نسلکشی در سکوت اینترنتی در ایران؛ درحالی انجام شد که مردم ایران برای پنجمین یا ششمین بار و بصورت پیدرپی برای تغییر در ایران و بدست آوردن آزادی قیام کردند.
نسلکشی در سکوت اینترنتی در ایران؛ با قطع کرد اینترنت
آنچه امروز در ایران میگذرد، صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست؛ بلکه یک فاجعه تمامعیار حقوق بشری است که ابعاد آن هر روز بیش از پیش آشکار میشود. گزارشهای تازه، از جمله گزارشی که روزنامه بریتانیایی دیلیمیل با استناد به منابع پزشکی داخلی منتشر کرده، تصویری هولناک از سرکوب اعتراضات مردمی در ایران ارائه میدهد؛ تصویری که اگر صحت آن بهطور کامل تأیید شود، جمهوری اسلامی را در ردیف خشنترین رژیمهای سرکوبگر معاصر قرار خواهد داد.
بر اساس این گزارش، تنها در سه هفته ناآرامی، دستکم ۱۶٬۵۰۰ معترض کشته و بیش از ۳۰۰٬۰۰۰ نفر زخمی شدهاند؛ آماری که نهتنها افکار عمومی جهان، بلکه حتی بسیاری از ناظران کهنهکار بحرانهای بینالمللی را شوکه کرده است. این ارقام، در صورت تأیید نهایی، نشاندهنده یکی از خونینترین سرکوبهای دولتی در نیمقرن اخیر است.
تناقض آشکار میان واقعیت میدانی و روایت رسمی
این آمارها در تضاد کامل با سخنان علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، قرار دارد. او در یک سخنرانی تلویزیونی، برای نخستینبار به کشته شدن «چند هزار نفر» اعتراف کرد، اما طبق الگوی همیشگی نظام، مسئولیت این کشتار را نه متوجه حاکمیت، بلکه متوجه خود معترضان دانست و آنان را «اغتشاشگران مسلح مورد حمایت خارجی» نامید.
این روایت رسمی، نهتنها با گزارشهای مستقل حقوق بشری همخوانی ندارد، بلکه با شواهد پزشکی نیز در تضاد است. پزشکان و کادر درمانی داخل ایران که اطلاعات خود را با خطرات جدی جانی جمعآوری و منتقل کردهاند، از الگوی جراحاتی سخن میگویند که بهوضوح نشاندهنده استفاده از سلاحهای جنگی و نظامی علیه شهروندان غیرمسلح است.

شهادت پزشکان؛ وقتی بدنها خود سخن میگویند
بر اساس دادههایی که از هشت بیمارستان بزرگ چشمپزشکی و ۱۶ بخش اورژانس گردآوری شده، نوع جراحات کاملاً متفاوت با سرکوبهای پیشین است. در اعتراضات گذشته، نیروهای امنیتی عمدتاً از گلولههای پلاستیکی یا ساچمهای استفاده میکردند؛ اما اینبار، پزشکان با زخمهای ناشی از گلوله جنگی، ترکشهای انفجاری و آسیبهای مرگبار به سر، گردن و سینه مواجه شدهاند.
پروفسور امیر پرستا، جراح چشم ایرانی-آلمانی که در هماهنگی این گزارش نقش داشته، وضعیت کنونی را «سطحی جدید از وحشیگری» توصیف میکند و میگوید:
«این آن چیزی است که میتوان نامش را نسلکشی گذاشت؛ نسلکشیای که زیر پوشش تاریکی دیجیتال اتفاق میافتد. وقتی اینترنت را قطع میکنند، عملاً چراغها را خاموش میکنند تا هر کاری میخواهند بکنند.»
قربانیان؛ چهرههایی از زندگی، نه اعداد بیجان
یکی از تکاندهندهترین جنبههای این گزارش، هویت قربانیان است. اغلب کشتهشدگان زیر ۳۰ سال بودهاند؛ جوانانی که نه سلاح داشتند و نه قدرت، جز رؤیاهایشان. در میان آنها نامهایی دیده میشود که هر کدام نماد آیندهای ناتماماند:
یک طراح مد ۲۳ ساله،
سه فوتبالیست نوجوان از جمله کاپیتان ۱۷ ساله تیم جوانان تهران،
یک قهرمان بسکتبال ۲۱ ساله،
یک کارگردان جوان سینما،
و دانشجویی که رؤیای ادامه تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه بریستول را در سر داشت.
در میان قربانیان، کودکان و زنان باردار نیز گزارش شدهاند؛ واقعیتی که هرگونه ادعای «عملیات امنیتی هدفمند» را بیاعتبار میکند و نشان میدهد با خشونتی کور و بیتمایز روبهرو هستیم.
