انتخاب مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه و پیامدهای آن برای ساختار قدرت در حکومت جمهوری اسلامی، تشدید سرکوب داخلی و تهدیدهای منطقهای؛ همچنین بررسی نقش ارتش آزادیبخش ملی ایران به عنوان نیروی سازمانیافته برای گذار دموکراتیک.
چکیده
این مقاله به بررسی انتصاب اخیر مجتبی خامنهای به مقام ولایت فقیه در حکومت مذهبی بنیادگرای ایران پس از درگذشت پدرش، علی خامنهای، در اوایل سال ۲۰۲۶ میپردازد. با استناد به نمونههای تاریخی و تحلیلهای معاصر، چنین استدلال میشود که این جانشینی، نظام ولایت فقیه در جمهوری اسلامی را به یک پادشاهی مذهبی موروثی واقعی تبدیل کرده و سرکوب داخلی و تجاوزگری خارجی را تشدید میکند.
افراطیگری شناختهشده مجتبی خامنهای، که ریشه در آموزشهای ایدئولوژیک تندرو دارد، نشاندهنده عدم تمایل رژیم به سازش با جامعه بینالمللی است و میتواند رژیم ملاها را به بازیگری ناپایدارتر در صحنه جهانی تبدیل کند.
در این چارچوب، مسئله مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه نه تنها یک تغییر در رهبری بلکه نشانهای از تغییر ماهیت ساختار قدرت در حکومت جمهوری اسلامی است.
در پاسخ به این تهدید است که پیشنهاد میشود که مقاومت سازمانیافته، بهویژه از طریق ارتش آزادیبخش ملی ایران تحت رهبری شورای ملی مقاومت ایران، مسیری عملی برای گذار به دموکراسی فراهم میآورد.
اثبات این ادعا با عملیاتهای نظامی تاریخی ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۷ خورشیدی (۱۹۸۸ میلادی) پشتیبانی میشود که ظرفیت عملیاتی و جهتگیری ملیگرایانه آن را نشان داد. بحث حاضر با بهرهگیری از منابع دانشگاهی و تاریخی، چارچوبی اثباتگرا برای درک مسیر ایران و ضرورت حمایت فوری از تلاشهای رهاییبخش ارائه میدهد.
از حکومت دینی به پادشاهی موروثی
انتخاب مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه و رهبر جدید رژیک ملاها توسط مجلس خبرگان در اسفند ۱۴۰۴ (مارس ۲۰۲۶) نقطه عطفی اساسی در ساختار حکومتی جمهوری اسلامی به شمار میرود. این تصمیم، که در شرایط تشدید تنشهای منطقهای و ناآرامیهای داخلی رخ داد، عملاً نوعی حکومت موروثی را در نظامی که ظاهراً بر پایه شایستهسالاری دینی بنا شده بود، نهادینه کرد.
مجتبی، فرزند ۵۶ ساله علی خامنهای درگذشته، سالها در پشت صحنه قدرت فعالیت کرده و در تصمیمگیریهای کلیدی درباره سرکوب، صدور تروریسم و غارت منابع نقش داشته است. صعود او بر تحول رژیم به یک «دیکتاتوری موروثی خویشاوندسالار» که خود را دولت مشروع جا میزند، تأکید میکند؛ همانگونه که در تحلیلهای معاصر مورد انتقاد قرار گرفته است.
از نظر تاریخی، انقلاب ۱۳۵۷ ایران پادشاهی را رد کرد و سلسله پهلوی را سرنگون ساخت تا جمهوریای بر پایه دمکراتیک برقرار شود. با این حال، آموزه ولایت فقیه که قدرت را در دست یک رهبر متمرکز کرد، به تدریج به حکومتی مطلقه تبدیل شد. جانشینی مجتبی این روند را شدت بخشید و «پادشاهی مذهبی» ایجاد کرد که قدرت در درون خانوادهای روحانی منتقل میشود و اقتدار الهی را با وراثت خانوادگی درهم میآمیزد.
مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه به نماد تبدیل نظام ولایت فقیه به یک ساختار موروثی
در این شرایط، مفهوم مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه به نماد تبدیل نظام ولایت فقیه به یک ساختار موروثی تبدیل شده است.
این تحول صرفاً نمادین نیست؛ بلکه نظامی مقاوم در برابر اصلاحات را تثبیت میکند، زیرا حلقه نزدیک مجتبی از روحانیون افراطی ایدئولوژیک تشکیل شده که ایدلوژی بنیادگرایی را بر هر نوع اصلاحات و تغییر ترجیح میدهند. کارشناسان تأکید میکنند که برخلاف اصلاحطلبان احتمالی، مجتبی بعید است سیاستهای ایران را تعدیل کند، به ویژه با توجه به تربیت او زیر نظر چهرههای تندرو مانند آیتالله تقی مصباح یزدی که به بنیادگرایی سازشناپذیر شهرت داشت.
این الگوی موروثی، خطرات بزرگی در پی دارد. در داخل، سرکوب مخالفان، زنان و اقلیتهای قومی را تداوم میبخشد، چنانکه نقش تاریخی مجتبی در سرکوب قیامها گواه آن است. در عرصه بینالمللی، نشاندهنده سرسختی در برابر «جهان آزاد» است و هیچ تمایلی به مصالحه در مسائل هستهای، جنگهای نیابتی منطقهای یا حقوق بشر نشان نمیدهد. اگر این روند مهار نشود، این رژیم زیر رهبری مجتبی میتواند به کشوری خطرناکتر تبدیل شود و تهدیدها را از طریق افراطیگری فزاینده و احتمال درگیری افزایش دهد.
این مسیر، بازنگری در راهبردهای مقاومت را ضروری میسازد و بر نیروهای رهاییبخش مسلح و سازمانیافته تأکید دارد تا رژیم را براندازند و جایگزینی دموکراتیک، عاری از هرگونه پادشاهی – چه شاهی و چه شیخی؛ برقرار کنند.

