۱۸ دسامبر لغو امتیاز دارسی؛ ابزار قدرت یا اقدام ضداستعماری؟
۱۸ دسامبر لغو امتیاز دارسی در سال ۱۹۳۲ رخ داد، توسط رضاشاه انجام شد و در جلسه شورای وزیران دستور لغو داد، چون میخواست برای سرکوب داخلی یک وسیله و اهرم سیاسی داشته باشد. رژیم او، که با سرکوب مخالفان سیاسی، مطبوعات و جنبشهای آزادیخواهی همراه بود، این اقدام را با ادعای تعارض امتیاز با منافع ملی توجیه کرد. اما در واقعیت، این لغو بخشی از تلاش رضاشاه برای تمرکز قدرت بود، نه لزوماً یک حرکت مردمی ضداستعماری. او، که پس از کودتای ۱۹۲۱ قدرت را غصب کرده بود، به درآمدهای نفتی نیاز داشت تا رژیم اقتدارگرایش را تقویت کند، از جمله پروژههای مدرنیزاسیون ظاهری که اغلب با هزینه آزادیهای مدنی همراه بود.
APOC در ۱۹۳۱ حقالامتیاز ناچیزی (۳۰۶٬۸۷۲ پوند) پرداخت کرده بود، که ایران آن را ناعادلانه میدانست، اما رضاخان از این فرصت برای تحکیم کنترل خود استفاده کرد.
۱۸ دسامبر لغو امتیاز دارسی و واکنش بریتانیا و توافق ۱۹۳۳
بریتانیا، بهعنوان قدرت استعماری، لغو را رد کرد و در ۱۹ دسامبر ۱۹۳۲ اختلاف را به جامعه ملل برد. این نهاد، که اغلب ابزار قدرتهای بزرگ بود، پرونده را به ادوارد بنش سپرد. او مذاکره را پیشنهاد کرد و در آوریل ۱۹۳۳، جان کدمن به تهران آمد. نتیجه، توافق ۱۹۳۳ بود که منطقه امتیاز را کاهش داد، اما مدت آن را تا ۱۹۹۳ تمدید کرد؛ یک پیروزی ظاهری برای ایران، اما در واقع ادامه سلطه بریتانیا. حقالامتیاز به ۴ شیلینگ طلا به ازای هر تن تغییر یافت، اما پرداختها ثابت ماندند و افزایش قیمت نفت را نادیده گرفتند. این توافق، که توسط مجلس دستنشانده رضاشاه تصویب شد، بذر نارضایتیهای آینده را کاشت و نشاندهنده ضعف رژیم دیکتاتوری در برابر فشارهای خارجی بود.

خیزش ملیسازی نفت و نقش دکتر محمد مصدق
این نارضایتیها در دهه ۱۹۵۰ به اوج رسید، زمانی که دکتر محمد مصدق جنبش ملیسازی نفت را رهبری کرد. مصدق، مخالف سرسخت استبداد رضاشاه و استعمار بریتانیا، پس از جنگ جهانی دوم بهعنوان نماد مقاومت ملیگرایانه ظاهر شد. او در مجلس قانونی تصویب کرد که امتیازات خارجی بدون رضایت مجلس را ممنوع میکرد و در ۱۹۴۷ قانون تکمادهای بازنگری امتیاز AIOC را الزامی کرد. جبهه ملی، ائتلافی از نیروهای ضداستعماری، ملیسازی را بهعنوان ابزاری برای پایان دادن به نفوذ بریتانیا مطرح کرد.
ملیسازی نفت در ۱۹۵۱ و رویارویی با استعماری
در مارس ۱۹۵۱، مجلس اصل ملیسازی را تصویب کرد و مصدق نخستوزیر شد. قانون نهمادهای در مه اجرا شد: مصادره داراییهای AIOC، تأسیس NIOC و تضمین فروش نفت. اهداف سیاسی بودند: حاکمیت بر منابع، حذف استعمار بریتانیا و تأمین توسعه بدون وابستگی. مصدق، با الهام از مبارزات ضداستعماری جهانی، انتظار حمایت آمریکا داشت، اما ایالات متحده، نگران گسترش کمونیسم، بدون تعهد واقعی میانجیگری کرد.
کودتای ۱۹۵۳؛ بازگشت سلطه خارجی
بریتانیا تحریم اعمال کرد و تولید ایران سقوط کرد. پیشنهادهایی مانند چرچیل–ترومن رد شد، زیرا مصدق بر حذف کامل بریتانیا اصرار داشت. اما در اوت ۱۹۵۳، کودتای CIA و MI6 ـ نمادی از دخالت امپریالیستی ـ مصدق را سرنگون کرد و رژیم وابسته زاهدی را نصب کرد. این کودتا، که ریشه در نفت داشت، نشاندهنده ادامه سلطه خارجی بود.
کنسرسیوم ۱۹۵۴ تا استقلال نسبی ۱۹۷۳
پس از کودتا، توافق کنسرسیوم ۱۹۵۴ تشکیل شد: ۴۰ درصد BP و بقیه شرکتهای غربی. تقسیم سود ۵۰/۵۰ بود، اما کنترل با خارجیها باقی ماند. این توافق تا ۱۹۷۳ ادامه یافت، زمانی که توافق فروش و خرید، NIOC را مالک کرد؛ گامی بهسوی استقلال واقعی.
جمعبندی تاریخی: از لغو دارسی تا ملیسازی نفت
رویداد ۱۹۳۲ و ملیسازی ۱۹۵۱ نمادهای مبارزه سیاسی ایران علیه استعمار هستند. لغو رضاشاه، تحت دیکتاتوری سرکوبگرش، اولین چالش بود، اما ملیسازی مصدق جنبش مردمی ضداستعماری را نمایندگی کرد. این وقایع به انقلاب ۱۹۷۹ منجر شد، جایی که نفت توسط نفتگران اعتصابی به ابزار مقاومت تبدیل شد.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
اقتصاد کینزی: خاستگاه، اصول نظری و تحولات تاریخی
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










