۱۱ سپتامبر نقطه عطفی در تاریخ تروریسم و بنیادگرایی مذهبی بود؛ رویدادی که پیامدهای آن از افغانستان و عراق تا سیاست مماشات غرب با تهران امتداد یافت.
۱۱ سپتامبر؛ روزی که بنیادگرایی مذهبی وارد مرحلهای تازه شد
یازدهم سپتامبر هر سال، که مصادف با ۲۰ شهریور میباشد، تنها یادآور روزی نیست که در آن چند هزار انسان بیگناه در فروریختن برجهای دوقلوی نیویورک جان باختند. آن روز، نقطه تبلور ارتجاعی مذهبی در ایران بود که ماهیت واقعی خود را از همان ابتدا در سرکوب داخلی و صدور تروریسم به بیرون از مرزها نشان داده بود. یازده سپتامبر همچنین یادآور روزی است که تداوم آن ارتجاع مذهبی، به تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران کمک کرد؛ روزی که پس از آن، یکییکی شاخهها و نحلههای بنیادگرایی از همان درختی جوانه زدند که ریشهاش را در خاک ایران دوانده بود: طالبان، القاعده، داعش، نیروهای نیابتی در عراق و حزبالله لبنان.
آیا ۱۱ سپتامبر نقطه آغاز بود یا نقطه عطف؟
پاسخ روشن است. یازده سپتامبر نقطه عطفی بود بر بنیانی که در سال ۱۳۵۷ با برپایی رژیم فاشیسم مذهبی در ایران گذاشته شده بود؛ رژیمی که با تأسیس سپاه پاسداران، بازوی اصلی خود برای سرکوب در داخل و صدور بنیادگرایی ارتجاعی در خارج را از همان روزهای نخست بنا نهاد.

از قم تا کاخ ولایت: انتخابی که خمینی کرد
بنیادگرایی ارتجاعی که خمینی بنا نهاد، در واقع روی دیگر همان سکهای بود که روی آن «اسلام دموکراتیک» حک شده است ؛ سکهای که در شعارهای انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ فریاد زده میشد. انقلاب ایران، به تأیید دانشنامه بریتانیکا، حاصل نارضایتی گسترده از استبداد شاه، دخالت غرب، دشواریهای اقتصادی و سرکوب اجتماعی-سیاسی بود و طیف وسیعی از ایرانیان -از چپگرا و ملیگرا تا مذهبی- در آن شرکت داشتند.
خمینی، پس از بازگشت از تبعید در بهمن ۱۳۵۷ و سقوط سلطنت پهلوی، تنها دو راه پیش رو داشت: یا شعارهای دموکراتیک مردمی را میپذیرفت و به گفته خودش به حجره و قم بازمیگشت، یا برای ماندگاری بر مسند ولایت فقیه، از تمام ابزارهای موجود -از جمله سرکوب داخلی و صدور ارتجاع به خارج، حتی اگر به کشتار مردم دیگر کشورها یا برپایی خلافتی اسلامی در جهان اسلام میانجامید- بهره میگرفت. خمینی قدرت را برگزید، و همراه آن، سرکوب مردم ایران و صدور ارتجاع به بیرون از مرزها را.
سپاه پاسداران؛ بازوی صدور انقلاب
خمینی در اردیبهشت ۱۳۵۸ (مه ۱۹۷۹)، تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب، سپاه پاسداران را بنیان گذاشت؛ نیرویی موازی ارتش که مأموریتش هم حفاظت از نظام تازهتأسیس در داخل بود و هم صدور انقلاب به خارج از مرزها. طی جنگ هشتساله ایران و عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸)، این نهاد رشدی شتابان یافت و به بازوی اصلی نظام برای گسترش نفوذ منطقهای بدل شد. هر نیرویی که ذرهای از ارتجاع مذهبی در ذاتش بود، همچون بذری که به خاکی مساعد رسیده باشد، در سایه همین الگو رشد کرد.

از افغانستان تا القاعده: زاده جنگ سرد، پرورده خلأ پس از آن
نمونه بارز این رشد، القاعده بود؛ هرچند ریشه آن مستقیماً از تهران آب نمیخورد. ریشههای القاعده به سال ۱۹۷۹ و حمله شوروی به افغانستان بازمیگردد، زمانی که عبدالله عزام «مکتب الخدمات» را برای سازماندهی داوطلبان عرب بنیان گذاشت و اسامه بنلادن، جوان ثروتمند سعودی، به جمع او پیوست. آمریکا، عربستان سعودی و پاکستان، مجاهدین افغان را در برابر شوروی تسلیح و تأمین مالی کردند. اما با خروج نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹ و فروپاشی بعدی دولت کمونیستی کابل در ۱۹۹۲، افغانستان به کشوری در چنگ جنگسالاران بدل شد؛ خلئی که طالبان در پاییز ۱۹۹۴ از دل آن سر برآورد و تا سال ۲۰۰۱ بر بیش از نود درصد خاک افغانستان تسلط یافت. بنلادن نیز در همین بستر، در سال ۱۹۸۸، القاعده را از دل همان شبکه لجستیکی جنگ افغانستان بنیان گذاشت؛ سازمانی که یک دهه بعد هواپیماهای ربودهشده را به برجهای دوقلو کوبید.
