مریم رجوی و بنیادگرایی اسلامی
مقدمه
مریم رجوی و بنیادگرایی اسلامی ، مجموعه مقالاتی هستند که فشرده چهار سخنرانی ایشان است که در اسفند ۷۴، اسفند ۸۲، اسفند ۸۳ و شهریور ۸۴ در گردهماییهای فعالان و محققان جنبش برابری ایراد شده است. در تنظیم این نوشتار، بحثها بهصورت موضوعی فصلبندی شده، برخی مطالب مربوط به مسائل روز حذف شده و متون از حالت گفتار به نوشتار درآمده است.
بنیادگرایی اسلامی و زمینه ظهور آن در ایران
ایران کشوری است با وسعتی سه برابر فرانسه و جمعیتی حدود ۷۰ میلیون؛ کشوری با ۹۸ درصد مسلمان و اکثریت شیعه. ولی آنچه موقعیت ایران را برجسته میکند، قبل از هر چیز تأثیرگذاری فرهنگی و سیاسی آن در جهان اسلام میباشد؛ چرا که ایران نقش تعیینکننده و یگانهای در شکلگیری تمدن اسلامی در سدههای اولیه ظهور اسلام داشته و همواره در سمتگیریهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی جهان اسلام اثرگذار بوده است. بیجهت نیست که رژیم آخوندی رسماً از ایران بهعنوان امالقرای اسلامی نام میبرد. محمدجواد لاریجانی، از نظریهپردازان ولایت فقیه، تصریح میکند: «ما موقعیت بسیار بزرگی در جهان اسلام داریم. هیچ کشوری جز ایران نمیتواند جهان اسلام را رهبری کند. این یک موقعیت تاریخی است» (۱). آرزوی بهدست آوردن «رهبری جهان اسلام»، همان توسعهطلبی ارتجاعی و رؤیای احیای امپراتوری و خلافت قرونوسطایی تحت نام اسلام در جهان است که یکی از اجزای تفکر بنیادگرایی محسوب میشود. در یک نگاه تاریخی، سابقه قشریگری و تحجر و برداشتهای انحرافی از اسلام به ۱۴۰۰ سال قبل، یعنی به چند دهه بعد از ظهور اسلام برمیگردد و در تاریخ معاصر و قرن بیستم هم، جریانهای بنیادگرا در نقاط مختلف جهان اسلام ظهور کردهاند؛ البته بهصورت جریانهای منزوی و ضعیف بودهاند. ولی بنیادگرایی اسلامی که امروز ما از آن صحبت میکنیم، با روی کار آمدن خمینی در سال ۵۷ در ایران به وجود آمد و به اتکای یک حاکمیت سیاسی، آن هم در کشوری به اهمیت و بزرگی ایران، شروع به اثرگذاری در سطح منطقه و در کل جهان نمود. بنا بر این، اگر چه این پدیده از قبل آثار و جریانها و تشکلهایی داشته، اما مثل وضعیت کنونی که ناشی از روی کار آمدن خمینی از ۲۵ سال پیش است، نبوده است.
مریم رجوی و بنیادگرایی اسلامی: مبنای بنیادگرایی نظریه ولایت فقیه
بنیادگرایی اسلامی معاصر مبتنی بر نظریه «ولایت فقیه» است که توسط خمینی در کتاب «حکومت اسلامی» تدوین شد (۲). خمینی در این کتاب تصریح میکند که «ولایت فقیه مثل جعل قَیِّم برای اطفال است. قَیِّم ملت با قَیِّم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقی ندارد». با این نظریه، خمینی یک رژیم قرونوسطایی را در ایران تأسیس کرد که بهزودی محرک و پشتیبان بنیادگرایی در همه کشورهای مسلمان شد. منظور از بنیادگرایی، نه واقعیت اسلام است و نه حتی تلقی ارتجاعی از اسلام، بلکه یک جریان قرونوسطایی با ویژگیهای سرکوبگری، انحصارطلبی، صدور تروریسم، قشریگری و زنستیزی است که درصدد است حکومت ولایت فقیه را به همه جهان بسط و توسعه بدهد. امروز موج فزاینده تروریسم و کشتار و ویرانگری بنیادگرایی اسلامی، خطر آن را برای همه رهاوردهای تمدن و جامعه بشری به همگان نشان میدهد. اما تهدیدی که از جانب آن متوجه زنان و دستاوردهای جنبش برابری شده، بهمراتب بزرگتر است و پیامد وخیمی برای کل جامعه بشری در بر دارد؛ زیرا مسیر پیشروی این نیروی ارتجاعی در بنیادهای ایدئولوژیکی آن، از زنستیزی میگذرد. آنها به نام اسلام، برابری زن و مرد را نفی میکنند (۳). این بلای شوم از حدود سه دهه پیش، تأثیر ویرانگر خود را بر هستی اجتماعی و سیاسی تمام مردم ایران و بهویژه زنان وارد کرده و در سالهای اخیر سایر کشورهای اسلامی را درنوردیده است.
