پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران در کنار سرکوب خونین اعتراضات، حکومت جمهوری اسلامی را در وضعیت شکنندهای قرار داده و نگرانی از بازگشت مردم خشمگین به خیابانها را تشدید کرده است.
مقدمه:
پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران در ماههای اخیر به یکی از مهمترین محورهای تحولات سیاسی و امنیتی خاورمیانه تبدیل شده است. ترکیب تهدیدهای خارجی، بحران هستهای، و نارضایتی عمیق داخلی، حکومت جمهوری اسلامی را در موقعیتی قرار داده که بسیاری از ناظران آن را یکی از شکنندهترین مقاطع حیات این نظام دیکتاتوری میدانند.
دو گزارش اخیر، یکی درباره رویکرد دونالد ترامپ در قبال برنامه هستهای ایران و دیگری درباره نگرانیهای پنهان در درون حاکمیت از شعلهور شدن دوباره اعتراضات، نشان میدهد که فشار خارجی تنها یک عامل بیرونی نیست، بلکه مستقیماً با بحران مشروعیت داخلی رژیم گره خورده است.
تغییر احتمالی در سیاست هستهای به دلیل پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران
سالهارژیم ایران بر این موضع پافشاری میکرد که هرگز تحت فشار با ایالات متحده مذاکره نخواهد کرد. اما اکنون نشانههایی از تغییر دیده میشود. اعلام رئیسجمهور ملاها، مسعود پزشکیان، مبنی بر اینکه به وزیر خارجه دستور داده امکان مذاکرات با واشنگتن را بررسی کند، یک چرخش قابل توجه است؛ چرخشی که بیشتر از آنکه از موضع قدرت باشد، حاصل احساس تهدید و اضطرار است.
یکی از نقاط عطف در این روند، حملات آمریکا به مراکز هستهای حکومت دیکتاتوری مذهبی در تابستان گذشته بود. هرچند این حملات برخلاف ادعای ترامپ برنامه هستهای ایران را «کاملاً نابود نکرد»، اما خسارات سنگینی وارد ساخت و بنا بر ارزیابی پنتاگون، برنامه غنیسازی را حدود دو سال به عقب انداخت.
اما اثر اصلی این حملات، نه فقط در بعد فنی، بلکه در بعد سیاسی بود: واشنگتن نشان داد که در صورت لزوم آماده استفاده از قدرت نظامی است. همین امر محاسبات تهران را تغییر داد و فضای تازهای از عدم قطعیت را بر رژیم حاکم تحمیل کرد.
ترامپ با رویکردی که منتقدان آن را «قمار در لبه پرتگاه» میخوانند، تلاش کرده هرگونه مذاکره را به مسئله هستهای گره بزند و همزمان با تهدیدهای نظامی، حکومت جمهوری اسلامی را به عقبنشینی وادار کند. استقرار ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در خاورمیانه نیز این پیام را تقویت کرده که گزینه نظامی همچنان روی میز است.
پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران و ایجاد نگرانی از قیامهای مردمی
با این حال، پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران تنها به عرصه سیاست خارجی محدود نمیشود. نگرانی اصلی رهبران جمهوری اسلامی، پیامد داخلی چنین فشارهایی است. گزارش رویترز به نقل از شش مقام فعلی و سابق حکومت نشان میدهد که رهبری ایران به طور فزایندهای بیم دارد یک حمله آمریکا بتواند اعتراضات خاموششده را دوباره شعلهور کند و کنترل رژیم بر جامعه را به خطر اندازد.
در نشستهای سطح بالا، مقامات حکومتی به ، علی خامنهای، هشدار دادهاند که خشم عمومی پس از سرکوب خونین اعتراضات اخیر به نقطهای رسیده که «ترس دیگر بازدارنده نیست». این جمله اعترافی کمسابقه به شکنندگی روانی و سیاسی نظام است؛ نظامی که دههها بقای خود را بر پایه سرکوب و ایجاد فضای رعب بنا کرده بود.
یکی از مقامات گفته است: «یک حمله همراه با تظاهرات مردم خشمگین میتواند به فروپاشی نظام حاکم منجر شود.» این نگرانی در تضاد کامل با مواضع رسمی حکومت جمهوری اسلامی است که همواره اعتراضات را به «دشمن خارجی» نسبت میدهد. اما واقعیت آن است که بحران مشروعیت رژیم در درون جامعه ریشه دارد: سقوط اقتصادی، فساد ساختاری، شکاف طبقاتی، سرکوب سیاسی و بسته بودن مسیرهای اصلاح، جامعه را در وضعیت انفجاری قرار داده است.

پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران بر شعلهور شدن خشم مردم از رژیم
تحلیلگران نیز تأکید میکنند که اگرچه خیابانها فعلاً آرام است، اما این آرامش سطحی است. خشم اجتماعی همچون آتش زیر خاکستر باقی مانده و هر فشار تازه—چه اقتصادی و چه نظامی—میتواند جرقهای برای انفجار دوباره باشد.
چهرههای منتقد درون ساختار سابق نیز هشدار دادهاند.
در این میان، آنچه بیش از تحلیلهای سیاسی اثرگذار است، صدای مردم عادی است؛ مردمی که هزینه اصلی را پرداختهاند. یک شهروند تهرانی که پسر ۱۵ سالهاش در اعتراضات ۹ ژانویه کشته شد، گفت معترضان تنها خواهان یک زندگی عادی بودند، اما پاسخ حکومت «گلوله» بود.
او افزود که در صورت تشدید بحران، مردم آمادهاند دوباره به خیابان بازگردند. این سخن، نمادی از وضعیت روانی جامعه است: جامعهای زخمی، خشمگین و آماده. مردم ایران نه جنگ میخواهند و نه خشونت، بلکه خواهان زندگی آزاد، امنیت، کرامت انسانی و آیندهای روشن هستند. اما سرکوب خونین، دیوار ترس را شکسته و احساس انتظار برای یک فرصت تاریخی را تقویت کرده است.
پیامدهای فشار آمریکا بر رژیم ایران اکنون به کابوس اصلی حکومت تبدیل شده است، زیرا رژیم میداند بحران اصلی نه در مذاکرات دیپلماتیک، بلکه در خیابانهای ایران نهفته است. جامعهای که تجربه سرکوب را پشت سر گذاشته و دیگر به وعدههای رسمی باور ندارد، ممکن است در اولین فرصت دوباره برخیزد، این بار با تجربهای تلختر و هراسی کمتر.
تحولات اخیر بهخوبی روشن میسازد: حکومت جمهوری اسلامی در یکی از حساسترین مقاطع خود قرار دارد. فشار خارجی، تهدیدهای نظامی، بحران اقتصادی و خشم عمومی، همگی در یک نقطه تلاقی کردهاند. رژیم بیش از هر زمان دیگری نگران است، زیرا میداند مردم فقط یک زندگی عادی و آزاد میخواهند، و این خواست ساده میتواند به بزرگترین نیروی تغییر تبدیل شود.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
دیپلماسی هستهای ایران و آمریکا و راههای قابل تصور
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










