انقلاب دمکراتیک ادامه تاریخی گسترش حاکمیت ملت در ایران است؛ مسیری که از انقلاب مشروطه آغاز شد، از انقلاب ۱۳۵۷ عبور کرد و به سوی استقرار یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و مبتنی بر رأی مردم ادامه دارد.
انقلاب دمکراتیک و ایران امروز؛ بحران یک نظام یا ادامه یک روند تاریخی؟
ایران امروز زخمی است، اما شکستخورده نیست. سرزمینی است که سالها جنگ، تحریم، فساد ساختاری، رانت، فروپاشی زیرساختها، ناکارآمدی مزمن حکومت و سرکوب آزادیهای شهروندی، توان اقتصادی و اجتماعی آن را فرسوده کرده است. میلیونها ایرانی زیر فشار فقر، ناامنی اقتصادی و استبداد سیاسی زندگی میکنند و بخش بزرگی از جامعه دیگر نه به وعدههای حکومت امیدی دارد و نه اصلاح این ساختار را ممکن میبیند.
حکومت جمهوری اسلامی نیز، با اعدامها و سرکوب اعتراضهای مردمی، راه هرگونه تغییر از درون سیستم را بسته است. این حکومت، که از حل بحرانهای بنیادین معضلات کشور ناتوان مانده، خود به اصلیترین معضل مردم ایران تبدیل شده است. این واقعیت را نمیتوان انکار کرد و هر تحلیلی که از کنار آن بگذرد، به تبلیغات سیاسی فرو خواهد غلتید.
اما انقلابها با فروغلتیدن کشور به دامان جنگ داخلی یا حمله خارجی، و حتی با سقوط یک حکومت، پایان نمییابند. این یکی از بزرگترین توهمات سیاسی عصر ماست. انقلاب واقعی نه یک لحظه، بلکه روندی تاریخی، طولانی، خونین و سرشار از تناقض است؛ روندی که در آن جامعه بارها میان آزادی و استبداد، جمهوریت و اقتدار، پیشروی و بازگشت در نوسان است تا سرانجام نظمی تازه را بیافریند و مستقر کند. این همان مارپیچ تکامل و دیالکتیک تحول اجتماعی است.
انقلاب دمکراتیک؛ چرا تاریخ ایران را باید تاریخ حاکمیت ملت دانست؟
از همین رو، تاریخ معاصر ایران را نباید صرفاً تاریخ جانشینی حکومتها دانست؛ بلکه باید آن را تاریخ گسترش تدریجی اصل حاکمیت ملت تلقی کرد. در این روایت، انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن صنعت نفت، انقلاب ۱۳۵۷، جنبشهای اعتراضی دهههای اخیر و مبارزات امروز مردم ایران، حلقههای گسسته از یکدیگر نیستند، بلکه مراحل مختلف یک روند تاریخیاند؛ روندی که جامعه ایران در آن، با همه شکستها و عقبگردها، برای استقرار حاکمیت مردم، حکومت قانون و آزادیهای شهروندی تلاش کرده است.
از این منظر، آنچه امروز در ایران جریان دارد، از یک سو بحران پایان یک نظام سیاسی ـ عقیدتی است و از سوی دیگر، ادامه روندِ «انقلاب دمکراتیک» در ایران به شمار میرود؛ انقلابی که از نظر منطقی و تاریخی، باید به استقرار ساختاری سیاسی مبتنی بر حاکمیت ملت، آرای آزاد مردم، تفکیک قوا، نظام پارلمانی، برابری همگان در برابر قانون و نوزایی تمدن ایرانی بینجامد. روندی که میتوان آغاز آن را انقلاب مشروطه دانست؛ مسیری که بیش از یک قرن را پیموده، اما هنوز به فرجامی درخور مردم ایران نرسیده است.
اما این طوفان را سرِ بازایستادن نیست. تاکنون نه نظام سلطنت، نه نظام فقاهت، نه بازیهای سیاسی حاکمان و نه حتی جنگ خارجی، هیچکدام نتوانستهاند این سیمرغ بلندآشیان را در دام خود اسیر کنند و بر خاک افکنند.
رابطه انقلاب اسلامی با روند تاریخی انقلاب ایران
استقرار حکومت جمهوری اسلامی، برخلاف تصور رایج، پایان انقلاب ایران نبود؛ بلکه یکی از مراحل متناقض، تراژیک و حتی ادامه آن بود. انقلاب سال ۱۳۵۷ به مشارکت فعال میلیونها ایرانی، از روستاییان و حاشیهنشینان شهری گرفته تا زنان و مردان، پیر و جوان، سنتی و مدرن، نیاز داشت.