ارتش آزادیبخش ملی ایران: نیرویی ملیگرا برای تغییر دموکراتیک
ارتش آزادیبخش ملی ایران در سال ۱۳۶۶ خورشیدی (۱۹۸۷ میلادی) زیر چتر شورای ملی مقاومت ایران و با فرمان مسعود رجوی تأسیس شد و به عنوان شاخه نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران، در جریان جنگ ایران و عراق به یکی از نیروهای اصلی مخالف رژیم تبدیل گردید.
برخلاف نیروهای رژیم، ارتش آزادیبخش، ملیگرایی را نمایندگی میکند، با گروههای قومی گوناگون ایران همپیمان است و برای جمهوریای سکولار و دموکراتیک مبارزه میکند. این ارتش در ابتدا زیر هدایت کسانی مانند مریم رجوی؛ که به عنوان رئیسجمهور منتخب شورای ملی مقاومت عمل میکرد و از همان آغاز عملیات را راهبری کرد؛ ثابت کرد که متعهد به سرنگونی حکومت ملایان است بدون آنکه به انحرافات فرقهای یا فرقهگرایی دچار شود.
این ارتش بدلیل اینکه نقش تعیینکنندهای در خوراندن جام زهر آتش بس به خمینی با عملیات بزرگی که انجام داد داشت، « ارتش صلح و آزادی» نام گرفت.
البته این اولین ارتش در خاورمیانه میباشد که زنان همپای مردان در کلیه عملیاتها شرکت داشتند و سطوح مختلف فرماندهی را در اختیار گرفته بودند.

عملیاتهای تاریخی اثباتکننده: نمایش توانایی در سال ۱۳۶۷
کارایی ارتش آزادیبخش بهترین نمونه را در عملیاتهای بزرگ سال ۱۳۶۷ نشان داد که قدرت نظامی و نیت استراتژیک آن برای چالش مستقیم با رژیم را به نمایش گذاشت.
عملیات آفتاب، بهار ۱۳۶۷
عملیات آفتاب در ۷ و ۸ فروردین ۱۳۶۷ آغاز شد و نخستین حمله بزرگ در مقیاس ارتش آزادیبخش بود. به دستور مریم و مسعود رجوی، نیروهای ارتش مواضع ایران در جبهه جنوبی را هدف گرفتند، حدود ۶۰۰ کیلومتر مربع خاک را تصرف کردند و کنترل بزرگراه استراتژیک دزفول-عماره در غرب شوش را به دست آوردند. این عملیات که کمتر از ۲۴ ساعت طول کشید، تلفات سنگینی به نیروهای رژیم وارد کرد: ارتش آزادیبخش ۳۵۰۰ کشته و زخمی از نیروهای رژیم را گزارش کرد و ۴۱۷ اسیر گرفت، در حالی که تنها ۱۲۳ تلفات داشت. این پیروزی سریع، دفاع رژیم را درهم شکست و برتری تاکتیکی ارتش آزادیبخش را برجسته کرد و زمینه را برای عملیات بعدی فراهم آورد.
عملیات چلچراغ، تابستان ۱۳۶۷
پس از موفقیت آفتاب، ارتش آزادیبخش در خرداد ۱۳۶۷ عملیات چلچراغ را اجرا کرد و توانست، شهر مرزی مهران در غرب ایران را تصرف نمود. این عملیات بیش از ۱۵۰۰ نفر از نیروهای ارتش خمینی را اسیر کرد و حدود ۳۰۰۰ تلفات به سپاه پاسداران وارد آورد و نیروهای محلی آن را درهم شکست. توانایی ارتش آزادیبخش در حفظ خاک و دفع ضدحملهها، قدرت سازمانی و جذابیت مردمیاش میان مخالفان رژیم را نشان داد و ثابت کرد که میتواند عملیات پایدار علیه دشمنی با برتری عددی انجام دهد.

