لیست مطالب
نگاهی جامع به فروپاشی عمق استراتژیک رژیم در سوریه(شماره ۳)
در شماره قبل گفتیم با سرنگونی اسد در سوریه، هژمونی خامنهای در منطقه ضربة اساسی خورد این ضربه روی موقعیت حاکمیت در داخل ایران تاثیر مستقیم میگذارد.
ادامة بحث:
1 حالا که خامنهای این موقعیت سیاسی و استراتژیک را در سوریه از دست داده، چه تاثیری روی معادله ایران میگزارد؟
این موضوع علاوه بر تاثیری که روی شکافهای درونی نظام و عنصر اجتماعی میگذارد یک تاثیری هم روی نیروی پیشران جامعه مثل کانون شورشی می گذارد.
وقتی که یک دیکتاتوری مخوفی مثل بشار اسد سرنگون میشود. دیکتاتوری که با زندان صیدنایا حکومت میکند کل رژیم و سپاه پاسداران از آن با تمام قوا حمایت میکند…. وقتی که یک چنین دیکتاتوری سرنگون میشود برای عنصر اجتماعی و در ذهنیت جامعه ایده سرنگونی را رو میآورد. یعنی همه مردم ایران به ایده سرنگونی امیدوار میشوند؛ امیدها شکوفا میشود که بله سرنگونی؛ امکان پذیر است. چون یک دیکتاتوری با این عرض و طول با آن همه توحش با ۵۰۰٬۰۰۰ نفر کشته و با این حمایتهای نظامی که از طرف رژیم داشت ولی ساقط شد. پس سرنگونی در دسترس است. سرنگونی عملی است.
محمدرضاشاه هم که سرنگون شد از حمایت یکپارچه تمام دولتهای غربی برخوردار بود. اما سرنگون شد. آن زمان چند هزار مستشار آمریکایی در ایران بودند. پس از هر نظر اقتصادی سیاسی از نظر نظامی بخصوص از نظر اطلاعاتی از شاه حمایت میکردند. اما شاه به رغم چنین حمایت و پشتوانهای سرنگون شد. یعنی در مقابل اراده یک خلق بپا خاسته مغلوب شد و نتوانست دوام بیاورد. آن نمونه شاه بود که خوب دنیا را به حرکت درآورد و حالا هم نمونه بشار اسد که تاثیر روی عنصر اجتماعی مردم ایران دارد.
اما تا جا که به نیروی پیشران مقاومت و قیام یعنی کانون شورشی برمی گردد، وقتی که یک چنین دیکتاتوری با چنان حمایت و پشتوانهای در مقابل تهاجم سازمان یافته و مسلح فرو می ریزد، این پیام خودش را به همراه دارد و تعیین کنندگی کانون شورشی و مقاومت سازمانیافته برای سرنگونی نظام آخوندی را نشان میدهد.
همه مردم به تعیین کنندگی کانون شورشی پی می برند و به ضرورت آن برای سرنگونی می رسند چون همه می دانند که در ایران سپاه پاسداران هست؛ و باید نیرویی باشد که جواب آن را بدهد و این جواب در کانون شورشی و در ارتش آزادی است. چرا که سرنگونی رژیم تنها با درهم شکستن سپاه پاسداران عملی است.
استراتژی مجاهدین برای سرنگونی این نظام همین است یعنی تنها راه رهایی راه مجاهدین است. این راه حلی است که رژیم ضرورتش را تحمیل کرده. رژیم با این اختناق ضد بشری با این سپاه پاسداران به مردم ومقاومت تحمیل کرده و این تنها راه حل و راه مقابله با سپاه پاسداران است یعنی تنها با یک مقاومت سازمانیافته و با کانونهای شورشی و با ارتش آزادی می توان این رژیم را سرنگون کرد.
2 چه کسانی مخالف مشی و استراتژی قهر برای سرنگونی هستند؟
اگر کمی عمیق بشویم می بینیم آنهایی که مدافع رژیم هستند به این استراتژی به این مبارزه مارک خشونت میزنند. دعوا بر سر این است که سرنگونی آری یا خیر؟
این یک دعوای عمیق سیاسی و طبقاتی است. هر کسی که حقیقتا خواهان سرنگونی باشد بلافاصله به یک پاسخ واقعی و ضروری می رسد و اینکه این نظام توسط سپاه حفظ می شود و برای سرنگونی سپاه پاسداران را باید از سر راه برداشت و سپاه هم تنها با یک مقاومت سازمانیافته و به صورت مشخص با کانونهای شورشی و ارتش آزادی از سر راه کنار می رود.
بنابراین باز هم برمیگردیم به اهمیت و ضرورت و تعیینکنندگی کانون شورشی که این کانون شورشی خودش مهمترین و مادیترین دلیل در مورد جوشش شرایط عینی در ایران و حتمت سرنگونی رژیم است.
3 رژیم بعد از تحولات اخیر چه گزینه هایی پیش روی خود دارد؟
رژیم الان بر سر یک دوراهی است که عقب نشینی بکند یا همچنان به همین استراتژی جنگ افروزی ادامه بدهد. در حقیقت رژیم در یک بن بست است. یعنی از هر کدام از این راهها برود، با قیام و سرنگونی مواجه میشود. اما با توجه به بحثی که در مورد هژمونی خامنهای کردیم این را هم در نظر بگیریم که عقبنشینی یعنی واگذاری هژمونی و این رژیم را زودتر به سرنگونی میرساند و خامنهای بهتر از هرکس میداند که عقب نشینی یعنی عقب نشینی از هژمونی؛ راه سریعتری برای سرنگونی رژیم است..
4 با توجه به بن بست نظام و عواقب محتوم سرنگونی؛ چرا خامنه ای چنین اشتباهی را کرد؟
مهمترین اشتباه خامنهای ورود به جنگ در خاورمیانه بود که از هفت اکتبر شروع شد و خودش بانی اصلی اش بود. این اشتباه بود و اشتباه بسیار خطرناکی هم بود یک قمار بسیار پر ریسکی برای خامنهای بود اما نمیتوانست اشتباه نکند چون مجبور بود برای فرار از قیام سرنگون کننده، دست به چنین جنگی بزند و فکر می کرد که به درصدی اگر در این جنگ موفق شود می تواند راه قیام را سد کند.
خامنهای در مقابل آن قیام راه حلی نداشت. هیچ راه حلی نداشت. نه میتوانست به کشتار روی بیاورد نه میتوانست عقب نشینی کند. هیچ راهی نداشت. چند ماه بعد در شروع سال ۱۴۰۲ فقط ۳ ماه بعد، خامنهای گفت که ما جبهه مقاومت را اعلام میکنیم. جبهه مقاومت هم همین جنگ و آتشی بود که در غزه برافروخت و البته قیمت بسیار کلانش را از فلسطینیهای مظلوم و ستمدیده گرفت. خامنه ای محاسبه اش این بود که این جنگ راه میندازیم. قیمت را از مردم مظلوم فلسطین میگیریم و بعد از این جنگ بیرون. میکشم و دستاوردهای زیادی برایش می ماند.
وارد شدن به جنگ با انتخاب خامنهای انجام شد ولی خروجش دیگر دست خودش نبود وبه عوامل دیگری مشروط بود که دست خامنهای نبود..
اینطور بود که خامنهای رژیم را در باتلاق جنگ انداخت. این مهمترین اشتباه خامنهای در ۲ سال اخیر بود. پس؛ چرا این اشتباه را کرد؟ چون نیاز داشت که از قیام فرار کند!
رژیمی که خودش در محاصره قیام است، رژیمی که در بنیادها و در زیرساختهای اساسی سیاسی و اجتماعی ضعیف و اینقدر ناتوان است وقتی که وارد جنگ میشود، روی سر خودش خراب میشود. این اشتباه اساسی است خامنه ای در خانه شیشهای وعنکبوتی نشسته بود و به دیگران سنگ انداخت و پاسخ کلوخ انداز شد سنگ! و بر سر خود ونظامش فرودآمد!