در سال ۱۳۵۷، انقلاب توانست میلیونها ایرانی را که بر اثر سیاستهای نادرست، انحصارگرایانه و اقتدارگرایانه حکومت پهلوی به حاشیه اجتماعی و جغرافیایی رانده شده بودند، وارد صحنه کند. رژیم شاه نهتنها در شریک کردن این تودههای میلیونی در فرایند توسعه و پایهگذاری سرمایهداری ملی ناتوان بود، بلکه بارها خواست آنان برای مشارکت سیاسی و اجتماعی را نیز سرکوب کرد.
انقلاب، حرکتی تاریخی و غریزی در جامعه ایران میباشد؛ حرکتی که همچون رویآوردن گل به سوی خورشید، به سمت آزادی، تمدن مدرن و بهرهگیری از دستاوردهای آن گرایش دارد. مردم ایران سالها، از آغاز جنبش ملی شدن صنعت نفت، این نیاز را فریاد میزدند، اما حکومت محمدرضا پهلوی آن را سرکوب میکرد.
آری ملت ایران در سال 1357 انتخابی که با توجه به امکانات آن زمان و رهبری ربوده شده توسط خمینی بود انجام داد، از رژیم شاه عبور کرد و سلطنت را به موزه اشیاء تاریخی که دیگر ارزش نگاه کردن هم ندارد سپرد.
همانگونه که انقلاب فرانسه پس از ۱۷۸۹ فوراً به آزادی و ثبات نرسید، بلکه از دوران ترور، بلعیدهشدن فرزندان انقلاب بهدست رهبران فرصتطلب و یا افراطی، واکنش ترمیدوری، بازگشت سلطنت، جنگ داخلی و مداخله خارجی عبور کرد، انقلاب ایران نیز تاکنون رهی مشابه سپرده است که البته اگر رهبران واقعی انقلاب در زندانهای شاه نبودند مسلما همه چیز جز این بود که هست.
انقلاب ایران نیز تاکنون میان خون، شکست، سرکوب، جنگ و احتمال و بیم بازگشت نیروهای کهنه، به حرکت خود ادامه میدهد. انقلاب فرانسه نیز برای رسیدن به جمهوری تثبیتشده و مدرن، بیش از یک قرن دگرگونی و آشوب را پشت سر گذاشت.
ما در کجای تاریخ ایستادهایم؟
در میانه جنگ، حمله خارجی و امکان تهدید تجزیه و فروپاشی بدلیل ستم مضاعف ملایان به ملیتهای ایرانی، پرسشی اساسی بار دیگر پیش روی جامعه قرار گرفته است: ما در کجای تاریخ ایستادهایم و مسئولیت تاریخی ما چیست؟
پاسخ به این سؤال، جایگاه هر فرد ایرانی را در این برهه تاریخی مشخص میکند.
از یکسو جنبش واپسگرای سلطنت که از کشورهای بیگانه، خواهان بمباران مردمش هست تا خودش به حکومت برسد! و از سوی دیگر پاسداران سیاسی و نظامی که به اسم دفاع از خاک این کشور، در حال دفاع از موجودیت حکومت مذهبی هستند، هر دو در نگاه واقعبینانه به شرایط کنونی نیروهای روبه زوال هستند.
تفاوت ارتشهای انقلاب فرانسه، علیرغم خشونت، اقتدارگرایی و حتی امپراتوریطلبی ناپلئونی، در این بود که در مقیاس تاریخی حامل فروپاشی نظم کهنه فئودالی اروپا و گسترش مفاهیم مدرن ملت، شهروندی و جمهوریت بودند. آنان حامل فرهنگ و ایدئولوژی طبقه بورژوازی بودند که در پی انقلاب کبیر فرانسه به قدرت رسیده بود و نیروهای فئودالی را به عقب میراند.
در حالیکه پاسداران دقیقا در جهت معکوس این حرکت هستند، آنان در حال دفاع از حکومت و ایدئولوژی هستند که واپسگراست و متعلق به پیش از انقلاب مشروطیت است و نه حتی همطراز با انقلاب مشروطیت، آنها نیروهای پیشاسرمایهداری و پیشاانقلاب ۵۷ هستند، بهمین دلیل هر نوع مبارزهای با آنها که در جهت راهیابی به استقرار یک حکومت سکولار و دمکراتیک باشد، ارزشش بیش از هر نوع مبارزه دیگری هست.
انقلاب دمکراتیک در برابر سلطنت و حکومت مذهبی
از همین منظر، مقاومت نظامی رژیم ایران در برابر حمله آمریکا و اسرائیل را میتوان صرفاً در چارچوب بقای حکومت تحلیل کرد و نه ماندگاری خاک و میهن.
در سطحی عمیقتر، این جنگ به تقابل دو تصور تاریخی از ایران تبدیل شده است: از یکسو جامعهای که از انقلاب مشروطه تا امروز در تلاش برای زایش ملت مدرن ایرانی و عبور از ساختارهای کهنه سلطنتی و استعماری و ولایی بوده است؛ و از سوی دیگر نیروهایی که در قالب دفاع از خاک، در ماهیت از نوع حکومتی که بر این خاک حکم میراند دفاع میکنند و بهترین این گواه قتلعام دیماه ۱۴۰۴ میباشد که از کشتههای بیشمار کامیونهای حامل کیسههای سیاه را پر کردند.
اما درست در میانه همین بحران، رضا پهلوی در جایگاه رهبر سلطنتطلبان بار دیگر نشان داده است که مسئله اصلیاش نه آزادی و حاکمیت جمهور مردم، بلکه بازگشت به قدرت است؛ حتی اگر این هدف با فشار خارجی یا جنگ همراه شود.
همانگونه که در تاریخ فرانسه، بخشی از سلطنتطلبان که در جریان جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۰ شکست کشور خود را مقدمهای برای بازگشت سلطنت میدیدند و از فروپاشی جمهوری نوپا استقبال میکردند، امروز نیز سلطنتطلبان ایرانی حمله خارجی، تحریم و حتی ویرانی کشور را فرصتی تاریخی برای بازگشت نظم سلطنتی تلقی میکنند.
در هر دو مورد، مسئله نه دفاع از ملت، بلکه بهرهبرداری از بحران بوجود آمده برای احیای نظمی متعلق به گذشته است و البته تاریخ در مورد سلطنتطلبان فرانسوی نشان داد که آنها راهی به گذشته ندارند، همچنان که سلطنتطلبان ایرانی نیز راهی به گذشته نخواهند داشت، چون ماهیتا انها نیروهای میرا هستند که فقط چند صباحی به یمن حکومت استبداد مذهبی توانستهاند بیشتر عمر کنند.
راهحل برونرفت از بنبست تاریخی ایران
مسئله اصلی ایران، پیشبرد انقلاب دمکراتیک و نه بازگشت به گذشته است؛ انقلابی که هدف آن استقرار جمهوری دموکراتیک، حاکمیت ملت، حکومت قانون و آزادیهای اساسی شهروندان است. جمهوریتی که تنها پس از عبور از جمهوری اسلامی، میتوان آن را «جمهوری» نامید.
اما اهرم رسیدن به این جمهوری دمکراتیک و سکولار چیست؟
مسلما پاسخ در میان مردم ایران نهفته است، پاسخ را در میان زن و مرد ایرانی و فرزندان رشیدشان که آرمانی جز آزادی ایران ندارند باید جست.
همان کسانی که از نخستین روزهای استقرار حکومت ولایت فقیه در برابر آن ایستادند، جمهوری دموکراتیک را شعار خود قرار دادند، هزینه پرداختند، افشاگری کردند و در برابر سرکوب و کشتار گسترده مردم مقاومت کردند و بدلیل کشتار بیامان مردم توسط این رژیم، در برابر این حکومت و بخصوص نیروهای پاسدار ان سلاح بدست گرفتند.
آنها بارها در صحنههای نظامی و سیاسی جام زهر به حلقوم این رژیم ریختند که تا آستانه سرنگونی و تغییر هم پیش رفت و اگر نبود سیاست مماشات بینالمللی با این رژیم، مسلما این رژیم هم تاکنون به موزه تاریخ سپرده شده بود و اینک مردم جهان از باجخواهی و تهدیدات روزافزون آن در امان میماندند.
مگر تاریخ تمام کشورهایی که به آزادی دست یافتهاند جز این میباشد؟
بله آینده و چراغ راه ایران آزاد، در دستان ارتش قیام و کانونهای شورشی است که هیچ لحظهای مبارزه با این رژیم را رها نکردند و میروند که طرحی نو دراندازند، طرحی که مطمئنا راهگشایی در تاریخ ایران خواهد بود.
عباس تبریزی
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید











