اهمیت تنگه هرمز همچنان بالاست، اما مسیرهای جایگزین در حال کاهش وابستگی جهان به این گلوگاه و فرسایش اهرم سیاسی رژیم ایران هستند.

اهمیت تنگه هرمز؛ از گلوگاه انرژی تا اهرم ژئوپلیتیک
پس از جنگ، جهان به دنبال مسیرهایی است که وابستگی به تنگه هرمز را کاهش دهد؛ اما آیا این به معنای پایان اهرم سیاسی ایران است؟
برای دههها، تنگه هرمز نهفقط یک آبراه، بلکه یک واقعیت ژئوپلیتیک بود که معادلات قدرت در خلیج فارس را شکل میداد. نزدیک به یکپنجم نفت مصرفی جهان -حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز- از این گذرگاه باریک میان ایران و عمان عبور میکرد. این رقم بهتنهایی کافی بود تا حکومت تهران تصور کند در اختیار داشتن سواحل شمالی این تنگه، یک اهرم دائمی و غیرقابلجایگزین در دست دارد؛ ابزاری که در هر بحران منطقهای میتوان آن را به رخ کشید و جهان را به لرزه انداخت.
اهمیت تنگه هرمز و میراث یک باور راهبردی
این باور ریشه در واقعیتی جغرافیایی داشت: عربستان، امارات، کویت، قطر، عراق و بحرین -همگی صادرکنندگان بزرگ نفت و گاز- برای رساندن محصول خود به بازارهای جهانی، عملاً چارهای جز عبور از این آبراه باریک نداشتند. تهران سالها این وابستگی را بهعنوان تضمینی برای امنیت خود قلمداد میکرد؛ اینکه هیچ قدرتی جرأت نخواهد کرد حکومت جمهوری اسلامی را بهطور جدی تحت فشار قرار دهد، چون بیثباتی در هرمز به معنای شوک مستقیم بر اقتصاد جهانی است. این محاسبه، برای سالها بخشی از منطق بازدارندگی نظام بود.
اهمیت تنگه هرمز پس از جنگ و بازتعریف مسیرهای انرژی
اما جنگ اخیر بین ایران و اسرائیل و آمریکا، این معادله را دستخوش تغییر جدی کرد. اختلال در عبور نفتکشها و کاهش محسوس صادرات گاز مایع (الانجی) از قطر و امارات طی روزهای درگیری، هشداری روشن برای کشورهای صادرکننده منطقه بود: اتکای انحصاری به یک گذرگاه واحد، ریسکی است که دیگر نمیتوان آن را نادیده گرفت. از همان روزهای نخست جنگ، بحث بازگشایی و توسعه مسیرهای جایگزین از حالت طرحهای کاغذی و بلندمدت، به اولویتی فوری برای کشورهای منطقه تبدیل شد.
مسیرهای جایگزین؛ از طرح روی کاغذ تا اجرا
آنچه پیشتر پروژههایی کند و کماولویت بودند، اکنون شتاب تازهای گرفتهاند. عراق، که بیشترین وابستگی را به صادرات نفت از طریق خلیج فارس دارد، پروژه بازگشایی و توسعه خط لولهای را دنبال میکند که از میدانهای نفتی کرکوک عبور کرده و از طریق سوریه به بندر بانیاس در مدیترانه میرسد. ظرفیت هدفگذاریشده این مسیر تا ۲ میلیون بشکه در روز برآورد شده است؛ رقمی که در صورت تحقق کامل، سهم قابلتوجهی از صادرات عراق را از مسیر هرمز خارج میکند. با این حال کارشناسان تأکید دارند که این پروژه هنوز در مراحل ابتدایی است و اجرای کامل آن، با توجه به نیاز به بازسازی زیرساختهای آسیبدیده و تأمین مالی، احتمالاً چند سال زمان خواهد برد.
