سرنگونی جمهوری اسلامی، شرط لازم برای دوام ایران، ثبات، آزادی و حفظ تمامیت ارضی است و تا این امر محقق نشود غیرممکن است که بتوان کشور ایران را از گردابی که توسط فاشیسم مذهبی به آن دچار شده است خارج کرد.
سرنگونی جمهوری اسلامی لازمه دوام ایران است
سرنوشت ایران در هالهای از ابهام قرار گرفته است و تا این ابهام برطرف نشود، نمیتوان به هیچ توافق و صلحی با آمریکا و اسراییل دل بست، چرا که پایدار نخواهد بود. حکومت جمهوری اسلامی بهدلیل از دست دادن ولیفقیه علی خامنهای و بسیاری از فرماندهان ارشد و مشاوران او، بهناچار یک پوستاندازی کرده، اما تغییر ماهیت نداده است.
تصمیمهای حکومتی در این لحظه حساس با انتخاب مجتبی خامنهای گرفته میشود، اما با تأخیر و با اگر و اماهای بسیار. این تصمیمات رهگشا نیست و ممکن است الیگارشی فاسد حکومتی همهچیز را نابود کند. وضع ناپایدار است و کشور در موقعیتی بهسر میبرد که احتمال هر نوع تحولی وجود دارد. از اینرو، کشورمان بهطور عاجل نیازمند تدبیر برای یک وضع انتقالی است.
این موضوع به یک نتیجه ساده و صریح میرسد: ایران تا زمانی که این حکومت ایدئولوژیک مذهبی بر سر کار باشد، نه به ثبات میرسد، نه به آزادی، و نه حتی به تضمین یکپارچگی و تمامیت ارضی خود. ادامه دوام ایران، نه ادامه دوام این حکومت، در گروی تغییر بنیادین و در نهایت سرنگونی همین نظام است.
چرا کودتای نظامی نه، بلکه سرنگونی جمهوری اسلامی
برخی در این شرایط فکر میکنند تنها راه نجات از این وضعیت، یک کودتای نظامی توسط سپاه است. اما سپاه، در عین حال که یکپارچه نیست، خود عصای دست همین حکومت بوده است و در واقع تنها ارگانی است که تا امروز ماندگاری این نظام را تضمین کرده، نه نهادی که به فکر براندازی آن باشد.
از سوی دیگر، نهادی که برای هر اقدام مهم باید فتوای یک ملا را بگیرد، توانایی عمل مستقل و محکم بر مبنای منافع ملی را ندارد و نمیتواند صرفاً بر مردم تکیه کند. کودتا حتی اگر در ظاهر «نظامی» باشد، تا زمانی که در چارچوب همان ایدئولوژی عمل کند، چیزی جز تکرار بحران به شکلی بدتر نخواهد بود. مشکل، شکل حکومت نیست؛ ماهیت ایدئولوژیک آن است، و همین ماهیت است که باید برچیده شود؛ در آن صورت، شکل حکومت نیز بهخودیخود تغییر خواهد کرد.
مشکل عمده، ایدئولوژیک بودن حکومت است. حکومت جمهوری اسلامی با یدک کشیدن عنوان «اسلامی»، مردم و کشور را دچار دردسرهای فراوان کرده است. مردم پیش از برقراری این حکومت نیز اعتقادات خود را داشتند و در کنار یکدیگر به مسالمت زندگی میکردند. اکنون بر سر انواع و اقسام برداشتهای دینی توسط این حکومت سرکوب میشوند، و زن و بچه مردم جرأت رفتار آزادانه خارج از منزل را ندارند.
گذشته از این، در همسایگی ایران کشورهایی با اکثریت اهلسنت مانند عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، افغانستان و شیخنشینهای خلیج فارس قرار دارند.
بسیاری از مردم و دولتهای این کشورها، به دلیل سیاستهای منطقهای حکومت فعلی ایران، نسبت به آن احساس نگرانی و بدگمانی دارند، نگرانیای که متأسفانه دامنهاش گاه بهجای حکومت، به سمت شیعیان و حتی مردم ایران نیز کشیده میشود.
این یک واقعیت دوسویه و نگرانکننده است: همانگونه که سیاستهای ایدئولوژیک حکومت ایران در میان همسایگان سنی احساس تهدید ایجاد کرده، مردم ایران نیز از سوی برخی جریانهای افراطی در آنسوی مرزها احساس خطر میکنند. این چرخه بدگمانی متقابل، حاصل مستقیم حکومتی است که هویت مذهبی را به ابزار سیاست خارجی و رقابت منطقهای بدل کرده است؛ نه نتیجه ناسازگاری ذاتی میان شیعه و سنی یا میان ملتهای منطقه.

نظرسنجیهای ما نشان میدهد که ایرانیان بیشتر با سرنگونی جمهوری اسلامی موافقند تا آنچه ممکن است در آینده اتفاق بیفتد.
در میان جمعیت جهانی شیعیان، که حدود ۲۰۰ میلیون نفر برآورد میشود، بیش از ۹۰ میلیون نفر در ایران زندگی میکنند؛ با این حال، طبق آخرین انتخابات همین حکومت، کمتر از ۵ درصد از واجدین شرایط به نفع نظام موجود رأی دادهاند. این آمار بهروشنی نشان میدهد که حتی در میان جامعه شیعه ایران، حمایت گستردهای از این حکومت وجود ندارد؛ این حکومت نماینده تشیع نیست، بلکه یک نظام سیاسی خاص است که از نام دین برای بقای خود استفاده میکند.
اگر به تجربه ۴۷ ساله حکومت جمهوری اسلامی نگاه کنیم، میبینیم از اسلام تنها نامی باقی مانده برای بقای حکومت. این حکومت موجب مهاجرت گسترده اقلیتهای مذهبی شده که هزاران سال در ایران در صلح زیسته بودند، و این نظام به اختلافات میان ملیتها کردها، بلوچها و ترکمنها نیز دامن زده است.
حکومتی که به صریحترین دستور قرآنی، یعنی حرمت ربا، بیاعتنا بوده و بانکهایش را به بزرگترین رباخواران دنیا تبدیل کرده تا بیشتر بتواند از پول مردم غارت کند؛ اما برای نباختن قافیه و اثبات «اسلامیبودن»، حجاب را اجباری کرده است، حکمی که نه آیه روشن و قاطعی در قرآن دارد و نه حتی میان مراجع بر آن توافقی هست. چه فجایعی به نام حجاب در این کشور رخ نداده و چه بیحرمتیها و کشتارهایی که به نام حکم اسلامی بر مردم روا نشده است؟
این تناقضها بهتنهایی نشان میدهد که مسئله، «دین» نیست؛ مسئله، حکومتی است که دین را به ابزار قدرت بدل کرده است ابزاری که در طول نزدیک به نیمقرن نهتنها ایران را به آزادی و آرامش نرسانده، بلکه آن را به آستانه فقر، فساد و گرانی سرسامآور کشانده است.
چرا ادامه این حکومت با دوام ایران در تضاد است
دوام یک کشور، در نهایت، به یکپارچگی اجتماعی، اعتماد مردم به نظام حاکم، و توان دولت در حل اختلافات از طریق قانون بستگی دارد. حکومت جمهوری اسلامی هیچیک از این سه را برای ایران فراهم نکرده است؛ برعکس، با سرکوب اقلیتهای قومی و مذهبی، تحمیل یک تفسیر دینی واحد بر جمعیتی متنوع، و سیاستهای منطقهای تنشزا با همسایگان، خود به یکی از تهدیدهای اصلی برای تمامیت ارضی ایران بدل شده است.
