تفاهمنامه اسلامآباد که قرار بود مسیر خروج از جنگ ایران و آمریکا را هموار کند، اکنون عملاً فروپاشیده است؛ درگیریها در خلیجفارس وارد مرحله تازهای شدهاند.
تفاهمنامه اسلامآباد؛ فروپاشی توافق و اوجگیری جنگ ایران و آمریکا
جنگی که در بامداد ۲۸ فوریه با حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و کشته شدن علی خامنهای آغاز شد، اکنون وارد ششمین ماه خود شده و بامداد چهارشنبه (۲ سپتامبر) شاهد سنگینترین رویارویی نظامی میان تهران و واشنگتن در بیش از یک ماه اخیر بود. این تشدید در حالی رخ میدهد که تفاهمنامه اسلامآباد، تنها سند مکتوبی که قرار بود مسیر خروج از جنگ را هموار کند، عملاً از سوی هر دو طرف بیاعتبار اعلام شده است.
توالی رویدادهای سهشنبه و چهارشنبه این هفته نشان میدهد که خاورمیانه نه در آستانه بازگشت به دیپلماسی، بلکه در آستانه دور تازهای از تشدید نظامی قرار دارد.

تفاهمنامه اسلامآباد؛ از توافق تا میدان جنگ
فروپاشی رسمی تفاهمنامه اسلامآباد که ۱۷ و ۱۸ ژوئن با میانجیگری پاکستان و مشارکت قطر، عربستان سعودی، ترکیه و مصر میان دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان امضا شد، یک مهلت ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی تعیین کرده بود؛ مهلتی که هفدهم اوت بدون هیچ دستاوردی منقضی شد. از آن پس، هر دو طرف رسماً سند را بیاعتبار خواندهاند.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه رژیم ایران، اعلام کرد که آمریکا از همان روزهای نخست، ۱۴ بند این تفاهمنامه را عملاً بلااثر کرده است. کمیسیون امنیت ملی مجلس حکومتی نیز در بیانیهای مشابه، ادامه مسیر کنونی واشنگتن را بیفایده خواند و هشدار داد دامنه جنگ میتواند کل منطقه را دربر گیرد.
در سوی مقابل، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در جمع خبرنگاران در حاشیه اجلاس آسهآن با بیانی صریح، اعتبار هر توافقی را مشروط به پایبندی طرف مقابل دانست و گفت که نقض توافق، به معنای بیاعتبار شدن خودکار آن است؛ عبارتی که عملاً واشنگتن را از هرگونه الزام به رعایت بندهای تفاهمنامه رها میسازد. تلاشهای میانجیگرانه بعدی پاکستان و قطر برای احیای سند تاکنون به جایی نرسیده و یک دیپلمات حکومت ایران وضعیت تفاهمنامه اسلامآباد را نه مرده، بلکه در «کما» توصیف کرده است.
سنگینترین رویارویی یک ماه اخیر
زنجیره تازه درگیریها از یکشنبه با حمله آمریکا به جزیره لارک در جنوب ایران آغاز شد. سهشنبه، فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) موج تازهای از حملات را علیه پایگاههای پدافند هوایی، رادارها، تأسیسات دریایی، ظرفیتهای مینگذاری و زیرساختهای ارتباطی حکومت ایران در سیریک، کنارک، بندرعباس، جاسک، عسلویه، اهواز و جزیره قشم اجرا کرد؛ اقدامی که به گفته واشنگتن پاسخی به تلاش سپاه پاسداران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکایی و کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز بود.
بر اساس گزارش رسانههای حکومتی، یکی از این حملات به خانهای در کوهستک اصابت کرد که میهمانان یک جشن عروسی در آن گرد آمده بودند؛ دستکم پنج نفر، از جمله یک کودک، کشته و ۶۳ نفر زخمی شدند و به گفته معاون استاندار خوزستان، هفت کشته و هشت زخمی دیگر نیز در سه نقطه دیگر این استان بر جای ماند.
سپاه پاسداران بامداد چهارشنبه با شلیک موشک بالستیک به «کمپ تیتن»، پایگاه تفنگداران دریایی آمریکا نزدیک خلیج عقبه در اردن، و همچنین پایگاه هوایی پرنس حسن پاسخ داد و مدعی شد چند فروند پهپاد آرکیو-۴ و امکیو-۹ را در آنجا نابود کرده است؛ ادعایی که یک مقام آمریکایی آن را رد کرد و از نبود آسیب جدی خبر داد. ایران همچنین حملهای ترکیبی موشکی-پهپادی به تأسیسات آمریکایی در اربیل عراق را به عهده گرفت، به سمت پایگاه شیخ عیسی در بحرین پهپاد پرتاب کرد و کویت نیز از رهگیری پهپادها و موشکهای ایرانی توسط پدافند خود خبر داد؛ ادعایی که تهران درباره آن سکوت کرده است.
الجزیره تأکید کرده که بسیاری از این ادعاهای دو طرف را نتوانسته بهطور مستقل تأیید کند.
جنگ روایتها؛ ترامپ، مجتبی خامنهای و تهدیدهای متقابل
در حالی که شبکه ABC حملات اخیر را تلاشی برای واداشتن ایران به بازگشت به میز مذاکره توصیف کرده بود، ترامپ در پیامی در Truth Social این ادعا را رد کرد و نوشت که از وضعیت موجود ـ با تسلط تقریباً کامل بر تنگه هرمز و آنچه او فروپاشی کامل اقتصاد ایران خواند ـ رضایت دارد و اهمیتی نمیدهد که تهران توافقی را که بهزعم او «بیارزش» است امضا کند یا نه؛ او حتی از مردم ایران پرسید چه زمانی برای قیام و مبارزه آماده خواهند شد.
در سوی دیگر، مجتبی خامنهای ـ که پس از ترور پدرش، علی خامنهای، در نخستین روز جنگ زمام رهبری را برعهده گرفته ـ در نخستین واکنش خود پس از این دور از حملات، از «درسهای فراموشنشدنی» برای واشنگتن سخن گفت. سرهنگ ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، از تداوم عملیات تا «پشیمانی» آمریکا خبر داد و به کشورهای همکار با واشنگتن هشدار داد و ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در ایکس نوشت این جنایات «بیپاسخ نخواهد ماند».
قطر همزمان تلاشهای میانجیگرانه تازهای را برای پایان جنگ و بازگشایی تنگه هرمز آغاز کرده، هرچند وزارت خارجه آمریکا از پیش به شهروندان خود در منطقه هشدار «احتمال تشدید غیرمنتظره» را داده بود. بهای هر بشکه نفت پس از حملات سهشنبه بیش از چهار درصد جهش کرد و قیمت بنزین در آمریکا از کمتر از سه دلار پیش از جنگ به بیش از چهار دلار برای هر گالن رسیده است.
تفاهمنامه اسلامآباد و بحران ساختاری حاکمیت
توالی وقایع در این دو روز نشان میدهد که رژیم در مواجهه با این معضل با بحران مشروعیت و فقدان راهحل پایدار روبهروست. دستگاه حاکمیت در وضعیت آچمز قرار گرفته است؛ از یکسو هرگونه عقبنشینی در برابر مطالبات برحق مردم را مقدمهای برای پیشروی بیشتر جنبش اعتراضی تلقی میکند و از سوی دیگر، تشدید ابزارهای سرکوب هزینههای سنگین دیپلماتیک و انزوای روزافزون بینالمللی را به همراه دارد. در این میانه، آگاهی فزاینده جوانان، سازمانیافتگی کانونهای شورشی و پایداری اصناف مختلف (از معلمان و کارگران تا بازنشستگان و پرستاران) بهعنوان کاتالیزور اصلی تغییر عمل میکند. تلاقی خبرهای روزهای چهارشنبه و پنجشنبه اثبات میکند که جامعه ایران دیگر به آرامشهای کاذب بازنخواهد گشت و مطالبات ساختاری به گفتمان مسلط کف خیابان بدل گردیده است.
تحلیل تضادها، هراس حاکمیت و نقش جامعه مدنی
توالی وقایع در این دو روز نشان میدهد که رژیم در مواجهه با این معضل با بحران مشروعیت و فقدان راهحل پایدار روبروست. دستگاه حاکمیت در وضعیت آچمز قرار گرفته است؛ از یکسو هرگونه عقبنشینی در برابر مطالبات برحق مردم را مقدمهای برای پیشروی بیشتر جنبش اعتراضی تلقی میکند و از سوی دیگر، تشدید ابزارهای سرکوب هزینههای سنگین دیپلماتیک و انزوای روزافزون بینالمللی را به همراه دارد. در این میانه، آگاهی فزاینده جوانان، سازمانیافتگی کانونهای شورشی و پایداری اصناف مختلف (از معلمان و کارگران تا بازنشستگان و پرستاران) به عنوان کاتالیزور اصلی تغییر عمل میکند. تلاقی خبرهای روزهای چهارشنبه و پنجشنبه اثبات میکند که جامعه ایران دیگر به آرامشهای کاذب بازنخواهد گشت و مطالبات ساختاری به گفتمان مسلط کف خیابان بدل گردیده است.
کالبدشکافی رژیمی در بحران ساختاری
آنچه این هفته رخ داد را نمیتوان صرفاً چرخهای دیگر از حمله و پادحمله دانست. جانشینی مجتبی خامنهای بر مسند رهبری، در بحبوحه جنگ و به دنبال ترور پدرش، نمونهای آشکار از آن چیزی است که نظریهپردازانی چون جک گلدستون در چارچوب ساختاری-جمعیتشناختی بحرانهای سیاسی توصیف میکنند: همزمانی فروپاشی مالی دولت، شکاف در بدنه نخبگان و فرسایش مشروعیت در سطح جامعه. حکومتی که همزمان با تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی به مردم ـ کاهش ارزش پول ملی، تحریم و انزوای بینالمللی ـ ناچار به جانشینی موروثی رهبری در دل جنگ شده، فاقد آن انسجامی است که بتواند بحران را با ابزارهای متعارف سرکوب یا مذاکره مدیریت کند. ادعای ترامپ مبنی بر فروپاشی اقتصاد ایران، حتی اگر اغراقآمیز باشد، بر واقعیتی انکارناپذیر انگشت میگذارد: هزینه تداوم جنگ برای حاکمیتی که پیشتر نیز با بحران آب، تورم افسارگسیخته و اعتراضات صنفی گسترده دست به گریبان بود، به نقطهای رسیده که فاصله میان بقای نظام و فروپاشی آن هر روز کمتر میشود.
چشماندازهای احتمالی پیش رو
سه مسیر پیشرو، دستکم سه سناریو برای هفتههای آینده قابل تصور است. نخست، تداوم همین الگوی فرسایشی ـ ضربه و پادضربه بدون تصمیم قاطع نظامی ـ که با توجه به رضایت آشکار ترامپ از وضع موجود، محتملترین مسیر به نظر میرسد. دوم، احیای نسبی دیپلماسی از مسیر میانجیگری قطر و پاکستان و بازگشت بخشی از بندهای تفاهمنامه اسلامآباد به اجرا، هرچند فقدان اعتماد متقابل این مسیر را شکننده میسازد.
سوم، گسترش دامنه درگیری بهگونهای که کشورهای حاشیه خلیجفارس ـ از کویت و بحرین گرفته تا اردن و عراق ـ را بهطور مستقیمتر درگیر کند و کنترل بحران را از دست هر دو طرف خارج سازد. آنچه در این میان ثابت میماند، بیثباتی فزاینده ساختار قدرت در تهران است؛ ساختاری که هرچه بیشتر در برابر فشار خارجی مقاومت میکند، شکاف میان خود و جامعهای را که باید بر آن حکم براند، عمیقتر میسازد.
عباس تبریزی
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