در کنار عراق، عربستان سعودی از مدتها پیش خط لوله شرق-غرب خود را برای انتقال نفت به دریای سرخ توسعه داده و امارات نیز خط لوله حبشان-الفجیره را بهعنوان مسیر دور زدن هرمز در اختیار دارد. آنچه تازگی دارد، شتاب سرمایهگذاری و اراده سیاسی برای تکمیل این شبکه جایگزین است؛ روندی که جنگ اخیر آن را از حاشیه به مرکز توجه سیاستگذاران انرژی منطقه آورد.

اهمیت تنگه هرمز؛ کاهش وابستگی، نه کاهش اهمیت
پاسخ به این پرسش، همزمان بله و خیر است. برای نفت خام، مسیرهای جایگزین در حال گسترشاند و میتوانند بخشی از فشار را جذب کنند. اما برای گاز طبیعی مایع، وضعیت بهکلی متفاوت است. بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، حدود ۹۳ درصد صادرات الانجی قطر و ۹۶ درصد صادرات الانجی امارات همچنان از تنگه هرمز عبور میکند. برخلاف نفت که میتوان از طریق خطوط لوله زمینی به بنادر جایگزین منتقل کرد، الانجی به زیرساختهای اسکلهای و کشتیهای ویژه وابسته است که ساخت و جابهجایی آنها بهمراتب پیچیدهتر و پرهزینهتر از خطوط لوله نفتی است. به همین دلیل، برای این بخش از انرژی جهان، جایگزین واقعی و در دسترس تقریباً وجود ندارد.
نکته کلیدی: فرسایش انحصار، نه افول اهمیت
اینجاست که باید میان دو مفهوم متفاوت تمایز قائل شد: اهمیت راهبردی تنگه هرمز بهسرعت از بین نمیرود؛ چیزی که در حال فرسایش است، انحصار جغرافیایی آن است.
اهمیت تنگه هرمز همچنان بعنوان مهمترین گلوگاه انرژی جهان باقی میماند، اما دیگر تنها گزینه موجود نیست. این تفاوت، هرچند ظریف بهنظر میرسد، اما پیامدهای ژئوپلیتیکی بسیار عمیقی دارد.
وقتی یک کشور صادرکننده هیچ مسیر جایگزینی ندارد، مجبور است ریسک، هزینه و حتی فشار سیاسی ناشی از عبور از یک گذرگاه واحد را بپذیرد؛ چون گزینه دیگری در دست ندارد. اما به محض آنکه خط لوله جدید، بندر جایگزین، ناوگان بیشتر یا مسیر زمینی تازهای شکل بگیرد، معادله عوض میشود. دیگر کشوری که کنترل گلوگاه اصلی را در دست دارد، نمیتواند به همان اندازه گذشته، دیگران را زیر فشار بگذارد؛ چرا که آنها اکنون گزینهای برای فرار از فشار دارند. این دقیقاً همان روندی است که هماکنون در خلیج فارس و مدیترانه شرقی در حال شکلگیری است.

آنچه رژیم ایران در خطر از دست دادن آن است
نکته حیاتی اینجاست: آنچه در معرض خطر قرار دارد، خودِ تنگه هرمز نیست -این آبراه جغرافیایی همچنان در همان موقعیت باقی خواهد ماند- بلکه قدرت سیاسی ناشی از وابستگی دیگران به آن است. این تفاوت، اگرچه ظریف بهنظر میرسد، اما در عمل تعیینکننده است. رژیم ایران نمیتواند تنگه هرمز را جابهجا کند یا از دست بدهد، اما میتواند بهتدریج آن اهرم فشاری را که تا امروز از موقعیت جغرافیایی خود استخراج میکرد، از دست بدهد. هر خط لوله تازه، هر بندر جدید، هر افزایش ظرفیت ناوگان دریایی جایگزین، به معنای کاهش وزن چانهزنی جمهوری اسلامی در معادلات منطقهای و بینالمللی است.
پیامدی که رژیم انتظارش را نداشت
اهمیت تنگه هرمز و شکل گیری اتحادهای جدید منطقهای
پیامد دیگر تهدیدهای رژیم ایران در منطقه و اقدام به بستن تنگه هرمز، شکلگیری اتحادهای امنیتی تازهای میان کشورهای مسلمان بود که هرچند بهصراحت نام تهران را در متن خود نمیآورند، اما کارشناسان و ناظران منطقهای بهروشنی نوک پیکان آنها را متوجه جمهوری اسلامی میدانند. نمونه بارز آن، پیمان دفاع راهبردی مشترک میان عربستان سعودی و پاکستان است که طی آن هرگونه تجاوز علیه یکی از دو کشور، تجاوز علیه هر دو تلقی میشود؛ توافقی که تحلیلگران آن را نقطه عطفی در معادلات امنیتی خلیج فارس و جنوب آسیا ارزیابی کردهاند. این روند اتحادسازی، همراه با گسترش همکاریهای دفاعی میان دیگر کشورهای عربی و اسلامی منطقه، نشان میدهد که سیاست فشار و تهدید تهران، بهجای ایجاد بازدارندگی، عملاً کشورهای منطقه را به سمت همگرایی امنیتی علیه خطر مشترکی به نام جمهوری اسلامی سوق داده است.
بستن تنگه هرمز؛ تیغی دو لبه برای ایران
نکته قابلتأمل دیگر این است که رژیم ایران با بستن تنگه هرمز، عملاً خود را در محاصرهای دریایی و اقتصادی شدید قرار داد؛ محاصرهای که هم صادرات نفت و فرآوردههای پتروشیمی را متوقف کرد و هم واردات کالاهای اساسی مورد نیاز مردم را -که بخش عمده آن از طریق بنادر جنوبی کشور صورت میگیرد- بهشدت مختل ساخت. مسعود پزشکیان خود در اظهارات علنی به کاهش درآمدهای نفتی و آسیب گسترده به واحدهای تولیدی کشور در پی جنگ اذعان کرده است. به همین دلیل، بستن تنگه هرمز برای حکومت ایران به تیغی دو لبه تبدیل شده که بیشترین تیزی آن متوجه خود رژیم است؛ چرا که با فروکش کردن جنگ و تشدید تورم و فشار معیشتی، آستانه تحمل و آمادگی مردم برای قیامی تازه -مشابه آنچه در فاصله میان دو موج اعتراضی گذشته رخ داد- افزایش یافته است. گواه این نگرانی آن است که رژیم حتی جرأت نکرد در میانه این بحران، قیمت بنزین را افزایش دهد؛ و پزشکیان نیز بارها با استناد به هشدارهای مجتبی خامنهای، مجلس را از تصویب هر قانونی که ممکن است خشم عمومی را برانگیزد، برحذر داشته است.

اهمیت تنگه هرمز و اهرمی که ممکن است از دست برود
تنگه هرمز ممکن است همچنان مهمترین گلوگاه انرژی جهان باقی بماند، اما دیگر نمیتوان اهمیت آن را با قدرت سیاسی ایران یکی دانست. بزرگترین پیامد جنگ اخیر شاید بازشدن یا بستهماندن تنگه نباشد؛ بلکه این باشد که جهان برای نخستینبار با جدیت بیشتری به دنبال راههایی برای عبور از وابستگی به هرمز رفته است. اگر این روند ادامه پیدا کند، ایران ممکن است در سالهای آینده همچنان در کنار یک تنگه بسیار مهم قرار داشته باشد، اما دیگر از همان اهرم سیاسی گذشته برخوردار نباشد.
عباس تبریزی
منابع:
Daily Energy Report – by A F Alhajji – Daily Energy Report
Strategic Mutual Defence Agreement – Wikipedia
The signal and substance of the new Saudi-Pakistan defense pact | Brookings
Three Weeks of War in the Middle East, Gas Prices Rise in 106 Countries
پزشکیان: کاهش درآمد نفتی و افزایش هزینه واردات به گرانی دامن زد
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.