آمارهای متناقض؛ حقیقتی که زیر آوار پنهان شده
در حالی که این گزارش از کشته شدن بین ۱۶٬۵۰۰ تا ۱۸٬۰۰۰ نفر سخن میگوید، سازمان حقوق بشری HRANA تا امروز مرگ ۳٬۳۰۸ نفر را تأیید کرده و ۴٬۳۸۲ مورد دیگر را در دست بررسی دارد. همچنین بیش از ۲۴٬۰۰۰ نفر بازداشت شدهاند. این اختلاف فاحش در آمارها، نه نشانه اغراق، بلکه نتیجه مستقیم انسداد اطلاعات، قطع اینترنت و سرکوب سیستماتیک اطلاعرسانی است.
حتی یک مقام ایرانی که بهدلیل حساسیت موضوع نامش فاش نشده، به کشته شدن دستکم ۵٬۰۰۰ نفر اعتراف کرده است؛ اعترافی که خود گواهی است بر گستردگی فاجعه، هرچند همچنان با تلاش برای مقصر جلوه دادن «دشمنان خارجی» همراه است.
دو روز، یک کشتار
به گفته منابع پزشکی، بخش عمدهای از مرگها و جراحات تنها در دو روز رخ داده است؛ روزهایی که یکی از شاهدان آن را «کشتار کامل» توصیف کرده. پزشکانی که تجربه درمان مجروحان جنگی را داشتهاند، اذعان کردهاند که چنین حجم و شدتی از آسیبهای بدنی و چشمی را حتی در میدانهای جنگ نیز کمتر دیدهاند.
نسلکشی در سکوت اینترنتی در ایران؛ ابزار جدید سرکوب
قطع سراسری اینترنت از ابتدای ماه، نقش کلیدی در این سرکوب ایفا کرده است. رژیم با ایجاد تاریکی دیجیتال، نهتنها ارتباط مردم با جهان خارج را قطع کرده، بلکه امکان مستندسازی و ارسال شواهد را نیز به حداقل رسانده است. با این حال، پزشکان و فعالان حقوق بشر با استفاده از ترمینالهای قاچاق استارلینک – با وجود خطر تعقیب و مجازات شدید – تلاش کردهاند حقیقت را به بیرون منتقل کنند.
فرافکنی سیاسی و انکار مسئولیت
خامنهای، طبق روال همیشگی، آمریکا، اسرائیل و حتی بریتانیا را مقصر دانسته و از «فتنهای طراحیشده» سخن گفته است. این در حالی است که پاسخ دونالد ترامپ – هرچند خود بحثبرانگیز – بر یک واقعیت انگشت میگذارد: بحران اصلی ایران، بحران رهبری و مشروعیت داخلی است، نه توطئه خارجی.
امید، فراتر از خون و سرکوب
با وجود همه این تاریکیها، یک حقیقت روشنتر از همیشه است: مردم ایران عقبنشینی نکردهاند. حتی در برابر گلوله، زندان و مرگ، اعتراضات ادامه دارد و شکاف میان جامعه و حاکمیت عمیقتر شده است. تاریخ نشان داده است که هیچ رژیمی نمیتواند برای همیشه با زور اسلحه بر مردمی آگاه و مصمم حکومت کند.
افشای این جنایات، ثبت شهادتها، و فشار فزاینده افکار عمومی جهانی، همگی نشانههایی هستند از اینکه دوران مصونیت جمهوری اسلامی رو به پایان است. سرکوب میتواند زمان بخرد، اما آینده را نمیتواند مصادره کند.

پایان سخن
نسلکشی در سکوت دیجیتال، شاید امروز واقعیت تلخ ایران باشد، اما همین سکوت دیر یا زود شکسته خواهد شد. خون جوانان، فریاد مادران، و حقیقتی که با هر مانع باز هم راه خود را پیدا میکند، نویدبخش روزی است که عدالت، هرچند دیر، اما ناگزیر فرا برسد.
تغییر در راه است؛ نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهمثابه ضرورتی تاریخی. و هیچ قدرتی، حتی وحشیانهترین سرکوبها، نمیتواند برای همیشه در برابر آن بایستد، بخصوص وقتی مردمی اراده بدست آوردن آزادی را میکنند و ابزار آنهم که کانونهای شورشی و شورشگران پیشاپیش برای این کار ساخته شده و آمادهاند.
و رژیم جمهوری اسلامی، با این قتلعام کاملا مردم را قانع کرد که تنها راه بدست آوردن آزادی، پرداخت تمام بها برای آن است.
این مقاله برگرفته از روزنامه دیلی میل میباشد که به تاریخ ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ آنرا درج کرده است و همچنین رسانههای دیگر هم آنرا درج کردهاند
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
اجلاس شورای امنیت درباره وضعیت ایران؛ بررسی نقض حقوق بشر در ایران
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید










