مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست قرار گرفته و آتشبس ایران در وضعیت اضطراری است. پافشاری حکومت ایران بر پروژه هستهای، صدور بحران و جنگافروزی منطقهای، چشمانداز درگیری تازه را افزایش داده است. چرا تنها راهحل نهایی، تغییر حکومت بهدست مردم ایران است؟
مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست؛ چرا آتشبس ایران در وضعیت اضطراری قرار گرفته است؟
بحران میان رژیم ایران و ایالات متحده وارد مرحلهای شده که حتی رسانههای بینالمللی و خبرگزاریهایی مانند رویترز نیز از آن بهعنوان شرایط «احتضار آتشبس» یاد میکنند. در شرایطی که جنگ دههفتهای اخیر هزاران کشته، اختلال در بازار انرژی و ناامنی گسترده در خاورمیانه برجای گذاشته، اکنون مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست کامل قرار گرفته است.
بر اساس گزارش منتشرشده توسط خبرگزاری رویترز در ۱۱ مه، دونالد ترامپ آتشبس با رژیم ایران را «در حال احتضار» توصیف کرد و پاسخ حکومت جمهوری اسلامی به پیشنهاد آمریکا را «زباله» خواند. این واکنش تند نشان میدهد که شکاف میان دو طرف تنها یک اختلاف دیپلماتیک نیست، بلکه ریشه در ماهیت ساختار سیاسی حکومت جمهوری اسلامی دارد؛ ساختاری که بقای خود را در بحران، جنگ و توسعه نفوذ منطقهای تعریف میکند.
حکومت جمهوری اسلامی در پاسخ به پیشنهاد آمریکا، نهتنها خواستار لغو تحریمها و پرداخت غرامت شد، بلکه بر حاکمیت کامل بر تنگه هرمز، پایان محاصره دریایی و تضمین عدم حمله مجدد تأکید کرد. اما آنچه بیش از همه موجب بنبست مذاکرات شده، اصرار حکومت رژیم ایران بر حفظ ظرفیتهای هستهای و موشکی است؛ ظرفیتی که غرب آن را تهدیدی علیه امنیت جهانی میداند.
بر اساس گزارشهای منابع ردیابی دریایی و اخبار منتشر شده در تاریخ ۱۰ مه ۲۰۲۶ (۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵)، تردد در تنگه هرمز همچنان تحت تأثیر تنشهای منطقهای و محاصره دریایی اعمال شده، به شدت محدود است. NBC NEWS

آتشبس رژیم ایران در وضعیت اضطراری؛ صلحی که روی مین قرار دارد
واقعیت این است که آتشبس موجود، نه یک توافق پایدار بلکه نوعی توقف موقت جنگ است. حتی در روزهایی که صحبت از دیپلماسی میشود، درگیریهای پراکنده در اطراف تنگه هرمز و جنوب لبنان ادامه دارد و احتمال بازگشت جنگ تمامعیار همچنان بالاست.
گزارش رویترز نشان میدهد که پس از تشدید تنشها، قیمت نفت برنت به بیش از ۱۰۴ دلار رسید و صادرات نفت اوپک به پایینترین سطح دو دهه اخیر سقوط کرد. عبور نفتکشها از تنگه هرمز نیز بهشدت کاهش یافته و بسیاری از کشتیها برای جلوگیری از حمله احتمالی، ردیابهای خود را خاموش کردهاند.
این وضعیت نشان میدهد که بحران رژیم ایران دیگر تنها یک مسئله داخلی یا حتی منطقهای نیست، بلکه به تهدیدی برای اقتصاد جهانی تبدیل شده است. تنگه هرمز که یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند، اکنون به مرکز فشار و چانهزنی حکومت رژیم ایران تبدیل شده است.
اما پرسش اصلی اینجاست: چرا مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست باقی مانده است؟
برنامه هستهای؛ قلب بحران حکومت جمهوری اسلامی
مهمترین علت شکست مذاکرات، پروژه هستهای حکومت جمهوری اسلامی است. حکومت ایران طی سالها نشان داده که حاضر نیست از برنامه غنیسازی اورانیوم و توسعه توان موشکی خود عقبنشینی کند؛ زیرا این پروژه را ضامن بقای استراتژیک خود میداند.
