۳۰ دی سال ۱۳۵۷، روزی بود که با آزادی آخرین گروه از زندانیان سیاسی زمان شاه، تاریخ ایران وارد دوران جدیدی شد.

هرچه انقلاب شدت بیشتری میگرفت، رژیم شاه و شخص محمدرضا پهلوی ناچار بودند بهسرعت تصمیماتی برای تغییر برخی امور بگیرند؛ آخرین این تصمیمات، انتصاب شاپور بختیار به نخستوزیری بود. خود شاه نیز در ۲۶ دیماه مجبور به ترک ایران شد و سرانجام در ۳۰ دیماه، آخرین دسته از زندانیان سیاسی باقیمانده آزاد شدند.
۳۰ دی ۱۳۵۷؛ چرا این روز متفاوت است؟
اما چرا این روز اهمیت ویژهای دارد و با آزادی دیگر زندانیان سیاسی تفاوت دارد؟
در گروه آزادشده در آن روز، مسعود رجوی حضور داشت؛ یکی از بازماندگان کادر مرکزی اولیه سازمان مجاهدین خلق که ابتدا به اعدام محکوم شده بود، اما بهدلیل فعالیتهای برادرش کاظم رجوی، حکم او به حبس ابد تخفیف یافت.
مسعود رجوی چه در دوران زندان و چه پس از آن، از سوی کمیته مرکزی سازمان بهعنوان مسئول اول و رهبر آن انتخاب شد.
تحلیل رجوی از تهدید اصلی پس از انقلاب
او در زندان و پس از وقایع اپورتونیستی تعدادی از نیروها، تهدید اصلی را «راست ارتجاعی» نامیده بود و گفته بود:
«تضاد اصلی ما با شاه است، اما تهدید راست ارتجاعی میباشد.»
همین جمله در واقع بنیان و تئوری گامهای بعدی برای تحلیل و پیشبینی وقایع آینده ایران را شکل داد.
به فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب، نیروهای راست ارتجاعی ـ که همان مذهبیون ارتجاعی یا بهاصطلاح چماقداران بودند ـ شروع به سرکوب تظاهرات مردمی کردند.

سخنرانی ۴ بهمن ۱۳۵۷؛ افشای ماهیت ارتجاع
مسعود رجوی که شناخت کاملی از ارتجاع مذهبی داشت، در سخنرانی خود در ۴ بهمن ۱۳۵۷ گفت:
«من نیامدم اینجا که روند خودبهخودی قضایا را فقط ستایش کنم. ما نیامدیم که آنچه را که هست و فقط هست، تأیید و تأکید کنیم. لختی هم باید به این اندیشید که چه چیز باید باشد و چه چیز نباید باشد.»
با این سخنان، او ماهیت ارتجاعی حکومتی را که خمینی قصد بنیانگذاری آن را داشت، افشا کرد.

خمینی، ارتجاع و سرکوب زنان توسط حجاب اجباری
رجوی از همان ابتدا دریافته بود که حرکتی که خمینی بهنام انقلاب پیش میبرد، حرکتی ارتجاعی است و بهدلیل ارتجاعیبودن و عقبماندگیاش نسبت به زمان، محکوم به شکست و نابودی است؛ زیرا نظام و جامعه ایران در آن زمان بورژوازی کمپرادور بود و خمینی میخواست بخشهای مهمی از جامعه را به عقب و به دوران فئودالیته بازگرداند.
از مهمترین کارکردهای این ایدئولوژی، سرکوب زنان بود؛ همانگونه که خمینی در ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ اعلام کرد:
«در وزارتخانههای اسلامی نباید زنهای لخت بیایند؛ زنها بروند اما با حجاب شرعی باشند. مانعی ندارد بروند و کار کنند، لیکن با حجاب اسلامی.»
او همچنین در همان سخنان تأکید کرد که زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند و نباید خود را بهصورت نامناسب و بدون رعایت اصول اسلامی آرایش کنند.
به این ترتیب، سرکوب زنان آغاز شد تا از طریق آن، سرکوب کل جامعه نیز کلید بخورد.
ولایت فقیه و سلب مشروعیت سیاسی
خمینی سپس مجلسی را که قرار بود مجلس مؤسسان باشد، به «مجلس خبرگان» (مجمع آخوندها برای قانوننویسی) تبدیل کرد و با همین مجلس توانست اصل ولایت فقیه را به تصویب برساند؛ اصلی که بر اساس آن، ولی فقیه مالک جان و مال تمامی انسانها میشود.
مسعود رجوی که این حرکات را بهخوبی میشناخت، نه خودش و نه سازمان مجاهدین تحت رهبری او، به قانون اساسی خمینی و اصل ولایت فقیه رأی ندادند.
بدین ترتیب، هرگونه مشروعیتی که یک گروه مهم سیاسی-مذهبی میتوانست به خمینی ببخشد، بهدرستی از او دریغ شد.
از فعالیت سیاسی تا مقابله سرنوشتساز
در ادامه، تاریخچه مجاهدین پیش رفت. آنها میلیشیا را بهعنوان الگوی اولیه ارتش خلق بنا نهادند و بهمرور، بهدلیل مواضع سیاسی-اجتماعی درستی که مسعود رجوی اتخاذ کرده بود، در آن دوران بهعنوان شاخصی شناخته شدند که میتواند در برابر شخص خمینی و رژیم ارتجاع مذهبی بایستد.
وقتی مسعود رجوی نامزد ریاستجمهوری در اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری شد، همه احزاب سیاسی مترقی و تمامی اقلیتهای قومی از او اعلام حمایت کردند.
حذف رجوی و آغاز سرکوب خونین
خمینی که از این وضعیت هراس داشت، با گفتن جملهای مبنی بر اینکه «هرکس که به قانون اساسی رأی نداده باشد، نمیتواند نامزد ریاستجمهوری شود»، مرز ارتجاعیبودن خود را با جامعه بیشازپیش آشکار کرد.
مسعود رجوی نیز از نامزدی کنارهگیری کرد، اما مجاهدین تحت رهبری او به فعالیتهای سیاسی خود ادامه دادند؛ بهگونهای که پس از حدود دو سال و نیم فعالیت، بیش از ۵۰۰ هزار نسخه از نشریه مجاهد منتشر میکردند و تظاهراتهایشان در تهران به صدها هزار نفر میرسید.
از گلوله تا ارتش آزادیبخش
خمینی که این تهدید را جدی دید، گلولههای مسلسل را بر روی مردم گشود و بدین ترتیب، مبارزه مسلحانه در دفاع از خلق و آرمانها را مشروع کرد.
مسعود رجوی این لحظه را بهدرستی تشخیص داد و آن را دریافت؛ همین لحظه سکویی شد برای تشکیل ارتش آزادیبخش ملی که طی سالهای بعد، در دورانی که خمینی جنگ را به مردم تحمیل کرده بود، شکل گرفت و توانست با پیروزیهای پیاپی، جام زهر را به حلقوم خمینی بریزد و او را وادار به پذیرش آتشبس کند.
کانونهای شورشی و استمرار نبرد
این نبرد همچنان ادامه دارد. پس از خروج ارتش آزادیبخش از ناحیه مرزی ایران و عراق، مسعود رجوی تشکیل کانونهای شورشی را برای ادامه مبارزه تا سرنگونی رژیم و دستیابی به ایران آزاد و برقراری جمهوری دموکراتیک اعلام کرد.
این عنصر پیشتازی در داخل خاک میهن، در قیام اخیر ۱۴۰۱ (و نیز تحولات بعدی تا ۱۴۰۴) بهخوبی کارکرد خود را در رهبری مردم در تظاهرات و تعیین جهت آنها نشان داد.
با این شاخصها و این رویکرد طی ۴۷ سال گذشته است که باید گفت:
۳۰ دی سال ۱۳۵۷ ـ روز آزادی آخرین گروه زندانیان سیاسی زمان شاه ـ نه یک روز معمولی، بلکه سرآغاز و بنیانگذاری جنگ طولانی میان ارتجاع مذهبی و نیروهای آزادیخواه و مترقی برای ایجاد یک جمهوری دموکراتیک در ایران است.
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
۲۶ دیماه؛ فرار شاه، پایان دیکتاتوری سلطنتی و آغاز یک تراژدی تاریخی دیگر
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید










