چرا ولایت فقیه ارتجاعی است؟، این مقاله به بررسی بنیانی این موضوع میپردازد و سازوکارهای قدرت، مقاومت مجاهدین خلق و درسهای کلیدی برای نسل جوان ایران را تحلیل میکند. نگاه دانشگاهی و تحلیلی به ماهیت استبدادی جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه ارائه شده است.
مقدمه: انقلاب ضدسلطنتی و بازگشت به ارتجاع
انقلاب ضدسلطنتی ۱۳۵۷ ایران نقطه عطفی در تاریخ سیاسی ایران بود که سلطنت پهلوی را سرنگون کرد و جمهوری اسلامی را به وجود آورد. با این حال، این گذار نه جهشی رو به پیشرفت، بلکه بازگشت به یک رژیم ارتجاعی بود که با دکترین ولایت فقیه (ولایت مطلقه فقیه) مشخص میشود. در نظریه سیاسی، رژیم ارتجاعی به نظامی اطلاق میشود که در برابر تغییرات پیشرو مقاومت میکند و اغلب به سلسلهمراتب پیشامدرن (۱) بازمیگردد تا قدرت را تثبیت کند. چنین رژیمهایی اولویت را به خلوص ایدئولوژیک میدهند و خود را مادون ساختارهای سرمایهداری قرار میدهند. رژیم پهلوی، هرچند استبدادی و وابسته به بورژوازی کمپرادور و قدرتهای امپریالیستی بود، حداقل در چارچوب نیمهسرمایهداری عمل میکرد، هرچند با ابزارهایی مانند ساواک سرکوب نیروهای آزادیخواه را سرکوب میکرد و بدلیل خفقان و سرکوب بود که مردم ایران علیه دیکتاتوری محمدرضا پهلوی قیام کردند.

مجاهدین خلق و مخالفت با تئوکراسی
سازمان مجاهدین خلق ایران یا مجاهدین خلق (MEK)، که در سال ۱۳۴۴ به عنوان گروه چریکی ضدشاه تأسیس شد، در انقلاب شرکت کرد اما به سرعت با چرخش تئوکراتیک خمینی مخالفت ورزید. این مخالفت حول اصل ولایت فقیه متبلور شد که قدرت مطلق رهبر بر جان، مال و ناموس شهروندان را تضمین میکند.
آنها به قانون اساسی که در آن اصل ولایت فقیه گنجانده شده بود و به این صورت پیشاپیش دیکتاتوری مذهبی را رسمیت میبخشید رأی ندادند و همین هم باعث خشم خمینی از مجاهدین شد.
طی ۴۷ سال، مجاهدین خلق اعدامهای گسترده، تبعید و بدنامسازی را تحمل کردند، در حالی که رژیم تلاش کرده اپوزیسیونهای جعلی بسازد تا مخالفت واقعی را رقیق کند. این مقاله این پویاییها را بررسی میکند و بینشهایی برای جوانان ایران ارائه میدهد که خواهان مبارزه با دیکتاتوری ملاها هستند.
ریشههای تاریخی مخالفت: از انقلاب تا مقاومت
مخالفت مجاهدین خلق با جمهوری اسلامی بلافاصله پس از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد. این سازمان ابتدا اهداف ضد امپریالیستی انقلاب را حمایت کرد اما تحکیم قدرت تئوکراتیک خمینی را رد کرد. مسعود رجوی در نخستین سخنرانی خود پس از آزادی از زندان شاه در سال ۱۳۵۷ اعلام کرد: «ما انقلاب دموکراتیک میخواهیم!»
در سال ۱۳۶۰ تنشها به اوج رسید. مجاهدین خلق تظاهرات عظیمی علیه برکناری بنیصدر و انحصار قدرت رژیم سازماندهی کرد که با سرکوب خشونتآمیز سپاه پاسداران مواجه شد. ۳۰خرداد ۱۳۶۰، که اکنون به عنوان آغاز مقاومت سازمانیافته گرامی داشته میشود، نقطه آغاز مبارزه مسلحانه علیه رژیم بود. مسعود رجوی بعدها این رژیم را «وحشتناکترین نیروی ارتجاعی در تاریخ ایران» توصیف کرد که همه چیز را زیر سلطه دیکتاتوری مذهبی میبلعد.
ماهیت ارتجاعی رژیم در ساختار مادون سرمایهداری آن مشهود است: کنترل فئودالیمانند از طریق احکام مذهبی، خفه کردن توسعه بورژوایی و بازگشت به حکومت پیشامدرن. رسانههای دولتی ایران این را ضد امپریالیستی میدانند، اما تحلیلگران غربی آن را ترکیبی از اسلامگرایی شیعی و ارتجاع جهان سومی توصیف میکنند که بقای رژیم را بر سرکوب مردم اولویت میدهد. مجاهدین خلق در مقابل، جمهوری دموکراتیک با برابری جنسیتی و حکومت سکولار را ترویج میکند و رژیم را خائن به آرمانهای انقلابی میداند. این تعارض ایدئولوژیک ۴۷ سال درگیری را به همراه داشته، از جمله قتلعام ۳۰ هزار زندانی سیاسی (عمدتاً وابسته به مجاهدین) در سال ۱۳۶۷ بر اساس فتوای خمینی.

چرا ولایت فقیه ارتجاعی است: ستون استبداد تئوکراتیک
ولایت فقیه، که در قانون اساسی ۱۳۵۸ گنجانده و در ۱۳۶۸ به ولایت مطلقه گسترش یافت، هسته اصلی این رژیم است. خمینی در درسهای سال ۱۳۴۹ خود استدلال کرد که در غیاب امام زمان، فقیه واجد شرایط باید برای اجرای احکام اسلامی در همه حوزههای جامعه حکومت کند. او حکومت را «شاخهای از ولایت مطلقه پیامبر» توصیف کرد که حتی بر نماز، روزه و حج اولویت دارد. خمینی تأکید کرد: فقیه اختیاری مشابه پیامبر و ائمه دارد و میتواند احکام اولیه اسلام را در صورت مصلحت موقتاً تعطیل کند؛ اطاعت از ولی فقیه مانند نماز واجب است و احکام او بر احکام فرعی اسلام و قانون اساسی اولویت دارد.
چرا ولایت فقیه ارتجاعی است؟چون حامیان رژیم آن را حاکمیت الهی میدانند، اما منتقدان از جمله عبدالکریم سروش آن را نوآوری الهیاتی میخوانند که تفسیر مذهبی را انحصاری و استبداد را توجیه میکند. این اصل رهبر را مالک «مال، جان و ناموس» مردم میسازد و حاکمیت مردمی را نابود میکند. مجاهدین خلق از ابتدا با آن مخالفت کرد، همهپرسی قانون اساسی را تحریم کردند و به تبعید رفتند. مریم رجوی بارها محکوم کرده و گفته: «در تقابل کامل با اصل ارتجاعی ولایت فقیه (حکومت مطلق روحانیت)، ما اسلام دموکراتیک را ترویج میکنیم که پلورالیسم را به رسمیت میشناسد.» برای جوانان، این دکترین هسته ارتجاعی رژیم را نشان میدهد: فریز کردن قدرت، مسدود کردن تکامل دموکراتیک و توجیه اعدامها.

استراتژیهای رژیم: ساخت آلترناتیوهای جعلی
رژیم برای خنثی کردن مخالفت واقعی، «آلترناتیوهای جعلی» میسازد—گروهها یا شخصیتهای تقلبی برای ایجاد تفرقه و بیاعتبار کردن مخالفت اصیل. این شامل اپوزیسیونهای حمایتشده توسط دولت در خارج (مانند جبهههای سلطنتطلب یا اصلاحطلب) و نفوذیهای داخلی است که از طریق disinformation در رسانههای اجتماعی تقویت میشوند. تاکتیکهای رژیم اعتراضات را جداییطلبانه یا خارجیسازمانیافته جلوه میدهد.
آلترناتیو جعلی رضا پهلوی
شواهد از جمله کیفرخواستها در آمریکا و تحلیلهای دیجیتال کمپینهای هماهنگی را نشان میدهد که قصد دارند رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی را که از شاهی خلع شد بهعنوان اپوزسیون اصلی مطرح کنند و در این رابطه یک کر هماهنگ رسانهای در حمایت از این شخص در سطح بینالمللی تشکیل شده است.
البته این شخص هیچوقت اهل مبارزه نبوده، بعد از فرار از ایران در سال ۱۳۵۷ همراه پدرش، بعد از مردن پدرش به امریکا رفت و با پولی که پدرش از اموال مردم ایران به میزان ۶ میلیارد دلار به پول ۴۷ سال پیش به سرقت برده بود به یک زندگی شاهانه و مرفه پرداخت و تا قیام مهسا امینی در محاق کامل بود، بعد از این قیام بود که به توصیه نیروهای خارجی و برای اینکه یکبار دیگر دیکتاتوری شاهی بر ایران حاکم شود به سیاست وارد شد و از آن زمان تاکنون مستمر مورد حمایت بعضی از رسانههای بینالمللی و رادیوتلویزیونهای شناخته شده منطقهای که خودشان حافظ حکومت سلطنت هستند قرار گرفت.
البته تاکنون این تلاشها به دلیل فقدان حمایت مردمی شکست میخورند. برای فعالان جوان، شناسایی این ساختگیها حیاتی است: آنها توهم انتخاب ایجاد میکنند در حالی که تئوکریسی را حفظ میکنند و رضا پهلوی هیچوقت حتی برای یکبار از ایجاد جمهوری صحبت نکرده است، آرمان و آرزوی او همان برگشت به حکومت زمان پدرش میباشد، حکومتی که برای شاهپرستان و سلطنتپرستان حکم نوستالوژی پیدا کرده است.
۴۷ سال مقاومت: مبارزه پایدار مجاهدین خلق
اما از ۱۳۵۸، مجاهدین خلق ۴۷ سال مبارزه کردهاند، از اعتراضات شهری تا مقاومت در تبعید. در ۱۳۶۵ به عراق نقل مکان کردند و ارتش آزادیبخش ملی تشکیل دادند. پس از ۱۳۸۲، به دلیل نداشتن سلاح، مبارزه مسلحانه را در شکلی که وجود داشت کنار گذاشتند و از فهرست تروریستی آمریکا، اتحادیه اروپا و دیگران خارج شدند. امروز واحدهای مقاومت آن اقدامات مخفیانه را به نام کانونهای شورشی سازماندهی میکنند.
منتقدان آن را به دلیل پیوندهای گذشته با صدام محدود میدانند، اما حامیان نقش آن در افشای برنامه هستهای و حفظ مخالفت سازمانیافته را برجسته میکنند. مریم رجوی میگوید: «جرم آن این است: قاطعانه باید به قانون اساسی ولایت فقیه گفت نه! فروش دین به نام اسلام را افشا کرد!» برای جوانان، این تاریخ تابآوری را نشان میدهد: علیرغم قتلعامهایی مانند ۱۳۶۷ (۳۰ هزار اعدام، عمدتاً وابسته به مجاهدین)، شبکه مقاومت دوام آورده است.
درسهایی برای جوانان ایران: ساختن مسیر آزادی
جوانان ایران که ۹۰ درصد معترضان اخیر را تشکیل میدهند، با رژیمی در بحران مشروعیت روبرو هستند. درسهای کلیدی از مبارزه مجاهدین عبارتاند از:
1. سازماندهی مخفیانه از طریق واحدهای مقاومت برای فرار از سرکوب
2. رد دوگانههای جعلی (شاه در برابر ملاها) و انتخاب آلترناتیو دموکراتیک
3. افشای disinformation (اطلاعات غلط) از طریق سواد دیجیتال
4. ساخت همبستگی بینالمللی بدون وابستگی خارجی
5. اولویت دادن به وضوح آزادی علیه هرگونه محدودیت
مریم رجوی تأکید میکند: «تئوکریسی حاکم نه زیر فشار خارجی فرو میپاشد و نه با جنگ خارجی سرنگون میشود. تغییر رژیم تنها توسط مردم ایران و از طریق مقاومت سازمانیافته، سراسری و آماده مبارزه به دست میآید.»
جوانان باید بنبست نسلی را به اقدام انقلابی تبدیل کنند و روح ۱۳۵۷ را بازپس گیرند.

نتیجهگیری
ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی متجلی در ولایت فقیه و آلترناتیوهای جعلی دههها سرکوب را پایدار کرده است. با این حال، مقاومت ۴۷ ساله مجاهدین خلق نقشه راهی برای تغییر ارائه میدهد. جوانان ایران بدون بار توهمات گذشته کلید را در دست دارند: مبارزه سازمانیافته و اصولی میتواند تئوکریسی را سرنگون کند و جمهوری دموکراتیک، سکولار و غیرهستهای بسازد. انقلاب ۱۳۵۷ ربوده شد؛ قیام کنونی آن را بازپس میگیرد. آزادی در انتظار کسانی است که مبارزه میکنند، راه آن از سالها قبل توسط سازمان مجاهدین خلق با هویت ملی شاخصگذاری شده است.
توضیح: (۱)پیشامدرن
پیشامدرن (pre-modern) در نظریه سیاسی، جامعهشناسی و تاریخ اجتماعی به دورهای از سازماندهی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اشاره دارد که پیش از پیدایش مدرنیته (یعنی عمدتاً پیش از انقلاب صنعتی، رنسانس گسترده، روشنگری و شکلگیری جوامع سرمایهداری صنعتی در قرنهای ۱۶ تا ۱۸ میلادی) وجود داشته است.
- این مفهوم معمولاً به جوامع سنتی، کشاورزیمحور یا پیشاصنعتی اطلاق میشود که ویژگیهای زیر را دارند:
- تغییرات اجتماعی و فناوری بسیار کند است و اغلب به عنوان پیشرفت تلقی نمیشود، بلکه حفظ سنتها و ثبات اولویت دارد.
- ساختارهای اجتماعی عمدتاً بر پایه خویشاوندی، قبیله، طبقه موروثی، مذهب و سنت (نه بازار یا قراردادهای آزاد) سازماندهی میشوند.
- اقتصاد بیشتر معیشتی (subsistence-based) است؛ کشاورزی ابتدایی، تجارت محدود به کالاهای لوکس، و فقدان بازارهای گسترده و تقسیم کار پیچیده.
- حکومتها اغلب شکنندهاند، کنترل مرکزی ضعیف است و قدرت بیشتر در دست نخبگان محلی، مذهبی یا اشرافی قرار دارد (مانند نظام فئودالی در اروپا یا ساختارهای استبدادی شرقی).
- هویت فرهنگی عمدتاً محلی و نخبهمحور است؛ فرهنگ مشترک گسترده وجود ندارد و تنوع اجتماعی کم است.
- عقل و دانش اغلب با وحی، سنت، تجربههای معنوی یا نیروهای ماورایی تکمیل میشود و عقل به تنهایی کافی تلقی نمیگردد (برخلاف دوران مدرن که عقل خودبسنده و منبع اصلی شناخت است).
- در مقابل، جوامع مدرن با صنعتیشدن، شهرنشینی گسترده، فردگرایی، بازار آزاد، دولت-ملتهای قوی، پیشرفت سریع فناوری و باور به عقلانیت و پیشرفت خطی مشخص میشوند.
منابع:
Who is the MEK? | National Council of Resistance of Iran – US Representative Office
The Sacred Republic: Power and Institutions in Iran
Analysis of the concept (Velayat-e-Faqih) in the political thought of the constitutional era; A comparative study of the views of the great verses of Sheikh Fazl al-Nouri, Akhund Khorasani and Mohammad Hossein Naeini
The Crisis of Religious Legitimacy in Iran on JSTOR
Blood-Soaked Secrets – Amnesty International
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
آینده ایران پس از تغییر رژیم: چه نیروهایی کشور را اداره خواهند کرد؟
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