درست است که القاعده در ظاهر با حمایت غیرمستقیم آمریکا در جنگ افغانستان علیه شوروی شکل گرفت، اما پس از بیرونراندن ارتش سرخ و استقرار نیروهای آمریکایی در عربستان سعودی طی جنگ خلیجفارس، نوبت به ابرقدرت بعدی -یعنی خود آمریکا- رسید.
بنیادگرایی مذهبی، فارغ از آنکه شیعه باشد یا سنی، بر یک بنیاد مشترک استوار است: زنستیزی کامل، ارتجاع کور، و تروریسم بهمثابه ابزار سیاست.
تفاوت رژیم خمینی با این نمونهها تنها در این بود که او، بهعنوان نظامی ظاهراً شیعی، خود به «پدرخوانده» تروریسم جهانی بدل شد. با اینهمه، باید صادقانه گفت که این پیوند، برخلاف حزبالله، دستوری و مستقیم از تهران نبود: القاعده و بعدها داعش از دل جنگ سرد افغانستان و سرمایهگذاری ایدئولوژیک-مالی عربستان سعودی زاده شدند، بهظاهر ضدشیعهاند و خود تهران و «هلال شیعی» را دشمن درجهیک میدانند. آنچه تهران در این زنجیره انجام داد، نه پرورش مستقیم این گروهها، بلکه بهرهبرداری سیاسی از خلأهای امنیتیای بود که ظهورشان در افغانستان و سپس عراق پدید آورد.
حزبالله؛ صادرات مستقیم انقلاب به لبنان
برخلاف القاعده و داعش که پیوندشان با تهران غیرمستقیم و از مسیر خلأهای امنیتی میگذشت، حزبالله لبنان تنها نمونه این فهرست است که از روز نخست، ساخته و پرداخته مستقیم دستگاه ارتجاع ایران بود و نه محصول جانبی یک بحران دیگر.
پس از تهاجم اسرائیل به لبنان در تابستان ۱۳۶۱ (۱۹۸۲)، سپاه پاسداران حدود هزار و پانصد آموزشدهنده به دره بقاع اعزام کرد تا شبهنظامی شیعی تازهای را سازمان دهد؛ نیرویی که در سال ۱۹۸۵ رسماً موجودیت خود را با هدف اعلامشده اخراج اسرائیل از لبنان و برپایی جمهوری اسلامی به سبک ولایت فقیه در بیروت اعلام کرد. این پیوند، برخلاف روایت محتاطانهتری که درباره القاعده یا داعش باید گفت، هرگز محل تردید جدی نبوده است: بمبگذاری مقر تفنگداران دریایی آمریکا در بیروت در مهر ۱۳۶۲ (اکتبر ۱۹۸۳)، که ۲۴۱ سرباز آمریکایی و ۵۸ سرباز فرانسوی را کشت، به سازمان جهاد اسلامی -هسته اولیه حزبالله با پشتیبانی مستقیم ایران و سوریه- نسبت داده شد. حزبالله در همان دهه در ربودن اتباع غربی، بمبگذاری خودرو و هواپیماربایی نیز دست داشت.
این وابستگی، برخلاف زنجیره غیرمستقیم افغانستان-القاعده-داعش، در چهار دهه بعد هرگز قطع نشد. به گزارش دانشنامه بریتانیکا، حزبالله در دهه ۲۰۲۰ به «مسلحترین نیروی غیردولتی جهان» بدل شده بود و تا پیش از ضربههای اسرائیل در پاییز ۱۴۰۳ (۲۰۲۴) -که به ترور دبیرکل آن حسن نصرالله انجامید- یکی از ستونهای اصلی «محور مقاومت» ایران در خاورمیانه باقی ماند؛ محوری که بودجه، تسلیحات و فرماندهی راهبردیاش همچنان مستقیماً از تهران و سپاه قدس تأمین میشود، نه از شبکههای مالی خصوصی عربی که القاعده را ساختند. اگر بخواهیم تز تکمیلی این مقاله را با شاهد دیگری اثبات کنیم، حزبالله همان شاهد است.

پیامدهای ۱۱ سپتامبر؛ از اشغال عراق تا ظهور داعش
بازتاب ۱۱ سپتامبر، حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی دولت وقت، عراق را در سینی طلایی به رژیم تهران هدیه داد و راه را برای رؤیای «هلال شیعی» از ایران تا مدیترانه گشود. در همان بستر، شورش سنیهای عراقی به «القاعده در عراق» به رهبری ابومصعب زرقاوی شکل داد؛ سازمانی که پس از مرگ زرقاوی در سال ۲۰۰۶ به «دولت اسلامی عراق» تغییر نام داد. وقتی در دسامبر ۲۰۱۰ اعتراضهای خیابانی از تونس آغاز و به مصر، لیبی، یمن و سوریه سرایت کرد -پدیدهای که به «بهار عربی» شهرت یافت- بسیاری امیدوار بودند این خیزشها، که در بسیاری از جنبهها با همان دینامیکهای ساختاری-جمعیتشناختی قابل تحلیل بود که نظریهپردازانی چون جک گلدستون در بررسی انقلابها شرح دادهاند، سرانجام به گذار دموکراتیک بینجامد.
اما در سوریه، سرکوب خونین بشار اسد اعتراضهای مسالمتآمیز شهروندان درعا را به شورشی مسلح و سپس جنگی داخلی تمامعیار بدل کرد. همین خلأ امنیتی به بازماندگان دولت اسلامی عراق اجازه داد از سال ۲۰۱۱ به داخل خاک سوریه نفوذ کنند و «جبهه النصره» را بنیان گذارند. در سال ۲۰۱۳ ابوبکر بغدادی ادغام این دو شاخه را زیر نام «دولت اسلامی عراق و شام» (داعش) اعلام کرد و در ژوئن ۲۰۱۴، پس از پیشرویهای چشمگیر در عراق، خلافت خودخواندهاش را برپا ساخت. غرب، بهجای آموختن از تجربه گرانبهای جنگ جهانی دوم، بار دیگر درهای مماشات را به روی فاشیسمی از نوعی بدتر -فاشیسم مذهبی- گشود، آن را تغذیه کرد، و سرانجام میوه تلخ آن را در قالب داعش و کجشدن مسیر بهار عربی درو کرد.
پیش از ۱۱ سپتامبر؛ لیستگذاری تروریستی مجاهدین تصمیمی به سود تهران
درست سه سال پیش از ۱۱ سپتامبر، در مهر ۱۳۷۶ (اکتبر ۱۹۹۷)، وزارت خارجه آمریکا سازمان مجاهدین خلق ایران -که در سال ۱۹۶۵ توسط گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران بنیان گذاشته شده و خود در انقلاب ۱۳۵۷ نقش داشت اما در سال ۱۳۶۰ رسماً از رژیم خمینی جدا و راهی تبعید در فرانسه و سپس عراق شد- را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داد. بر اساس گزارشهای همان زمان که بعدها در اسناد رسمی کنگره آمریکا نیز بازتاب یافت، یک مقام ارشد دولت کلینتون این تصمیم را «حسننیتی نسبت به تهران و رئیسجمهور تازهمنتخب و میانهروی آن، محمد خاتمی» توصیف کرده بود. این تصمیم، تنها بازوی سازمانیافته مخالف نظام ولایت فقیه را در قفس سیاست لیستگذاری تروریستی محبوس کرد و عملاً راه را برای رشد بیرقیب بنیادگرایی حاکم بر تهران هموارتر ساخت و راهی سخت پیش روی این سازمان گذارد تا با مبارزهای سخت و پیگیر نخست از این لیست سیاه بیرون بیاید تا بتواند به مبارزه با بنیاگرایی حاکم در ایران ادامه دهد و وزارت خارجه آمریکا سرانجام در ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۲ -پانزده سال بعد- این سازمان را از فهرست تروریستی خارج کرد؛ اما تا آن زمان، آسیب به بار نشسته بود.
قیامهای ایران: از دانشگاه تهران تا خیزش در پاییز ۱۴۰۱
در تمام این سالها، مردم ایران هرگز از خیزش علیه این نظام دست نکشیدند. اعتراضهای دانشجویی تیر ۱۳۷۸ در کوی دانشگاه تهران، جنبش سبز پس از انتخابات ریاستجمهوری بحثبرانگیز سال ۱۳۸۸، اعتراضهای سراسری دیماه ۱۳۹۶ و آبان خونین ۱۳۹۸ بر سر افزایش قیمت بنزین، و سرانجام خیزش در پاییز ۱۴۰۱ پس از مرگ مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، همگی نشان دادند که ایدئولوژی حاکم بر تهران، بهرغم چهار دهه سرکوب، هرگز نتوانسته پایه اجتماعی این نظام را در میان خود مردم ایران تثبیت کند. این تناقض -نظامی که مدعی صدور انقلاب به جهان است اما در برابر انقلاب مردم خودش زانو میزند- شکاف بنیادین حکومت ولایت فقیه را عریان میسازد و اینکه چرا اصلا بنیادگرایی را انتخاب کرده است.

۱۱ سپتامبر و درس ناتمام سیاست مماشات
نمیتوان چهلوهفت سال تاریخ را در یک مقاله خلاصه کرد، اما میتوان یادآور شد که سیاست مماشات، در نهایت یقه خود مماشاتگر را میگیرد -و پیش از آن، قربانیان بیشماری برجای میگذارد.
جهان غرب اکنون جنگی را با فاشیسم مذهبی و بنیادگرایی برخاسته از آن آغاز کرده که بیتردید بهتر از مماشات است؛ اما همین چند دهه گذشته ثابت کرده که این رژیم، به این سادگی سرنگون نمیشود، چرا که آبشخور آن ایدئولوژیک است، نه صرفاً سیاسی یا نظامی مانند فاشیسم هیتلری یا موسولینی، پس راهحل نیز باید ایدئولوژیک ضد حاکمیت این رژیم باشد: جایگزینی که بتواند در برابر روایت دینی حاکم بر تهران، روایتی دیگر از اسلام -بردبار و دموکراتیک- عرضه کند و با سرنگونی این نظام، گذاری دموکراتیک در ایران رقم بزند.
و اگر جهان میخواهد که بار دیگر شاهد وقایع تروریستی در جایی نباشد تنها راه با خشکاندن ریشه درخت حاکمیت بنیادگرایی در ایران است که شاخهها و نحلههای آن در سراسر خاورمیانه و جهان از میان خواهند رفت.
تا زمانی که جهان جایگزینی سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت را در همه زمینهها به رسمیت نشناسد و دست یاری به سویش دراز نکند، این داستان تلخ برای غرب همچنان ادامه خواهد داشت. این نه یک حرف شخصی و یا از سر خصومت با یک رژیم میباشد، بلکه تجربهای است که از دل یک مصاف چهلوهفتساله با این رژیم بنیادگر و از دل تجربههای گوناگونی که در جهان رخ داده، بیرون آمده است.
عباس تبریزی:
منابع:
- https://www.britannica.com/event/Iranian-Revolution
- دانشنامه بریتانیکا، «روحالله خمینی» (Ruhollah Khomeini):
- https://www.britannica.com/biography/Ruhollah-Khomeini
- دانشنامه ایرانیکا، «خمینی، بخش زندگی» (KHOMEINI i. Life): https://www.iranicaonline.org/articles/khomeini-i-life/
- دانشنامه ایرانیکا، «قانون اساسی جمهوری اسلامی» (Constitution of the Islamic Republic): https://www.iranicaonline.org/articles/constitution-of-the-islamic-republic/
- دانشنامه بریتانیکا، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» (Islamic Revolutionary Guard Corps): https://www.britannica.com/topic/Islamic-Revolutionary-Guard-Corps
- دانشنامه بریتانیکا، «طالبان» (Taliban): https://www.britannica.com/topic/Taliban
- دانشنامه بریتانیکا، «مجاهدین افغان» (Mujahideen): https://www.britannica.com/topic/mujahideen-Afghani-rebels
- دانشنامه بریتانیکا، «القاعده» (al-Qaeda): https://www.britannica.com/topic/al-Qaeda
- دانشنامه بریتانیکا، «اسامه بنلادن» (Osama bin Laden): https://www.britannica.com/biography/Osama-bin-Laden
- دانشنامه بریتانیکا، «حزبالله» (Hezbollah): https://www.britannica.com/topic/Hezbollah
- دانشنامه بریتانیکا، «القاعده در عراق» (al-Qaeda in Iraq): https://www.britannica.com/topic/al-Qaeda-in-Iraq
- دانشنامه بریتانیکا، «دولت اسلامی عراق و شام» (ISIS): https://www.britannica.com/topic/Islamic-State-in-Iraq-and-the-Levant
- دانشنامه بریتانیکا، «بهار عربی» (Arab Spring): https://www.britannica.com/event/Arab-Spring
- دانشنامه بریتانیکا، «جنگ داخلی سوریه» (Syrian Civil War): https://www.britannica.com/event/Syrian-Civil-War
- دانشنامه بریتانیکا، «مجاهدین خلق» (Mujāhedīn-e Khalq): https://www.britannica.com/topic/Mujahedin-e-Khalq
- وزارت خارجه آمریکا، اعلامیه خروج مجاهدین خلق از فهرست تروریستی (۲۰۱۲): https://2009-2017.state.gov/r/pa/prs/ps/2012/09/198443.htm
- گزارش خدمات پژوهشی کنگره آمریکا (CRS) درباره مجاهدین خلق: https://www.congress.gov/crs-product/R48433
- شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پرونده مجاهدین خلق: https://www.cfr.org/backgrounders/mujahadeen-e-khalq-mek
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










