکرد مجاهدین از بیسیم متوجه شده و سریع جابجا میشدند.
عملیات سازمان از یک طرف و ضعف ساواک در دستگیری مجاهدین از طرف دیگر رژیم را کلافه کرده بود. تا اینکه مجبور شد برای دستگیری مجاهدین بطور کور خانهگردی کند.
ساواک برای اینکار مناطقی که حدس میزد مجاهدین در آن پایگاه دارند را محاصره کرده و شبانه به خانهها یورش میبرد تا بطور اتفاقی مجاهدی را پیدا و دستگیر کند. هرچند از این طریق هم نتوانست به مجاهدین ضربه بزند.
7 حمایتهای گسترده مردمی
در سال53 در مقابله با خانه گردی کور ساواک برای پیدا کردن مجاهدین قرار شد مجاهدین خانههای تیمی را تخلیه و به خانههای هواداران و حمایت کنندگان مردمی بروند، تا ضربه نخورند. سؤال این بود که سازمانی با این گستردگی چطور این میزان خانه پیدا کند؟
اما استقبال مردمی آنقدر زیاد بود که همه مجاهدین توانستند در خانههای سمپاتهایشان مستقر شوند.
یکی از مجاهدین میگفت: «یکی از نفرات میخواست برای مأموریتی به خارج برود. با استفاده از امکانات مردمی عصر او را سوار اتوبوس کردم و به گاراژ رساندم و با هم قرار سلامتی گذاشتیم. باتعجب ۲۰ ساعت بعد از خارج به من زنگ زد و سلامتیش را اطلاع داد.»
8 شکل گرفتن گروههای مبارزاتی
از آنجا که سازمان مخفی، و وصل به آن مشکل بود، هواداران سازمان که همدیگر را میشناختند، تشکلهای کوچکی ایجاد میکردند.
وقتی یکی از افراد آن تشکلها به سازمان وصل میشد همه افراد گروه هم وصل میشدند.
گروههایی مانند گروه ابوذر که اساساً از جوانان، دانشجویان و دانشآموزان نهاوندی بودند، از این قبیلند. این گروه به بشدت دنبال وصل به سازمان بودند دست به عملیات مسلحانه هم زدند. آنها متأسفانه در سال52 ضربه خوردند و تعدادیشان دستگیر شدند. دستگیر شدگان در زندان به سازمان وصل شده و باقی تا سال53 در به فعالیت خود بیرون از سازمان ادامه داده و عملیات نسبتاً زیادی در محلهای خودشان انجام دادند.
9 گسترش عملیات نظامی
به این ترتیب عملیات نظامی نه تنها توسط سازمان مجاهدین بلکه توسط گروهایی که در شعاع و زیر چتر ایدئولوژیکی، سیاسی و نظامی مجاهدین تشکیل میشدند، گسترش پیدا کرد.
البته در تمامی مبارزات انقلابی، ضربه از دشمن و شهادت افراد طبیعت مبارزه است، اما مهم این بود که ساواک نمیتوانست مانند گذشته مجاهدین را بصورت گروهی دستگیر کند.
هم چنین برخلاف گذشته ساواک دیگر نتوانست مجاهدی را بدون درگیری مسلحانه دستگیر کند. بطور مثال شهید علی اصغر منتظر حقیقی که در محاصره ساواک قرار گرفت پس از چندین ساعت درگیری در قسمت وسیعی از تهران، با شهادتش امکان دستگیری به ساواک را نداد.
10 مهدی رضایی گل سرخ انقلاب
دستگیری و شهادت مهدی رضایی در ۱۹ سالگی
رژیم شاه خام شد و برای مهدی دادگاه علنی برگزار کرد. دادگاهی که به ضرر رژیم تمام شد.
مهدی هنگام دستگیری درگیر شده و افسر گاردی به اسم سروان جاویدمند در این درگیری کشته شد.
در دادگاه مهدی رضایی خانواده، زن و مادر سروان جاویدمند بعنوان شاکی خصوصی شرکت کردند.
مهدی در دادگاه با دفاعیات بسیار اثرگذارش فضا را علیه رژیم عوض کرد. او در دادگاه قهرمانانه دفاع کرد، سادگی انقلابی و صمیمیت دوست داشتنی مهدی تا به آن اندازه دلپذیر بود و بطور خاص روی خانواده سروان تأثیر گذاشت که علیرغم از دست دادن فرزندشان حاضر به شکایت از مهدی نشدند.
11 سرپیچی خانواده از خواست ساواک
ساواک از خانواده سروان خواسته در بیدادگاه به صحنهسازی مظلومانه بپردازند تا خوراک دستگاههای خبری شاه شود.
اما مادر جاویدمند گفت هرگز راضی نیستیم جوانی با این معصومیت و پاکی را بکشید. آنها حتی حاضر نشدند در بیدادگاه تجدیدنظر حضور یابند زیرا شرکت در انجام توطئهای جنایتکارانه برای کشتن جوانی تا این حد معصوم را ننگ میدانستند.
مهدی 19ساله در بیدادگاه شاه جنایتکار به سه بار اعدام محکوم شد که نشانه نهایت خشم و کینه دشمن نسبت به او بود. دژخیمان او را روز 15 شهریور در ساعت 12 ظهر به شهادت رساندند.
مهدی رضایی به عنوان گل سرخ انقلاب، الگویی برای صدها جوان انقلابی شد که با خواندن زندگینامه و دفاعیتش راه او را انتخاب کردند.
12 یادداشت رضا رضایی
رضا رضایی دو سال پس از ضربە شهریور ۵۰ نوشت:
دو سال از شروع جنبش مسلحانه میگذرد. در این دو سال با شدیدترین، وحشیانهترین و بیسابقهترین سرکوبهای پلیسی… مواجه بودیم… دشمن از هیچ اقدامی خودداری نکرده است… از شکنجه و تیرباران و زندانهای لبریز و… ولی چرا باز باقی هستیم؟… نه تنها باقی هستیم بلکه قویتر از پیش و مصمّمتر از پیش و امیدوارتر از پیش، چرا؟.
ما نه تنها در سوراخ نخزیدیم بلکه در اوج فعالیت باقی ماندهایم… ما درست سه ماه بعد از ضربۀ هولناک شهریور (1350) عملیات خودمان را شروع کردیم و امروز چریکهای زبده یی داریم… هیچ کدام از تالشهای وسیع و وحشیانە پلیس، قدرت نابودی ما را ندارد… ضامن بقای ما خونهای پاکی است که داده ایم.
13 ادامه یادداشت رضا رضایی
امروز انقلاب مسلّحانه به مثابه اصولی ترین راه حل در مقابل این همه جور و ستم… پذیرفته شده است زیرا مردم به تجربه دریافته اند که نمی توانند هیچ گونه حق مسلّم خود را به جز از راه اعمال قهر و خشونت طلب کنند. این آرزوی بزرگ ما بود«
»دیگر جنبش نطفه نیست، نهالی است که در سختترین زمینها و شرایط رشد کرده است«.
14 شهادت مجاهد قهرمان رضا رضایی
مجاهد کبیر در ساختن آن نهال و رشد آن نقش بسیار موثری داشت او که مانند همه مجاهدین میدانست که عمر چریک در آن شرایط پلیسی 6 ماه بیشتر نیست ، اما با سازمان کار بسیار پویا و فعال به مدت دو سال ، نه تنها ضربات نظامی ساواک علیه سازمان را مهار کرد، بلکه ضربات بسیار محکمی به رژیم دیکتاتوری شاه زده بود . رضا رضایی در خرداد سال ۵۲ به خانه یکی از سمپاتها رفته بود . این خانه سمپات برای ساواک مشکوک به حساب می آمد صاحبخانه تحت تعقیب بود. وقتی ساواک به آن خانه هجوم آورد، رضا هم آنجا بود
15 چگونگی شهادت رضا رضایی
در این باره تهرانی شکنجهگر معروف ساواک در محاکماتش بعد ازسقوط رژیم شاه گفت: «رضا رضایی نیز جز کادر مرکزی سازمان مجاهدین بود. زمانی که ساواک خانه امنی را شناسایی کرد. بیآنکه از وجود رضا رضایی در آن مطلع باشد به خانه حمله کرد. رضا رضایی از خانه فرار کرد و زیر اتومبیلی پنهان شد و بسوی مأموران آتش گشود. سرانجام در درگیری به شهادت رسید.»
16 انعکاس گسترده شهادت رضا رضایی
شهادت رضا انعکاس گسترده در داخل و حتی خارج هم داشت چون رضا چهره شناخته شده ای در فلسطین هم بود. مجله فلسطین الثور عکس و زندگی نامه رضا را بعد از شهادتش منتشر کرد
مجله الهدف ارکان جبهه خلق برای آزادی فلسطین ، روزنامه های بیروت، بغداد و عدن و همچنین خیلی از جراید اورپایی و حتی در ژاپن اخبار شهادت رضا منعکس کردند و همه بیشتر پی بردند که مجاهدین تا کجا به عهد خود وفا دارند.