مریم رجوی و بنیادگرایی اسلامی: تأثیر بنیادگرایی بر زنان و حقوق آنان
بنیادگرایی برای تحمیل و تحکیم خود، گستردهترین و ضدانسانیترین شیوههای سرکوبی عمومی و زنستیزی را بهکار میبرد. این جریان برای زن ارزش انسانی قائل نیست. از نظر اقتصادی و اجتماعی، بهطور رسمی زنان را نصف مردان اعلام میکند و در پهنه سیاسی، صلاحیت زنان را در امر رهبری، حاکمیت و قضاوت مطلقاً نفی کرده است. خمینی در سال ۱۳۴۱ دادن حق رأی به زنان را منشأ فاسد کردن جامعه میدانست. با همین دیدگاه بود که آخوندها در آغاز انقلاب ایران در سال ۵۷ عوامل اوباش خود را به جان زنان روسپی انداختند، خانههای آنها را آتش زدند و خودشان را کشتند و سنگسار کردند. از نظر آنها، این بالاترین ثواب و مؤثرترین و ارزشمندترین شیوه پاکسازی اجتماعی بود.
مرتجعان حاکم بر ایران که منشأ بنیادگرایی اسلامی هستند، با برقراری مناسبات شنیعی نظیر مجاز شمردن چندهمسری یا رواج ازدواج موقت، در عمل بازار فحشا را شکل داده و زن ستمزده را قربانی کردهاند. آپارتاید جنسی نیز سرکوبی زنان و انواع تبعیضها نسبت به آنان را سیستماتیک کرده است. سؤال اساسی در مورد این ستمهای فاجعهبار این است که هدف بنیادگرایان از بهکار بستن آن چیست؟ آیا میخواهند برداشت ارتجاعی خود از اسلام را جا بیندازند؟ تجربه ایران در دوران حکومت آخوندها بهروشنی نشان میدهد که هدف اصلی آنها حفظ حکومت بوده و هست. زنستیزی دینامیسم سرکوبی عمومی برای بقای استبداد مذهبی است.

مریم رجوی و بنیادگرایی اسلامی : تبعیض جنسی، سنگبنای اندیشه بنیادگرایی اسلامی
بنابراین لازم است به آنچه سنگبنای تفکر بنیادگرایان را تشکیل میدهد، توجه کنیم. تبعیض جنسی، سنگبنای اندیشه بنیادگرایی اسلامی است. تفکر خمینی و مرتجعان بنیادگرایی که پیرو او هستند، در مناسبات بین انسانها مرزبندی جنسی را مهمترین مرزبندی میشناسد. برای روشن شدن مسئله یک مثال میزنم. صرفنظر از تفاوتهای تاریخی و محتوایی در این مثال، همچنان که سنگبنای فاشیسم هیتلری برتری نژادی است.
دیدگاه خمینی و نظریهپردازان بنیادگرا درباره زن
تفکر و فرهنگ بنیادگرایی نوع خمینی نیز بر مرزبندی و تبعیض جنسی استوار است؛ به این معنی که اگر اینها روزی از هژمونی و حاکمیت ازلی و ابدی مرد بر زن دست بردارند، دیگر تغییر ماهیت دادهاند و خودشان نیستند و نمیتوانند این نظام سیاسی را داشته باشند. در ارزشها و ارزشگذاریهای آنها، از پرهیزکاری و ثواب گرفته تا گناه و عذاب، نظرگاه جنسیت و مردسالاری نقش محوری دارد و مقدم است. بهلحاظ نظری، بنیادگرایی اسلامی پایه را تفاوت دو جنس میداند و از آن نتیجه میگیرد که جنس برتر مرد است و زن بردهای است در خدمت مرد. بنیانگذار این رژیم، خمینی، در کتاب تحریرالوسیلهاش نوشته است: «زنان موجودات شروری هستند و اگر زنی از فراهم کردن محیط مناسب جهت ارضای همسرش خودداری کند، همسرش حق دارد که او را کتک بزند و هر روز بر شدت کتک بیفزاید تا زن را وادار به تسلیم کند». نظریهپردازان بنیادگرا در نهایت زن را انسان نمیدانند، اگرچه تئوریسینهای جدیدترشان سعی دارند در این مورد دوپهلو حرف بزنند. مثلاً مطهری، بهنحوی متناقض، میگوید: «… زن و مرد در انسانیت برابرند ولی دوگونه انساناند، با دوگونه خصلتها و دوگونه روانشناسی»، ولی بلافاصله تأکید میکند که «این اختلاف ناشی از عوامل جغرافیایی یا تاریخی و اجتماعی نیست، بلکه طرح آن در متن آفرینش ریخته شده. طبیعت از این دگرگونگیها هدف داشته است و هرگونه عملی بر ضد طبیعت و فطرت، عوارض نامطلوبی به بار میآورد» (۴). یعنی از پایه، زن و مرد را دو نوع انسان که متفاوت آفریده شدهاند، معنی و تفسیر میکند. رفسنجانی، رئیسجمهور اسبق رژیم ایران، بر «تفاوت اندام و نیروی بدنی در زن و مرد» تأکید میکند و میگوید: «در تمامی این زمینهها، مردها تواناترند و اندازه مغز مردها بزرگتر است. این اختلافات در سپردن مسئولیتها، تکالیف و حقوق مؤثر واقع میشود». خطر فراموش شدن تفاوتهای فیزیولوژیک زن و مرد یک نگرانی موهوم است. خطر واقعی که در طول تاریخ عمل کرده است، تأکید بر این تفاوتها بهعنوان پایه نظری تبعیض جنسی است. مطهری، بر اساس تفاوتهای زن و مرد، این نظر را تأیید میکند که «برتری روح مردان بر زنان چیزی است که طراح آن طبیعت میباشد؛ هر قدر خانمها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند، بیفایده خواهد بود. خانمها به علت آنکه حساستر از آقایان هستند، باید این حقیقت را قبول کنند که به نظارت آقایان در زندگیشان احتیاج دارند». در این اندیشه، حق طلاق مختص مرد است و توجیه و تئوریزه میشود. مطهری میگوید: «مرد است که اگر زن را از دست ندهد و نسبت به او وفادار بماند، زن نیز او را دوست میدارد و نسبت به او وفادار میماند. (بنابراین) طبیعت کلید فسخ طبیعی ازدواج را به دست مرد داده است» (۵).
جایگاه زن در اندیشه بنیادگرایان و نقد اسلامی آن
در این دیدگاه، زن اعتمادش را از مرد میگیرد و برای جلب اعتماد او همهکار میکند. جسم، عاطفه و اساس هویتش از آنِ مرد است و به او شناخته میشود. بگذارید در همینجا تأکید کنم که از نظر ما، این یک اندیشه ضدتوحیدی است که در آن مرد برای زن در جای خدا مینشیند. این دیدگاه ضد اسلام است؛ زیرا در اسلام و منطق قرآن، جوهره انسان در تفاوتهای فیزیولوژیکی یا جنسی و نژادی و قومی نیست، بلکه در کارکردهای ویژه انسانی، یعنی آگاهی، آزادی و مسئولیتپذیری است و به همین دلیل، هیچ تفاوتی در حقوق، مسئولیتها و تکالیف بین زن و مرد وجود ندارد. این واقعیت اسلام است، اما بنیادگرایان چنین تفسیر و برداشتی از اسلام را ارائه میدهند. این تفسیر، پس از به حاکمیت رسیدن بنیادگرایان در ایران، از محدوده نظری بیرون آمد و لباس قانون پوشید و رسماً در مقیاس یک جامعه بزرگ به اجرا گذاشته شد.
پانویسها:
-روزنامه رسالت، ۱۶ مرداد ۱۳۶۸.
۲-«ولايت فقيه» بدعتی است كه سابقهای در اسلام ندارد. تنها در دوره قاجار، برخی فقها و مشخصاً ملااحمد نراقی با استفاده از نفوذی كه بهواسطه صدور فتوای جهاد در حمايت از فتحعلیشاه در جنگ ايران و روس بهدست آورده بودند، استدلالهايی درباره حكومت فقيهان ارائه كردند. توجيهات خمينی درباره ولايت فقيه نيز در اساس تكرار همان دعاوی است.
۳-كافی است به سندی از رژيم بنيادگرای حاكم بر ايران اشاره كنم كه به نقد و بررسی «كنوانسيون رفع تبعيض نسبت به زنان» اختصاص دارد و توسط شورای انقلاب فرهنگی رژيم در آستانه چهارمين كنفرانس جهانی زنان در پكن تهيه شده بود. اين سند، كنوانسيون رفع تبعيض را «يكی از كارهای متمركز و ريشهای سازمان ملل»، برای تحقق بخشيدن به «هدفهای استعماری با ماسكی تحت عنوان دفاع از حقوق زنان» توصيف میكند. اين سند «روح كلی حاكم بر كنوانسيون» را كه برابری زن و مرد است، با اساس رژيم آخوندی مغاير میداند و اين گفته خمينی را خطاب به سران رژيم ايران نقل میكند كه «از تساوی حقوق (زن و مرد) اظهار تنفر كنيد» و اضافه میكند كه «مطابق فرموده امام، تساوی از جميع جهات باعث نابودی احكام الهی و ظلم به زن است و حضرت امام گوينده آن را تهديد به تكفير نموده است».
۴- مطهری، «نظام حقوق زن در اسلام»
۵- مطهری، «نظام حقوق زن در اسلام»
بیشتر بخوانید:
کنوانسیون ایران آزاد ۲۰۲۵ — نقشهمسیر جمهوری دموکراتیک در سالگرد قیام آبان
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










