ایدئولوژی انقلابی در آموزههای مسعود رجوی: ضرورت پیشتاز و رهبری در مبارزه با ارتجاع ولایت فقیه
مقدمه:
ایدئولوژی انقلابی، آموزههای مسعود رجوی است، این مباحث بصورت رشته دروسی هست که بهتوالی از سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران در اسفند ۴۰۳ پخش شده است.
ایدئولوژی انقلابی جوهر مبارزه برای آزادی ایران است. در آموزههای مسعود رجوی، رهبر مقاومت ایران، تأکید میشود که بدون ایدئولوژی انقلابی نمیتوان فرد انقلابی ساخت، سازمان انقلابی بنا کرد و نهضت انقلابی به پیروزی رساند.
این مجموعه سخنرانیها نشان میدهد که مبارزه امروز با رژیم ولایت فقیه، ادامه همان مبارزه تاریخی میان ستمگر و ستمدیده است؛ رژیمی که به نام دین، ستم فئودالی را به اوج رسانده. رجوی توضیح میدهد چرا انقلاب بدون پیشتاز سازمانیافته، تربیت ایدئولوژیک (ربیون) و عنصر ذهنی (رهبری انقلابی) ممکن نیست.
با مثال قبضه قدرت توسط خمینی و شبکه میوهچینهای آخوندی بر امواج انقلاب ضدسلطنتی، نقش نبود رهبری اصیل را روشن میکند. همزمان، فداکاریهای انقلابیون زمان شاه را دفاع میکند و سفسطه بورژوازی ضدانقلابی را افشا مینماید؛ جریانهایی که با سوءاستفاده از جنایتهای رژیم، مردم را به تسلیم در برابر یک رژیم شاهمانند ترغیب میکنند و از امید به شورای ملی مقاومت ایران و مجاهدین خلق میترساند.
در نهایت، ایدئولوژی انقلابی را راهنمای عمل، علت العلل حرکتها و کلید سرنگونی استبداد دینی میداند.
این درسها برای نسل جوان انقلابی، نقشه راه پیروزی است.
محتوای واقعی مبارزه تاریخی با رژیم ولایت فقیه
محتوای مبارزه تاریخی
گفتید که در اثنای این بحثها برایتان بخوبی روشن شد که ما با ایدئولوژی و مقولات و مفاهیم ایدئولوژیکی میخواهیم هم امروز و هم در آینده تضاد حل کنیم. این حرف کاملا درست است آنچه ما و خلق ما امروز با آن دست و پنجه نرم میکنیم صرف نظر از شرایط خاص زمانی و مکانی، صرف نظر از عوامل متعدد و پیچیدگی شرایطی که ما را احاطه کرده، در مضمون و در محتوا ادامه همان مسیرو مبارزة تاریخی و طبقاتی بین استثمار کننده و استثمار شونده است. بین ستمگر و ستمزده. بین سرکوبگر و سرکوب شده بین خلقی که حاکمیت و حداقل حقوق و آزادیهای خود را میخواهد و رژیمی ولایت فقیه که به نام اسلام و دین و قرآن ستم شاهان و دربارهای فئودالی را به ابعاد نجومی رساندهاست
ایدئولوژی انقلابی ضرورت انقلاب و پیشتاز سازمانیافته در برابر ارتجاع
چه خوب بود اما
چه خوب بود اگر دربرابر ارتجاع، اصلا انقلاب و انقلاب کردن لازم و واجب نمیبود اما واقعیت غیر از این است چه خوب بود اگر اصلا قشر پیشتاز و مقاومت سازمان یافتهیی لازم نمی بود واوضاع خود به خود درست میشود اما واقعیت غیر از این است چه خوب اگر اصلا نیازی به تشکیلات پیشتاز و رهبری کنندهیی نمیبود و بدون آن تغییر و انقلاب در برابر ارتجاع قهار محقق میشد اما واقعیت غیر از این است.
ربیون یعنی چه؟ تربیت ایدئولوژیک در برابر رشد خودرویی
آموزش نظری و پرورش
کلمه ربیون را که گفتید بیشتر توضیح بده در لغت به معنی تربیت شدگان، افراد کمال یافته وبه تکامل رسیده است حالا کلمه «تحصیل کرده» را در نظربگیرید. این کلامه به معنی فرد با سواد درس خوانده و دانشگاه رفته است و به فردی اشاره دارد که در یک سیستمی تحصیل کرده است این کلمه در مقابل کلمه تحصیل ناکرده یا فرد عامی و بیسواد قرار میگیرد حالا وقتی صحبت از تربیت به مفهوم دقیق آن میکنیم، دو نکته را باید در نظر داشت:
یکی این که فقط آموزش و تحصیلات نظری را در بر نمیگیرد بلکه پروش ایدئولوژیک را هم شامل میشود. نکته دیگر این که این کلمه در برابر خودرویی و رشد خودرو قرار میگیرد. خودرویی و رشد خودرو تا آنجا که به انگیزشها مربوط است و محرک کار و مسئولیت میشود و تا آنجا که اعتماد به نفس میدهد، چیز خوبی است اما کافی نیست
فرض میکنیم یکی میخواهد رانندگی یا خلبانی یا طبابت یاد بگیرد و برای آن انگیزه دارد. تلاش خودش را هم میکند این خیلی خوباست ….

نقش عنصر ذهنی و رهبری در تکمیل شرایط عینی انقلاب
اثرات عنصر ذهنی
نتیجه این که، حرکت خودجوش و خود انگیخته و شرایط عینی برای انقلاب، البته مبنای لازم و ضروریست اما برای این که به هدف برسد نیازمند تشکل و سازمانیافتگی و هدایت و رهبریست این همان شرط کافی و همان عنصر ذهنی و مکمل است. شرایط عینی را تکمیل و بارور میکند. سعی می کنم این بحث را برای جوانان انقلابی در داخل میهن اشغال شده با داستان به قدرت رسیدن خمینی ساده کنم.
شبکه میوهچینهای خمینی و قبضه قدرت پس از انقلاب ضدسلطنتی
شبکه میوه چینها
همین خمینی و شبکه آخوندهای میوه چین و فرصت طلبی را در نظر بگیرید که با او بر روی امواج انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران سوار شدند و قدرت مطلقه را تحت عنوان ولایت فقیه قبضه کردند در آن زمان شرایط عینی انقلاب فراهم بود اما مشکل در شرایط ذهنی یعنی در سازمان و تشکیلات رهبری کننده انقلابی بود. ارتجاع این چنین گوی سبقت ربود.
آیا فداکاریهای انقلابیون زمان شاه بیهوده بود؟
فداکاریها بیهوده نبود
آیا مردم ایران کم فدا کاری کرده بودند؟ آیا مردم ایران اشتباه کردند که دربرابر استبداد دست نشانده سلطنتی آزادی و استقلال میخواستند؟ آیا پیشتازانی مانند سازمان چریکهای فدایی خلق ایران یا سازمان مجاهدین ایران نباید قیام میکردند؟ آیا نیروهای انقلابی در زمان شاه، همین که رژیم شاه خود را با «انقلاب سفید»ش یکسویه و یکپایه کرد و اختناق کامل برقرار کرد بایستی مثل آخوندها و احزباب سننتی آن زمان به حاشیه نشینی روی میاوردندو دنبال زندگی خودشان میرفتند؟ آیا آن همه عملیات و قهرمانیها و جانبازیها و شکنجه ها و زندانها در زمان شاه که جمعه ایران را تکان داد و باعث شد در شرایط مناسب توده مردم بیرون بریزند اشتباه و بیهوده بود؟

سفسطه بورژوازی ضدانقلابی: چرا این همه دروغ و هیزم برای ارتجاع آخوندی؟
چرا اینهمه دروغ
واضح است که بورژوازی ضدانقلابی و جریانها و افرادی که میخواهند جنایتها و تبهکاریهای آخوندهای حاکم را دستمایه و سرمایه کسب و کار سیاسی خود بکنند به این سفسطه متوسل میشوند که چون خودتان هم میگویید که شیخ به مراتب بدتر از شاه است پس همه آن مخالفتها و مبارزه ها و مجاهدتها در زمان شاه بیهوده بوده
هیزم بیارمعرکه
برای تخطئه انقلابیون برای زبان درازی علیه آنها، برای طلبکاری و برای توجیه جنایتهای دیکتاتوری دست نشانده سلطنتی برای تخفیف مصدق و فاطمی و حنیف نژاد و مسعود احمدزاده و جزنی البته سفسطه خوبی است هیزم بیار معرکه هم ارتجاع آخوندی و جنایتها و چپاولها و وطنفروشی بیحدو حصر آن است
پیام پنهان سفسطه: رضایت به رژیم شاهمانند و دوری از شورای ملی مقاومت
چرا میگوییم سفسطه است؟ برا این اصلا کاری به کار روند نکامل اجتماعی ندارد برای این که مهیبترین نیروی ارتجاعی سربرآورده از اعماق قرون و اعصار تاریخ ایران را نادیده میگیرد و تعیین تکلیف نمیکندکه باهمین نیورکه همدست و همکاسه خودش بوده چه باید کرد؟
انگار نه انگار که در کودتا علیه مصدق، شاه و شیخ استعمار در کنار یکدیگر بودند انگار نه انگار که در سرکوب و خلع سلاح مجاهدین صدر مشروطه هم وضع به همین منوال بود.
پیام چیست؟
الان هم انگار نه انگار که وقتی فرزندان رشید این میهن به مقاومت در برابر همین رژیم میپردازند بارهم آنها با ارتجاع واستعمار مشترکا برچست تروریست میزنند.
در لابه لای همین سفسطه مهمتر این که میخواهد این پیام را به مردم ایران بدهد:
حالا که آخوندها و اسلام انها را جشیدید دیگر به یک راه حل استعماری بدون عبا و عمامه رضایت بدهید؟ بجای دیگری هم امید نبدید! رژیمی مثل شاه یا مشابه آن با برخی تبصرهها و اصلاحیههای دمکراتیک(!) بستان است! بیشتر از این را نخواهید و گول این شورای ملی مقاومت ایران وامثال مجاهدین را هم نخورید
ایدئولوژی بورژوازی ضدانقلابی و دستگاه سنجش روابط انسان با جهان
پیام چیست؟
این بورژوازی در حالی که دستگاه کامل و جامع ایدئولوژیکی خود را دارد و برپراگماتیسم محض سوار است و تا خرخره تابع و اسیر تعادل قواست از این دم میزندکه اصلا باید ایدئولوژیها را دور ریخت چون اسباب زحمت و دردسر است! روی جنایتهای آخوندها در ایران هم سوار شده و چون اهل جنگ با آنها نیست بجای آن با شلاق کش کردن امثال مجاهدین به نفع همان آخوندها از ما تقاص میگیرد.
دستگاه سنجش کدام است؟
اما اگر ایدئولوژی را در ساده ترین بیان، دستگاه تنظیم رابطه انسان و مناسبات او با دنیای پیرامون تعریف کنیم او هم ایدئولوژی خود را دارد مناسبات و تنظیم رابطه انسان با دنیای پیرامونش حتی اگر خودش هم آگاهی نداشته باشد بر حسب یک ادارک و جهان بینی است که از طبقه یا محیط یا خانواده یا تربیت خود گرفته است ارزشها، علقه ها وپیوستگی ها یا ناپیوستگیها البته متفاوتند اما کسی نمیتواند بگوید دارای هیچ ملاک و معیار و دستگاه ارزش و سنجش نیست و با جهان پیرامون خود هیچ رابطهیی ندارد

همدستی ضدانقلابیون با ارتجاع حاکم بر ایران
همدستان ارتجاع حاکم
بنا بر این ذوب شدن در ارزشها ومعیارهای از ما بهتران فرنگی از قبیل زدن برچست تروریستی به مجاهدین و تمام رابطهها و مناسباتی که علیه فرزندان رشید این میهن تبلیغ و تراوشم میکند نیز یک ایدئولوژی است. منتهی ایدئولوژی بورژوازی ضدانقلابی و همسو و همدست با ارتجاع حاکم بر ایران.
ایدئولوژی انقلابی: علت العلل حرکتها و راهنمای عمل مجاهدین
علت العلل حرکتها
اما آیا امروز این بورژوازی وابسته به ایران حاکم است؟ خیر. پس موضوع را کنار میگذاریم چون حاکمیت در ایران امروز در دست یک رژیم دجال و ضدبشری است در دست استبداد دینی و قرون وسطایی ولایت فقیه است فقط به این یادآوری کفایت میکنم که همچنانکه در سال ۵۸ در کلاسهای تبیین جهان میگفتیم، ایدئولوژی برای ما راهنمای عمل فهم و رهنمون چگونه زندگی کردن و چگونه مردن است جوهر،علت العلل و غایت حرکت و مناسباتمان را مشخص میکند.
نتیجهگیری: بدون ایدئولوژی انقلابی نمیتوان فرد، سازمان و نهضت انقلابی ساخت
ساخته شدن فرد انقلابی
به همین دلیل گفتهآیم و میگوییم که «بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمیتوان نهضتی انقلابی داشت بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمیتوان یک سازمان انقلابی داشت و بدون یک ایدئولوژی انقلابی نمیتوان فردی انقلابی ساخت»
بیشتر بخوانید:
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











این سلسله مطالب بسیار عالی است
با تشکر از حسن توجه شما