حکومتی که نمیتواند اعتماد بخش بزرگی از شهروندان خود را جلب کند، و در عوض با زور و سرکوب حکومت میکند، کشور را در وضعیتی دائمی از شکنندگی نگه میدارد؛ وضعیتی که هر بحران خارجی یا داخلی میتواند آن را به فروپاشی ناگهانی یا سرنگونی بکشاند.
به بیان دیگر، این حکومت نهفقط راهحل نیست، بلکه خود علت اصلی بحران است. تا زمانی که این نظام ایدئولوژیک بر سر کار باشد، خطر فروپاشی، قیام و اعتراضات گسترده، یا دخالت خارجی از میان نخواهد رفت. تنها با تغییر بنیادین و سرنگونی این حکومت است که میتوان مسیر را برای دوام واقعی ایران بهعنوان کشوری یکپارچه، باثبات و مستقل باز کرد.
چرا فقط جمهوری سکولار دمکراتیک راهگشاست
تجربه نزدیک به نیمقرن گذشته یک نتیجه روشن دارد: تا زمانی که حکومتی ایدئولوژیک بر ایران حاکم باشد چه با نام اسلام، چه با هر نام دیگر، آزادی در این کشور ممکن نخواهد بود.
حکومت ایدئولوژیک به تعریف خود نمیتواند کثرتگرا باشد، چون مشروعیتش را نه از رأی و رضایت مردم، بلکه از یک حقیقت مطلقِ ادعایی میگیرد که هیچ رقیب یا تفسیر متفاوتی را برنمیتابد. در چنین نظامی، شهروند نه صاحب حق، بلکه تابعِ تفسیری از دین میشود که عدهای محدود آن را روایت میکنند. از اینرو هر گذاری که صرفاً چهرهها یا حتی ساختار قدرت را تغییر دهد، ولی پایه ایدئولوژیک حکومت را دستنخورده باقی بگذارد، چیزی بیش از تکرار همان بحران به شکلی تازه نخواهد بود.
راهحل واقعی، جداسازی کامل دین از دولت و استقرار یک جمهوری سکولار دمکراتیک است؛ نظامی که در آن:
- قانون از رأی و خواست شهروندان برمیآید، نه از فتوا یا تفسیر دینی یک گروه.
- هیچ دین یا مذهبی بر دیگری برتری رسمی ندارد، و باور یا بیباوری افراد امری کاملاً شخصی و محفوظ از مداخله دولت است.
- نهادهای عمومی آموزش، قضا، رسانه، نیروهای نظامی و انتظامی از تعصبات و الزامات دینی جدا شده و بر مبنای شایستگی و قانون مدنی اداره میشوند.
- ملایان و نهادهای دینی نقشی در ساختار قدرت سیاسی ندارند و نباید داشته باشند؛ آنان میتوانند، همچون هر شهروند دیگر، آزادانه در کشور زندگی کنند، اما نه بهعنوان حاکمان.
تنها در چنین چارچوبی است که ذهنهای مردم از گیر و پیچهای ناشی از سروکار داشتن با یک ایدئولوژیِ تحمیلی و واحد رها میشوند، و فضا برای فعالیت آزاد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی باز میشود. آزادی پوشش، آزادی بیان، آزادی اعتقاد و بیاعتقادی، و حق مشارکت برابر برای تمام اقوام و ادیان ایرانی، همگی پیامد طبیعی این جداسازیاند، نه استثنائاتی که باید برای آنها مجوز گرفت.

سرنگونی جمهوری اسلامی، تغییر، نه کودتا
تغییر حکومت فعلی مستلزم برچیدن ایدئولوژی و کوتاهکردن دست الیگارشی فاسد است، و این کاری نیست که از عهده کودتای سپاه برآید، بهویژه آنکه سپاه تا امروز نه ابزار تغییر، بلکه ابزار حفظ همین وضع موجود بوده است. حذف اسلام از ساختار جمهوریت و عدم دخالت ملایان در حکومت، شرط لازم این تغییر است. بدون این تغییر، رسیدن به صلح با دشمنان ایران و آرامش با همسایگان ناممکن خواهد بود.
این فرآیند پیچیده شامل چند محور اصلی است:
- جداسازی نهادهای عمومی از تعصبات دینی: تا قانون، نه فتوا، مرجع تصمیم باشد.
- بازسازی خدمات مدنی حرفهای: تا اداره کشور بر مبنای شایستگی، نه وفاداری ایدئولوژیک، باشد.
- تمرکززدایی از قدرت: تا یک گروه یا یک فرد نتواند سرنوشت کشور را به انحصار خود درآورد.
- تقویت جامعه مدنی: برای تشویق کثرتگرایی و مشارکت همه ایرانیان، از هر قوم، عقیده و دینی که باشند.
بدون این تغییرات، عبور از این گذرگاه خطرناک تاریخی و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور ممکن نیست.
باید توجه داشت که کوتاهکردن دست الیگارشی مالی کار کوچکی نیست، و با توجه به نفوذ مالی و حکومتی آن، جز با یک تغییر بنیادین در ساختار قدرت میسر نخواهد بود. ایران بهشدت نیازمند رسیدگی به جنگزدگان، بازسازی و توسعه اقتصادی، حفاظت از میراث تاریخی، تقویت جامعه مدنی، و برقراری روابط بینالمللی نیکو و بیتنش با همه همسایگان است.
ثبات واقعی چیست؟
یک کشور را میتوان زمانی «تثبیتشده» توصیف کرد که مردم سیستم موجود را از خود بدانند و آن را بپذیرند، تا جایی که به «تنها گزینه موجود» تبدیل شود؛ یعنی هیچکس در پی اقدام خارج از نهادهای تعیینشده نباشد.
این ثبات تنها زمانی شکل میگیرد که اکثریت قریب به اتفاق مردم به این باور برسند، و در عمل نیز ببینند، که اختلافاتشان از طریق قوانین مدنی و قانون اساسی نه از طریق سرکوب یا فتوا حلشدنی است. چنین باوری تنها در یک نظام سکولار دمکراتیک ممکن است شکل بگیرد، چون فقط در چنین نظامی است که قانون از آنِ همه شهروندان است و نه ابزار یک گروه خاص.
حکومت جمهوری اسلامی، بهدلیل ماهیت ایدئولوژیک خود، هرگز نمیتواند به این نوع ثبات برسد؛ از همینرو، دوام ایران و دوام این حکومت دو مسیر جداست که در نهایت یکی باید بهنفع دیگری کنار گذاشته شود.
سخن پایانی
سادهاندیشانه نیست اگر بدانیم ایران کشوری نفتخیز با موقعیت ژئوپلیتیک مهم و حساس است، و به همین دلیل همچنان در کانون توجه و رقابت بازیگران منطقهای و بینالمللی باقی خواهد ماند.
اما آنان که دلبسته ایراناند و به آینده و سعادت و رفاه مردمش میاندیشند، باید در این راه بکوشند تا به هر نوع دخالتی پایان دهند؛ و این، خود، در گرو برآمدن حکومتی پایدار است که بتواند اعتماد عمومی مردم را جلب کند و آسایش و آرامش را به کشور بازگرداند حکومتی که جز با تغییر بنیادین و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، شکل نخواهد گرفت.
این پیروزی، یک پیروزی صرفاً نظامی نیست که فقط بر عهده نظامیان باشد؛ این پیروزی مستلزم همبستگی ملی، آرامش و ثبات اجتماعی است، و اینها، در نهایت، تنها در سایه یک جمهوری سکولار دمکراتیک که دین را از دولت جدا کرده باشد، بهدست خواهد آمد. دوام ایران، در یک کلام، در گروی پایان همین حکومت است.
عباس تبریزی
Iran’s regime survived the war. Can it make peace with its own people? | Iran | The Guardian
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