5 نتایج و خلاصه و جمعبندی مباحث فوق چیست؟
ماجرای سوریه سرنگونی بشار اسد یک ماجرای واقعی است ولی یک طینت دوگانهای دارد. به این معنا که از یک سو بحران رژیم رو معطوف به موجودیتاش آشکار کرد و از سوی دیگر خود یک حلقه از فرآیند سرنگونی رژیم شد. مثل یک ساختمان. الان یک پای این ساختمان ویران شده و روند صحنه؛ سرنگونی رژیم را آشکار کرده است. در عین حال با این اتفاق که در سوریه افتاد نظام آخوندها حائل و سپر خود را از دست دادند.
و حالا ما بین سرنگونی اسد و سرنگونی نظام یک رابطه خطی و مستقیمی برقرار میکنیم؛ چون که نگهدارنده بشار اسد، سپاه پاسداران بوده؛ و این نگهدارنده فروریخته است. آخرین گزارش هایی که خبرگزاریها از جمله رویترز منتشر کردند، گفتند که در ساختار فرمانده ارتش بشار اسد، سپاه پاسداران نقشآفرینی داشت. پس نگهدارنده اسد سپاه پاسداران بود و این نگهدارنده در این واقعه ۱۱ روزه نتوانست بیایستد و از هم پاشید!
البته بعضیها نقش عامل خارجی را مطرح میکنند خامنهای هم عامل خارجی را مطرح میکند. اما مبنای تعیین کننده وضع خود رژیم و سپاه پاسداران به عنوان نیروی نگهدارنده اسد بوده که توان ایستادن نداشته
یعنی اگر رژیم در وضعیت و شرایط سرنگونی نبود, اگر قدرت لازم را داشت باز میتوانست دیکتاتوری بشار اسد را مانند 2011 کماکان حفظ کند.
اگر رژیم در محاصره خشم مردم نبود. اگر که همین امروز ما با اعتراضات گسترده تمام مردم در ایران مواجه نبودیم. اگر سپاه پاسداران اینطوری پوسیده و پولکی و وا رفته نبود. اگر واقعا سپاه و بسیج را می شد بدون پول نگهداشت و اگر سپاه انگیزه جنگیدن داشت قطعا سوریه میتوانست یک سناریوی دیگری غیر از سرنگونی سریع 11روزه را طی کند.
حرف آخر اینکه وضعیت خراب رژیم البته ارتباطی با سوریه ندارد و قبل از سوریه هم این وضعیت آشکار شده بود مثلا انتخابات مجلس ریاست جمهوری که از کمترین مشارکت در ۴۵ ساله را برخوردار بود و این خودش یک علامت بود از اینکه این رژیم، رژیم سابق نیست. وقتی که نمایندههای مجلس با ۲ درصد آرا به مجلس میروند وقتی قالیباف با کمتراز 7درصدرای بر کرسی ریاست مجلس تکیه می زند/ وقتی که در تهران بنا بر گزارش وزارت کشور ۸۰درصد هم در انتخابات شرکت نمی کند/ وقتی که پایگاه سیاسی خامنهای در هیئت حاکمه فرو پاشیده و… و مهمتر این که وقتی دیوار اختناق رژیم علیرغم حکومت نظامی اعلام نشده و آن همه کنترل، توسط کانونهای شورشی ضربات کوبندهای خورده وجوانان شورشگر این میهن حتی در میان خانوادههای سران رژیم کشش به این مقاومت پیدا کردهاند، در این صورت طبیعی است که این نظام و این سپاه پاسداران پوسیده و پوکیده نتواند در سوریه بجنگد و همه این عوامل نشان میدهد که این نظام که در مقابل یک جامعه آماده قیام و نارضایتیهای غیرقابل سازش محاصره شده توان مقابله با مقاومت سازمانیافته و کانونهای شوریش و ارتش ازادیبخش را نخواهد داشت و همان سرنوشت اسد و شاید در کمتر از همان زمان بندی سرنگونی اسد در انتظار همین نظام هم باشد.