عملیات فروغ جاویدان، تابستان ۱۳۶۷
اوج تلاشهای سال ۱۳۶۷، عملیات فروغ جاویدان بود که در ۴ و ۵ مرداد ۱۳۶۷، اندکی پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل توسط ایران، آغاز شد. این حمله با ۷۰۰۰ رزمنده ارتش آزادیبخش و پشتیبانی ۳۰۰ تانک انجام گرفت، ۱۴۵ تا ۱۵۰ کیلومتر به داخل خاک ایران پیش رفت، شهرهای کلیدی مانند کرند غربی و اسلامآباد غربی را گرفت و تا حومه کرمانشاه رسید.
ارتش آزادیبخش پایگاههای رژیم را ویران کرد و خطوط تأمین در جاده بغداد-تهران را مختل نمود و در ابتدا با مقاومت اندک سپاه روبهرو شد. هرچند بعداِ با ضدحمله شدید سپاه پاسداران و ارتش از ۵ تا ۹ مرداد مواجه گردید که تلفات سنگینی (حدود ۱۲۶۳ تا ۲۰۰۰ کشته) به ارتش آزادیبخش وارد کرد و به اجبار عقبنشینی کرد، اما این عملیات ظرفیت نفوذ عمیق به قلمرو رژیم و تهدید بنیادی آن را نشان داد.
ادعاهای پیروزی رژیم، ضربه روانی واقعی را پنهان کرد؛ زیرا این تهاجم به اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی، از جمله هزاران زندانی وابسته به سازمان مجاهدین در تابستان ۱۳۶۷، در تلافی منجر شد.
این عملیاتها در مجموع سابقه اثباتشده ارتش آزادیبخش را تأیید میکنند؛ از تصرفهای تاکتیکی تا پیشرویهای استراتژیک، و آن را به نیرویی معتبر برای سرنگونی ملایان تبدیل میسازند.

کانونهای شورشی: ادامه مبارزه داخلی در پیوند با ارتش آزادیبخش
کانونهای شورشی: ادامه مبارزه داخلی در پیوند با ارتش آزادیبخش کانونهای شورشی، به عنوان شبکههای داخلی سازمانیافته توسط سازمان مجاهدین خلق ایران، در ادامه و همراستا با ارتش آزادیبخش ملی ایران شکل گرفتهاند و در سراسر کشور فعالیت میکنند تا آتش مقاومت را علیه رژیم ولایت فقیه شعلهور نگه دارند.
این کانونها، که از سال ۱۳۹۳ خورشیدی (۲۰۱۴ میلادی) به عنوان استراتژی سازماندهی خشم مردمی به مقاومت سازمانیافته معرفی شدند، عملیاتهای آتشین و ضدسرکوب را در پاسخ به اعدامها، سرکوبها و فساد رژیم اجرا میکنند و مستقیماً با ساختار رهبری ارتش آزادیبخش در ارتباط هستند تا هماهنگی بین جبهه داخلی و خارجی را تضمین کنند.
نمونه بارز این فعالیتها، عملیات پتک آتشین پیش از جنگ اخیر است که در آن ۲۵۰ رزمنده به بیت خامنهای – مرکز ثقل قدرت رژیم – حمله کردند؛ در این عملیات قهرمانانه، صد نفر کشته یا اسیر شدند، در حالی که ۱۵۰ نفر دیگر با موفقیت عقبنشینی کردند و ضربهای روانی و عملیاتی عمیق به رژیم وارد آوردند. این پیوند ساختاری میان کانونهای شورشی پراکنده در سراسر ایران و ارتش آزادیبخش ملی، نه تنها ظرفیت بسیج داخلی را تقویت میکند، بلکه نشاندهنده یک استراتژی یکپارچه برای سرنگونی رژیم و برقراری دموکراسی است، همانگونه که در تحلیلهای معاصر مقاومت ایرانی برجسته شده است.

کانون شورشی چیست؟
کانونهای شورشی به شبکههایی از مقاومت سازمانیافته گفته میشود که در برابر استبداد فعالیت میکنند و نقش مهمی در سازماندهی اعتراضات و گسترش مبارزه برای آزادی در جامعه دارند.
ضرورت نبرد رهاییبخش مسلحانه و تسلیح ارتش آزادیبخش ملی
صعود مجتبی خامنهای بعنوان ولی فقیه، پادشاهی مذهبی خطرناکی را تثبیت کرد، راههای اصلاح داخلی را بست و تهدید رژیم ملاها را علیه جهان آزاد را افزایش داد.
در این شرایط، زمان آن رسیده که نیروهای رهاییبخش ملی بسیج شوند. ارتش آزادیبخش ملی ایران به همراه کانونهای شورشی در داخل کشور و با اتحادهای ملیگرایانه، و کسب موفقیتهای تاریخی سال ۱۳۶۷ و رهبری شورای ملی مقاومت، بهترین مسیر به سوی ایران آزاد و دموکراتیک و پایان هرگونه حکومت موروثی است؛ حمایت بینالمللی از این تلاشها برای جلوگیری از تشدید بیشتر و تقویت ثبات منطقهای و عدم گسترش جنگ یک ضرورت فوری و آن است.
عباس تبریزی
منابع:
The Enthroning of Mojtaba Khamenei as the “Hereditary Monarchy” of the Vali-E Faqih (Supreme Leader) – NCRI
The 4 leaders even worse than Ali Khamenei set to take over Iran | World | News | Express.co.uk
بیشتر بخوانید:
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










