۳۰ خرداد در تاریخ ایران نماد مقاومت آزادیخواهانه در برابر دیکتاتوری مذهبی است. نگاهی به زمینههای تاریخی، سیاسی و اجتماعی این روز و تأثیر آن بر مبارزه برای آزادی در ایران.
۳۰ خرداد؛ پاسخ به آنچه باید کرد
تاریخ سراسر مملو از روزهایی است حاکی از شادی، افتخار، سربلندی و سرفرازی برای نیروهای زنده و انقلابی و یا قهقرا و عقبنشینی نیروهایی که در لحظه مناسب به مسئولیت تاریخی خود که ایستادن بر سر موضع است پاسخ نگفتند و برای همیشه از صحنه تاریخ کشور و مردمشان حذف شدند.
در تاریخ ایران، ۳۰ خرداد روزی است که هر ساله باید آن را گرامی داشت، روزی است که مردم ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر هیولای خونآشامی همچون خمینی به تمامی ایستادند و بهای آزاد زیستن را با نثار جانهایشان پرداختند.
۳۰ خرداد یک روز نبود، تداوم تاریخی بود از مرزبندی بین دو نیروی انقلابی و مترقی که از مشروطیت شروع شده بود و طرف دیگر نیروهای ارتجاعی بودند که در تداوم از محمدعلیشاه قاجار و شیخ فضلالله نوری به خمینی رسیده بود.
اما خمینی جایگاه ویژهای در این نبرد میان آزادی و ارتجاع داشت. او جایگاه رهبری انقلاب ضدسلطنتی سال ۵۷ را داشت و همزمان از مشروعیت مذهبی به عنوان یک آیتالله ارشد برخوردار بود و سوم اینکه رهبری سیاسی را بعنوان رئیس حکومت نیز در دست داشت. سه ویژگی که در تاریخ کمتر کسی به صورت همزمان از آن برخوردار بوده است. در نتیجه وقتی در لباس و ردای ولیفقیه ظاهر شد، به معنای واقعی کلمه یک هیولای سیاسی ـ اجتماعی بود که بر پایه همین امتیازات، خونریزی و سفاکی برای او بسیار آسانتر از دیگر دیکتاتورها بود.
و ایستادن در برابر چنین دیکتاتوری که دیکتاتوریاش را نیز در قانون اساسی با اصل ولایت فقیه مشروعیت بخشیده و نهادینه کرده بود، بسی سخت و دشوار بود.

فضای سیاسی و اجتماعی پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰
برای درک اهمیت ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ باید به فضای سیاسی آن روزگار بازگشت. در فاصله سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰، جامعه ایران هنوز از شور انقلاب ضدسلطنتی سرشار بود. دانشگاهها، مدارس، کارخانهها و محافل سیاسی صحنه بحثها و رقابتهای گسترده سیاسی بودند. هزاران جوان امیدوار بودند که آزادیهای وعده داده شده پس از سقوط سلطنت تحقق یابد.
اما ارتجاع مذهبی روند تحولات را به سمت سرکوب و انحصار قدرت هدایت کرد. محدود شدن آزادی مطبوعات، سرکوب نیروهای سیاسی، حمله به اجتماعات و تعطیلی فضاهای فعالیت سیاسی، فضای کشور را هرچه بیشتر به سوی انسداد سیاسی کشاند. در چنین شرایطی، بخش بزرگی از نسل جوان آن دوران خود را در برابر این پرسش تاریخی میدید که آیا باید در برابر استبداد نوظهور سکوت کرد یا در برابر آن ایستاد؟
در چنین فضایی بود که ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ به یک نقطه عطف تاریخی تبدیل شد؛ نقطهای که بسیاری آن را پایان مرحله فعالیت علنی سیاسی و آغاز دوران جدیدی از رویارویی میان حکومت و مخالفانش میدانند.