در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو نیز تأکید کرده که جنگ زمانی پایان مییابد که اورانیوم غنیشده از ایران خارج شود، تأسیسات غنیسازی برچیده گردد و برنامه موشکی و نیروهای نیابتی حکومت جمهوری اسلامی مهار شوند.
برای آمریکا و متحدانش، مسئله فقط یک توافق موقت نیست. نگرانی اصلی این است که حکومت جمهوری اسلامی در صورت حفظ زیرساختهای هستهای، در آینده بتواند به آستانه تولید سلاح اتمی برسد؛ موضوعی که میتواند مسابقه تسلیحاتی خطرناکی در خاورمیانه ایجاد کند.
در مقابل، حکومت رژیم ایران نیز برنامه هستهای را بخشی از «اقتدار ایدئولوژیک» خود معرفی میکند و هرگونه عقبنشینی را معادل شکست سیاسی میداند. همین تضاد بنیادین باعث شده مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست کامل فرو برود.
صدور بحران و جنگ؛ ستون بقای فاشیسم مذهبی
حکومت جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته نشان داده که بقای خود را نه در توسعه اقتصادی و رفاه مردم، بلکه در صدور بحران و جنگ جستوجو میکند. حضور نظامی و امنیتی در لبنان، سوریه، عراق، یمن و دیگر نقاط منطقه بخشی از همین استراتژی بوده است.
رژیم ایران بهخوبی میداند که در صورت عقبنشینی از سیاست جنگافروزی منطقهای، با بحران مشروعیت داخلی روبهرو خواهد شد. به همین دلیل حتی در شرایطی که اقتصاد ایران زیر فشار تحریمها، تورم، بیکاری و فروپاشی اجتماعی قرار دارد، همچنان میلیاردها دلار صرف پروژههای نظامی و نیابتی میشود.
در جنگ اخیر نیز روشن شد که این سیاست نهتنها امنیت ایجاد نکرده، بلکه رژیم ایران را در معرض انزوای بیشتر و خطر درگیری مستقیم قرار داده است. از سوی دیگر، آمریکا و متحدانش نیز دریافتند که حمله نظامی خارجی، بهتنهایی قادر به حل بحران حکومت جمهوری اسلامی نیست.
چرا جنگ خارجی راهحل نیست؟
جنگ اخیر نشان داد که حمله خارجی هرچند میتواند زیرساختهای نظامی را هدف قرار دهد، اما قادر نیست ریشه بحران را از بین ببرد. علت اصلی بحران، ساختار سیاسی و ایدئولوژیک این نظام است؛ ساختاری که بر پایه سرکوب داخلی، دشمنسازی خارجی و بحران دائمی بنا شده است.
تجربه سالهای گذشته نیز نشان داده که هر زمان فشار خارجی افزایش یافته، رژیم ایران تلاش کرده فضای داخلی را امنیتیتر کند و اعتراضات مردمی را سرکوب نماید. بنابراین ادامه جنگ خارجی میتواند به گسترش بیثباتی منطقهای و افزایش رنج مردم ایران منجر شود، بدون آنکه تغییر واقعی ایجاد کند.
اصلاحناپذیری حکومت جمهوری اسلامی ؛ تجربهای که بارها تکرار شد
یکی از نکات مهم در تحلیل وضعیت کنونی، مسئله اصلاحپذیری رژیم ایران است. طی دهههای گذشته جریانهای مختلفی تلاش کردند نشان دهند که حکومت جمهوری اسلامی میتواند از درون تغییر کند، اما تجربه تاریخی خلاف آن را ثابت کرده است.
از سرکوب اعتراضات مردمی گرفته تا توسعه برنامه موشکی و هستهای، حکومت همواره در بزنگاههای تاریخی مسیر امنیتی و سرکوبگرانه را انتخاب کرده است. حتی در دورههایی که مذاکرات هستهای به توافقهایی موقت منجر شد، بحران اصلی حل نشد؛ زیرا ریشه بحران در ماهیت ایدئولوژیک حکومت باقی ماند.
امروز نیز بنبست مذاکرات رژیم ایران و آمریکا نشان میدهد که حکومت حاضر نیست میان بقای ایدئولوژیک خود و عادیسازی روابط با جهان، گزینه دوم را انتخاب کند.
فشار داخلی و انفجار اجتماعی در رژیم ایران
در کنار بحران خارجی، حکومت جمهوری اسلامی با بحران عمیق داخلی نیز روبهروست. تورم، سقوط ارزش پول ملی، بیکاری گسترده، فساد ساختاری و نارضایتی اجتماعی، جامعه رژیم ایران را در آستانه انفجار قرار داده است.
بخش بزرگی از مردم ایران معتقدند که هزینه پروژههای هستهای و جنگافروزی منطقهای از جیب ملت پرداخت میشود، در حالی که نتیجهای جز فقر و انزوا برای کشور نداشته است.
اعتراضات سالهای اخیر نیز نشان داد که شکاف میان حکومت و جامعه به مرحلهای بیسابقه رسیده است. نسل جوان ایران دیگر چشماندازی در ساختار موجود نمیبیند و خواهان تغییری بنیادین این نظام است.
تنها راهحل؛ تغییر حکومت بهدست مردم ایران
تحولات اخیر بیش از هر زمان دیگری نشان داده که نه جنگ خارجی و نه مذاکرات فرسایشی، قادر به حل بحران رژیم ایران نیستند. حکومت جمهوری اسلامی بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک خود نمیتواند از سیاست صدور بحران، پروژه هستهای و ساختار سرکوبگرانه دست بردارد.
از سوی دیگر، تجربه چند دهه گذشته ثابت کرده که این حکومت اصلاحپذیر نیست. بنابراین بسیاری از نیروهای سیاسی و اجتماعی معتقدند که تنها راهحل واقعی، تغییر حکومت بهدست مردم ایران، جنبشهای اعتراضی، شورشگران و کانونهای شورشی است.
این دیدگاه بر این باور استوار است که آینده رژیم ایران نه در اتاقهای مذاکره قدرتهای جهانی، بلکه در اراده مردم ایران تعیین خواهد شد؛ مردمی که سالهاست هزینه جنگ، تحریم، سرکوب و بحرانهای ناشی از سیاستهای حکومت جمهوری اسلامی را پرداخت کردهاند.
جمعبندی
مذاکرات رژیم ایران و آمریکا در بنبست قرار گرفته زیرا بحران میان دو طرف صرفاً یک اختلاف سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه به ماهیت حکومت جمهوری اسلامی گره خورده است. اصرار حکومت بر حفظ پروژه هستهای، ادامه سیاست صدور بحران و حمایت از نیروهای نیابتی، باعث شده آتشبس رژیم ایران در وضعیت اضطراری قرار گیرد و خطر بازگشت جنگ همچنان پابرجا بماند.
گزارش رویترز و مواضع اخیر مقامهای آمریکایی و اسرائیلی نیز نشان میدهد که جامعه جهانی نسبت به برنامه هستهای حکومت جمهوری اسلامی نگرانی جدی دارد. اما در عین حال، جنگ خارجی نیز نتوانسته راهحلی پایدار ارائه دهد.
در چنین شرایطی، بسیاری بر این باورند که تنها مسیر واقعی برای پایان بحران، گذار از ساختار کنونی و تغییر حکومت بهدست مردم ایران است؛ تغییری که بتواند ایران را از چرخه جنگ، بحران و انزوا خارج کرده و به سوی آزادی، توسعه و ثبات پایدار هدایت کند.
عباس تبریزی
منابع:
Iran seeks war’s permanent end in response to US ceasefire proposal but Trump rejects it | AP News
President Calls Iran’s Response to Peace Proposal ‘Unacceptable’ – The New York Times










