بررسی وضعیت «نه جنگ، نه صلح» در ایران؛ از ویرانی تهران و قطعی اینترنت تا بحران اقتصادی، سرکوب اجتماعی و افزایش خواست تغییر به سوی جمهوری سکولار و دموکراتیک از وضعیتی بیان میکند که باید به آن گفت« بمب ساعتی».
«بمب ساعتی» تهران؛ مردمی میان ویرانی جنگ و سرکوب خاموش
تهران پس از هفتهها جنگ، آتش، انفجار و آوار، دوباره آرامآرام پر از جمعیت شده است؛ اما این بازگشت، بازگشت به یک زندگی عادی نیست. ساکنان پایتخت ایران اکنون در شهری زندگی میکنند که همزمان زخم جنگ، فروپاشی اقتصادی، ترس امنیتی و خاموشی اجباری اینترنت را بر تن دارد؛ شهری که بسیاری آن را «بمب ساعتی» مینامند.
مهدی، متخصص ۳۶ ساله فناوری اطلاعات، مانند هزاران شهروند دیگر در روزهای آغاز جنگ تهران را ترک کرد و به شمال ایران پناه برد. او پس از بازگشت، با خیابانهایی پوشیده از آوار، ساختمانهای نیمهویران و خانهای روبهرو شد که انفجارها شیشهها و قاب پنجرههایش را از جا کنده بود.
او میگوید:
«صدایی هست که امیدوارم هیچکس در زندگی نشنود؛ سوت موشکی که آنقدر نزدیک است که نمیدانی خانه تو را خواهد زد یا خانه همسایهات را.»
در روزهای پیش از توافق آتشبس، سه موشک ظرف چند ثانیه به خیابان محل زندگی او اصابت کرد. اکنون او و همسرش در اتاق نشیمن ــ سالمترین بخش خانه ــ میخوابند و در میان پروندههای بیمه و دیوارهای ترکخورده، منتظر آیندهای نامعلوم ماندهاند.
شهری که «هدف دقیق» نبود؛ ویرانی تهران در وضعیت «نه جنگ، نه صلح»
در حالی که مقامهای نظامی از «حملات دقیق» سخن میگویند، واقعیت خیابانهای تهران چیز دیگری است. رستورانها، درمانگاهها، اتوبوسهای شهری، خانههای مسکونی، مدارس و حتی باغهایی که خاطرات کودکی نسلها را در خود داشتند، زیر آتش ویران شدهاند.
مهدی میگوید:
«کلینیکی که همیشه برای سرماخوردگی یا کرونا به آن میرفتیم نابود شده. حتی باغی که بهترین خاطرات کودکیام در آن بود هدف قرار گرفت.»
این جنگ تنها زیرساختها را ویران نکرده؛ بلکه احساس امنیت، آینده و آرامش روانی مردم را نیز از بین برده است. بسیاری از خانوادهها امروز عملاً به پناهندگان جنگی در شهر خود تبدیل شدهاند.

اینترنت؛ ابزار زندگی که در بحران «نه جنگ، نه صلح» به ابزار سرکوب تبدیل شد
اما برای میلیونها ایرانی، جنگ فقط موشک و انفجار نبود. قطعی گسترده اینترنت که توسط حکومت اعمال شد، به یکی از شدیدترین اشکال سرکوب اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است.
بیش از ۴۵ روز قطع یا اختلال شدید اینترنت، مردم ایران را از جهان خارج جدا کرده و میلیونها نفر را از کار و درآمد محروم ساخته است. بسیاری تنها با پرداخت هزینههای سنگین برای استارلینک یا ویپیان میتوانند برای ساعاتی آنلاین شوند.
نوذر، فعال ساکن تهران، میگوید:
«قطعی اینترنت مشاغل آنلاین را نابود کرد؛ شغلهایی که منبع درآمد بسیاری از جوانان بود.»
