خامنهای بعد از سرنگونی دیکتاتوری اسد صحبتهایی کرد و طبق معمول بسیاری از واقعیتها یا حقایق را به زبان وارونه هم اعتراف کرد و هم خط کار نظام رو مشخص کرد. به همین خاطر نیاز هست که این صحبتها را آنگونه که واقعیت دارهترجمه شود:
- سرنگونی دیکتاتوری سوریه را به آمریکا و اسراییل نسبت داد چون میخواست این واقعیت بسیار ساده را پنهان کنه علت که دیکتاتوری اسد توسط یک مردم به جان آمده و مقاومت سازمانیافته ومسلح سرنگون نشد بلکه بدست آمریکا و اسراییل و یک کشور منطقه (ترکیه) سرنگون شد. یعنی طرف حساب خودش رو امریکا و اسراییل معرفی کرد.
- با فریبکاری و دجالیت تلاش کرد که صورت مساله قیام مردم سوریه را عوض کرده و دشمن اسد و نظام جنایت کار ایران را نه مردم و مقاومت سوریه بلکه آمریکا معرفی کند.
- به نیروهای وارفته نظام وتتمه باقیمانده به اصطلاح جبهه مقاومت روحیه داد و گفت جبهه مقاومت ضعیف شده ولی تمام نشده و گفت: «گسترهی مقاومت بیش از گذشته تمام منطقه را فرا خواهد گرفت!»
- تلاش کرد که این حقیقت بسیار روشن رو رد کنه که ضربه به جبهه به اصطلاح مقاومت به معنی ضعیف شدن نظام ولایته و رو به مردم ایران گفت که حواسشان باشد و به قیام وسرنگونی این نظام فکر نکنن و گفت: «خیال میکنند؛ مقاومت که ضعیف شد، ایران اسلامی هم ضعیف خواهد شد، ایران قوی مقتدر است و مقتدرتر هم خواهد شد»
- رو به طرف حسابهای خارجی و منطقهای گفت که این شکستها به معنی پایان جنگ افروزی نظام نیست و فکر نکنن که این نظام دست از استراتژی جنگ افروزی خودش برداشته یا بر میدارد و با وعده سرخرمن و دادن روحیه به نیروها ونیابتیهایش گفت: «سوریه به وسیلهی جوانان غیور سوری آزاد خواهد شد؛ شک نکنید این اتفاق خواهد افتاد و آمریکا هم به وسیلهی جبههی مقاومت از منطقه اخراج خواهد شد.»
- به صراحت تمام و البته به زبان وارونه گفت: صورت مساله بعدی نظام ولایته و گفت: «داعش به معنای این بود که عراق را ناامن کند، سوریه را ناامن کند، منطقه را ناامن کند، بعد به نقطهی اصلی و هدف نهایی یعنی جمهوری اسلامی باشد» و در تمام صحبتهایش این موزیک متن حس میشد که صورت مساله بعدی در هر صورت نظام ولایته….
- در پاسخ به تهاجمات سنگینی که در درون نظام بوده که آن هم پول و کشته در سوریه چرا؟ ضمن بیان اینکه ما به دولت سوریه کمک کردیم؛ علت اصلی را خیلی روشن بعد از بهانه مسخره دفاع از حرم موضوع امنیت نظام معرفی کرده و میگه: «مسئولین خیلی زود، فهمیدند که اگر چنانچه جلوی این ناامنی در اینجاها (سوریه و لبنان و یمن و عراق) گرفته نشود سرایت میکند میآید اینجا (ایران) و سرتاسر کشور بزرگ ما را ناامنی خواهد گرفت.» و این وسیله از استراتژی حفظ نظام از طریق جنگ افروزی با تمام هزینههایش دفاع میکنه
- درگام بعدی میگه: «حادثه سوریه برای یکایک ما برای مسئولین ما، هم درس دارد هم عبرت دارد باید درس بگیریم. یکی از درسها این مسئله غفلت است. غفلت از دشمن. بله تو این حادثه دشمن با سرعت عمل کرد» و دشمن و دشمن مدام تکرار میشه و میگه «از دشمن نباید غافل شد. دشمن را حقیر هم نباید شمرد» و رو به باند به اصطلاح به تبسم دشمن هم نبایستی اعتماد کرد. گاهی دشمن با لحن خوش با انسان حرف میزنه با تبسم حرف میزنه. اما خنجر را پشت سرش گرفته منتظر فرصته» البته تلاش میکنه که دشمن اصلی نظام یعنی مردم و مقاومت رو پنهان کرده و آمریکا رو جاش قالب کنه
- و برای مسکن گذاشتن بر درد جانگاه شکست استراتژیک میگه «از شکستها مایوس نباید شد. پیروزی و شکست هست… دولتها همینجوره… کشورها همینجوره.. . فراز و نشیب در زندگی هست. (ولی نباید) افسرده و مایوس و دل شکسته بشیم.»
- حرف اصلی رو درپایان میزنه و به نیروهای درون نظام که به جانش افتاده هشدار میده و اونا رو تهدید میکنه که مجازات میشوند وگفت: «یک عدهای توی دل مردم را خالی میکنند، این نباید اتفاق بیفتد… جوری قضایا را تصویر میکنند که مردم را بترسانند، توی دل مردم را خالی کنند. اما در داخل کسی نباید این کار را بکند، در داخل اگر کسی در تحلیلی در بیانی جوری حرف بزند که معنایش خالی کردن توی دل مردم باشه این جرم است باید دنبال (و مجازات)بشه.»
- نتیجه: در یک جمله خامنهای مجبور شد به شکل وارونه به تمامی واقعیتهای شکست بزرگ و استراتژیک جنگ افروزی درمنطقه اعتراف کنه و بگه که صورت مساله بعدی خود و نظامش هست که باید در انتظار سرنکونی به دست دشمن که کسی جز مردم و مقاومت ایران نیست؛ باشند.