چه کسی جرأت ایستادن داشت؟
در برابر چنین دیو مهیبی چه کسی جرأت ایستادن داشت؟
مسلماً کسی یا جریانی میتوانست در مقابل خمینی بایستد که او نیز سابقه تاریخی و مبارزاتی خود را داشته باشد و همچون مجاهدین صدر مشروطیت بر اصول و شرافت و آزادگی خود و مردمش ایستادگی کند و امتحان خود را در شکنجهگاههای شاه و ساواک پس داده باشد.
جریانی باشد که کادرهای اصولی و مستحکم ساخته و داشته باشد و نه کسی که فرصتطلبانه دنبال منافع فردی یا گروهی خود باشد.
و خوشبختانه در تاریخ ایران به دلیل پشتوانه تاریخی ـ مبارزاتی، سازمانی به نام سازمان مجاهدین خلق وجود داشت، سازمانی که شعار بنیادین آن «مرز بین حق و باطل، مرز بین بیخدا و با خدا نبود، بلکه مرز بین استثمارشونده و استثمارکننده بود»؛ یعنی بنیادیترین اصل اجتماعی برای رفاه، آزادی و کمال را برای مرزبندی با هر نیروی ارتجاعی یا مترقی داشت.
رهبری و مسئولیت تاریخی
رهبری سیاسی ـ عقیدتی یک گروه یا سازمان در کشوری که دیکتاتوری به تمامی بر آن چنگ انداخته است، مثل احزاب اروپایی فقط با مقداری سعی و تلاش فردی و یا کاریزماتیک بودن به دست نمیآید. رهبری چنین سازمانهایی ابتدا با کسب اعتماد کادرها و اعضای اولیه به دست میآید.
پس کسب اعتماد، پرداخت هرچه بیشتر در اعتماد و باز هم اعتماد است و در همه چیز ابتدا از خود مایه گذاشتن و داوطلب شدن. آری، مسعود رجوی اینگونه بود که نه خودش بلکه تاریخ این بار را بر دوشش گذاشت.
اثباتگر حقانیت ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ چه بود؟
۲٫۵ سال مبارزه سیاسی در خیابانهای ایران بدون داشتن محل یا مرکزی برای تجمع، رشد بیسابقه نیروی اجتماعی که طی ۲٫۵ سال از دویست نفر به بالغ بر ۵۰۰ هزار نفر رسید، بهطوری که روزانه فقط ۵۰۰ هزار نسخه نشریه مجاهد چاپ و تجدید چاپ میشد، نشان از مقبولیت این سازمان در جامعه داشت؛ چیزی که خمینی و ارتجاع حاکم به شدت از آن هراس داشتند.
در هر کشوری و هر جامعهای، تا وقتی ذرهای آزادی باشد که بتوان تبلیغ و فعالیت کرد، هرگونه مبارزه مسلحانه مسلماً یک چپروی کودکانه است که زود به شکست منجر شده و شعلههای آن خاموش میگردد.
اما وقتی دیکتاتوری از نوع فاشیسم مذهبی در ایران حاکم میشود که ذرهای آزادی برای فعالیت باقی نمیگذارد و هر جریان و حزبی با چماق و تفنگ سرکوب میشود، اینجاست که به سؤال «چه باید کرد؟» باید پاسخ بنیادین داد و دیگر جای هیچگونه سکوت و ملاحظهکاری وجود ندارد.
چرا ۳۰ خرداد هنوز زنده است؟

سکوت یا مبارزه مسلحانه؟ ولو قیمت آن هر چه باشد.
بدین سان تاریخ با زنده نگه داشتن و ادامهدار کردن راه این مجاهدین و مبارزین، حقانیت این انتخاب و این روز را نشان میدهد.
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ صرفاً متعلق به گذشته نیست. دلیل ماندگاری آن در حافظه سیاسی ایران این است که پرسشهای بنیادین آن همچنان زندهاند؛ پرسشهایی درباره آزادی، حقوق مردم، حدود قدرت حکومت و مسئولیت نیروهای سیاسی در برابر استبداد.
به همین دلیل است که پس از گذشت دههها، هنوز نام ۳۰ خرداد در مباحث سیاسی و تاریخی ایران مطرح است و نسلهای جدید نیز با کنجکاوی به آن مینگرند. هر نسل ممکن است پاسخ خود را به وقایع آن دوران داشته باشد، اما اصل مسئله یعنی تقابل آزادی و استبداد همچنان در برابر جامعه ایران قرار دارد.
کشوری که دیکتاتوری ولایت فقیه بر آن سایه انداخته است، وقتی نیرویی بعد از ۴۵ سال هنوز در مقابل آن ایستاده است نباید آن را نکوهش کرد که چرا چنین روزی را خلق کرد، بلکه باید آن را ستود که باعث سربلندی و افتخار یک ملت را برای همیشه در تاریخ ثبت کرده است.
و البته آن نیرو و سازمان پیشتاز مانند مجاهدین، به دلیل حقانیت راه و درست بودن استراتژی، به مرور به یک کثرت ماندگار تبدیل میشود که بالندگیهای بیشتری نیز در درون خود خلق میکند.
با رهبری که اگر روزی یک نفر بود، اکنون پر از انسانهایی است که آنها نیز شاخصهای رهبری را دارند و این هم دستاورد دیگری از همان اعتماد و پرداختهاست که توسط مسعود رجوی چنین نسلی را ساخته است.
۳۰ خرداد و نسل جوان
امروز بسیاری از جوانانی که نام ۳۰ خرداد را میشنوند، سالها پس از آن رویداد تاریخی متولد شدهاند. اما تاریخ تنها متعلق به نسلهایی نیست که آن را زیستهاند؛ تاریخ سرمایهای است که نسلهای بعدی نیز از آن درس میگیرند.
از این رو، یادآوری ۳۰ خرداد صرفاً بازگویی یک خاطره تاریخی نیست، بلکه تأملی بر انتخابها، مسئولیتها و بهایی است که ملتها برای دستیابی به آزادی میپردازند. هر نسلی به شیوه خود این میراث را بازخوانی میکند و از آن برای ساختن آینده بهره میگیرد.
با چنین نسلی و چنین تداومی هست که میتوان و باید گفت:
«پس از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا
با همه شادی و بهروزی»
عباس تبریزی
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