برآوردها نشان میدهد حدود ۱۰ میلیون ایرانی برای کسبوکارهای کوچک، فروش اینترنتی، آموزش آنلاین و خدمات دیجیتال به اینترنت وابسته بودهاند. اکنون هزاران نفر شغل خود را از دست دادهاند، کارخانهها با کمبود مواد اولیه مواجهاند و بسیاری از کسبوکارها یا تعطیل شدهاند یا نیرو تعدیل کردهاند.
بانکها، ادارات و شرکتهای خصوصی نیز با اختلال شدید روبهرو هستند؛ زیرا بدون اینترنت پایدار، حتی سادهترین فعالیتهای اقتصادی مختل شده است.
اقتصاد فروریخته؛ بمب ساعتی معیشتی زیر فشار گرانی
جنگ، بحران معیشتی را که پیش از آن نیز شدید بود، به مرحلهای بیسابقه رسانده است.
قیمت مواد غذایی، لبنیات، دارو و کالاهای اساسی به شکل چشمگیری افزایش یافته و بسیاری از خانوادهها دیگر توان خرید گوشت، ماهی یا حتی اقلام روزمره را ندارند.
نوذر میگوید:
«غذا در مغازهها هست، اما ما توان خریدش را نداریم.»
در کنار گرانی، کمبود دارو برای بیماران مزمن و بیماران خاص نیز به بحرانی جدی تبدیل شده است. تعطیلی مدارس و مهدکودکها فشار مضاعفی بر خانوادهها، بهویژه زنان شاغل، وارد کرده است.
مردمی میان دو جنگ؛ جامعهای گرفتار میان جنگ خارجی و سرکوب داخلی
برای بسیاری از جوانان، ترس تنها از بمباران نیست؛ بلکه از فضای امنیتی و سرکوب داخلی نیز هست.
آرش، دانشجوی ۲۱ ساله تهرانی، میگوید فضای شهر پس از جنگ به شدت امنیتی شده است. نیروهای سپاه، بسیج و پلیس در خیابانها ایستهای بازرسی ایجاد کردهاند، خودروها و تلفنهای همراه مردم را کنترل میکنند و حضور نیروهای مسلح در سطح شهر گستردهتر شده است.
او میگوید:
«ما بین دو جنگ گیر افتادهایم؛ جنگ خارجی و سرکوب داخلی.»
آرش از حضور نوجوانان و حتی کودکان مسلح در برخی ایستهای بازرسی سخن میگوید؛ کودکانی که در فضایی آکنده از ترس، خشونت و تبلیغات حکومتی به خیابان آورده شدهاند.

آتشبس شکننده؛ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» و آیندهای مبهم
اگرچه آتشبس فعلاً از گسترش دوباره جنگ جلوگیری کرده، اما برای مردم ایران این آرامش موقت بیشتر شبیه تعلیقی دردناک است؛ وضعیتی میان جنگ و صلح.
بسیاری از مردم میگویند حتی نمیتوانند به بازسازی خانه یا زندگی خود فکر کنند، زیرا هر لحظه احتمال بازگشت درگیری وجود دارد.
تهران امروز شهری است که در آن اضطراب، نااطمینانی و خستگی جمعی در همهجا دیده میشود؛ شهری که مردمش نه فقط از بمب، بلکه از آیندهای نامعلوم میترسند.
ایران؛ جامعهای خسته در سایه «بمب ساعتی» نارضایتی اجتماعی
بحران انباشته؛ از فروپاشی اقتصادی تا سرکوب سیاسی در وضعیت «نه جنگ، نه صلح»
آنچه امروز در ایران دیده میشود، تنها پیامد یک جنگ خارجی نیست؛ بلکه حاصل دههها سرکوب سیاسی، فساد ساختاری، فقر، بیکاری، فروپاشی اقتصادی و محدودیتهای اجتماعی است؛ بحرانی انباشته که در سالهای اخیر بارها در قالب قیامهای مردمی خود را نشان داده است.
قیامهای مردمی و چرخه سرکوب؛ از ۱۴۰۱ تا قیام دیماه ۱۴۰۴
قیامهای سراسری، از اعتراضات ۱۴۰۱ تا قیام گسترده دیماه ۱۴۰۴، نشان داد که بخش بزرگی از جامعه ایران دیگر ادامه وضعیت موجود را نمیپذیرد. قیام دیماه که درست پیش از آغاز جنگ مستقیم ایران با آمریکا و اسرائیل رخ داد، ریشه در خشم عمیق عمومی نسبت به گرانی، فقر، فساد، سرکوب و بنبست سیاسی داشت. این اعتراضات با سرکوبی کمسابقه مواجه شد؛ گزارشهای متعدد از کشته شدن شمار زیادی از معترضان و انتشار هدفمند تصاویر کیسههای سیاه، بخشی از سیاست ایجاد رعب و جلوگیری از گسترش اعتراضات بود.
چرا وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به نفع ساختار قدرت تمام میشود؟
اما با وجود این سرکوب خونین، نارضایتی اجتماعی از بین نرفت. برعکس، بسیاری از ایرانیان معتقدند حکومت از فضای جنگ، بحران دائمی و حتی وضعیت «نه جنگ، نه صلح» سود میبرد؛ زیرا ادامه تنش خارجی و امنیتی، به حکومت امکان میدهد فضای داخلی را امنیتی نگه دارد، اینترنت را قطع کند، اعتراضات را مهار کند و مطالبات مردم برای آزادی و رفاه را به حاشیه براند.
جامعه زیر فشار «بمب ساعتی»؛ بازگشت احتمالی اعتراضات در هر لحظه
در واقع، برای حکومتی که پیش از جنگ نیز با بحران مشروعیت و خشم عمومی روبهرو بود، بازگشت جامعه به یک فضای آرام و عادی میتواند خطرناکتر از ادامه تنش باشد. بسیاری باور دارند اگر سایه جنگ و وضعیت تعلیق فعلی کنار برود، نخستین طرفی که آسیب خواهد دید خود حکومت است؛ زیرا جامعهای که طی ۴۷ سال زیر فشار فقر، سرکوب، گرانی، فساد و محدودیت زیسته، بار دیگر به خیابانها بازخواهد گشت.
آتشبس شکننده و چشمانداز تغییر در ایران
همانگونه که در جریان قیام دیماه ۱۴۰۴ و حتی پس از بمباران مراکز هستهای نیز اعتراضات ضدحکومتی شدت گرفت، اکنون نیز بسیاری از مردم تنها در انتظار روشن شدن وضعیت جنگ و پایان این حالت فرسایشی هستند. وضعیت کنونی ــ آتشبسی شکننده و معلق میان جنگ و صلح ــ برای بخش بزرگی از جامعه ایران به «بمب ساعتی» شباهت دارد؛ وضعیتی انفجاری که نه بحرانهای اجتماعی را حل کرده و نه خواست تغییر را خاموش ساخته است.
آیندهای فراتر از جنگ و سرکوب؛ مطالبه جمهوری سکولار و دموکراتیک
با وجود تمام فشارها، خاموشی اینترنت، فضای امنیتی و ویرانی اقتصادی، خواست تغییر در ایران همچنان زنده است. بخش بزرگی از جامعه ایران امروز نه خواهان جنگ است و نه ادامه چرخه سرکوب؛ بلکه در جستجوی آیندهای است که در آن مردم بتوانند بدون ترس، بدون سانسور، بدون دخالت ایدئولوژی در زندگی روزمره و بر پایه رأی آزاد خود، سرنوشت کشورشان را تعیین کنند.
برای بسیاری از ایرانیان، این آینده در گذار به یک جمهوری سکولار، دموکراتیک و مبتنی بر آزادیهای مدنی، عدالت اجتماعی و حاکمیت مردم معنا پیدا میکند؛ خواستی که زیر آوار جنگ و سرکوب نیز خاموش نشده و بسیاری معتقدند دیر یا زود دوباره در خیابانهای ایران خود را نشان خواهد داد.
عباس تبریزی
منابع:
‘We know who’s losing’: Tehran residents return to ruined city amid fears truce won’t last – The Irish Times
Life returns to Tehran, but residents wary ceasefire won’t hold – AL-MONITOR: The Middle Eastʼs leading independent news source since 2012
?Is Iran on the brink of change
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










