پنجشنبه, مهر 23, 1405 - پنجشنبه, اکتبر 15, 2026
کالج آزادی
Advertisement Banner
  • خانه
  • یادداشت روز
  • اعتراضات ایران
  • رژیم ایران و آمریکا
  • اخبار
    • اخبار اجتماعی
    • اخبار سیاسی
    • نقض حقوق بشر
  • مقالات و یادداشت‌ها
    • مقالات اجتماعی
    • مقالات اقتصادی
    • مقالات سیاسی
    • مقالات وارده
  • آلترناتیو و مقاومت
    • مسعود رجوی
    • مریم رجوی
  • تاریخی
    • تاریخ ایران
    • تاریخ جهان
    • مناسبت‌ها
  • آموزش
    • آموزه‌های اقتصادی
    • آموزه‌های اجتماعی
    • آموزه‌های سیاسی
  • زنان
    • زنان پیشتاز
    • زنان تاریخساز
  • فرهنگ و دانش
    • هنر و ادب
    • تازه‌های علمی
نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه نتایج
  • خانه
  • یادداشت روز
  • اعتراضات ایران
  • رژیم ایران و آمریکا
  • اخبار
    • اخبار اجتماعی
    • اخبار سیاسی
    • نقض حقوق بشر
  • مقالات و یادداشت‌ها
    • مقالات اجتماعی
    • مقالات اقتصادی
    • مقالات سیاسی
    • مقالات وارده
  • آلترناتیو و مقاومت
    • مسعود رجوی
    • مریم رجوی
  • تاریخی
    • تاریخ ایران
    • تاریخ جهان
    • مناسبت‌ها
  • آموزش
    • آموزه‌های اقتصادی
    • آموزه‌های اجتماعی
    • آموزه‌های سیاسی
  • زنان
    • زنان پیشتاز
    • زنان تاریخساز
  • فرهنگ و دانش
    • هنر و ادب
    • تازه‌های علمی
نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه نتایج
کالج آزادی
نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه نتایج
صفحه اصلی تاریخی تاریخ ایران

تأسیس سازمان مجاهدین؛ ۱۵ شهریور؛ شصت‌ویک سال از آن تصمیم تاریخی

تأسیس سازمان مجاهدین؛ از تصمیم سه جوان دانشگاهی تا شکل‌گیری یک مقاومت سازمان‌یافته

14شهریور1405 - 5سپتامبر2026
تأسیس سازمان مجاهدین

بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق ایران

Share on FacebookShare on Twitter

تأسیس سازمان مجاهدین در شهریور ۱۳۴۴ نقطه آغاز تشکیلاتی بود که از دل سرکوب سیاسی و بن‌بست مبارزات مسالمت‌آمیز شکل گرفت؛ روایتی از بنیان‌گذاران و نخستین سال‌های این سازمان.

فهرست مطالب مقاله

Toggle
  • سالروز تأسیس سازمان مجاهدین و آغاز یک مسیر تاریخی
  • تأسیس سازمان مجاهدین در فضای سیاسی ایران دهه چهل
  • بن‌بستی به نام «مبارزه مسالمت‌آمیز»
  • از شکست مبارزه علنی تا تأسیس سازمان مجاهدین؛ جست‌وجوی راهی تازه
  • کشف یک ایدئولوژی: اسلامی که کسی نمی‌شناخت
  • تأسیس سازمان مجاهدین و سه بنیان‌گذار آن
  • خانه تیمی، قلک مشترک و «انسان نوین»
  • شناختن دشمن، شناختن جامعه، شناختن خود
  • ده بند یک استراتژی، سه ضلع یک تاکتیک
  • جشن‌های ۲۵۰۰ساله و ضربه‌ای که همه‌چیز را تغییر داد
    • ۲۲ بهمن، سالروز انقلاب ضدسلطنتی و دفن سلطنت در تاریخ ایران
  • فراری که ساواک هرگز جرأت نکرد اعلامش کند
  • دادگاهی که به محاکمه شاه بدل شد
  • شبی که تلگراف کورت والدهایم، جان مسعود رجوی را نجات داد
  • ۴ خرداد ۱۳۵۱: صبحی که استبداد سه فرزند آزادی را کشت اما مادرانشان را بیدار کرد
  • احمد رضایی: نارنجکی که یک نسل را بیدار کرد
  • از هسته‌ای کوچک تا زندانی که به دانشگاه انقلاب بدل شد
  • تأسیس سازمان مجاهدین؛ از یک هسته کوچک تا یک جنبش

سالروز تأسیس سازمان مجاهدین و آغاز یک مسیر تاریخی

پانزدهم شهریور، سالروز تأسیس سازمان مجاهدین خلق ایران است؛ روزی که در سال ۱۳۴۴، سه جوان دانشگاهی بی‌آنکه بدانند نامشان با کدام سرنوشت گره خواهد خورد، بذر تشکیلاتی را کاشتند که شصت‌ویک سال بعد، هنوز زنده و جاری در حافظه یک ملت است. این یادداشت، به مناسبت شصت‌ویکمین سالگرد آن روز، تلاشی است برای بازخوانی انسانی‌ترین لحظه‌های تولد یک مقاومت.

تأسیس سازمان مجاهدین در فضای سیاسی ایران دهه چهل

تهران، اوایل دهه چهل شمسی. شهری که هنوز از خاطره ۲۸ مرداد نفس نکشیده، شهری که صدای دکتر مصدق را در گلو خفه کرده‌اند و حالا صدای اعتراض جوانانش را هم می‌خواهند خفه کنند. در چنین شهری، عده‌ای جوان دانشگاهی به نتیجه‌ای رسیدند که تاریخ ایران را برای همیشه تغییر داد: وقتی حکومتی همه درهای گفت‌وگو، اعتراض و اصلاح را می‌بندد، مقاومت دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.

این، روایت آن تصمیم است.

بن‌بستی به نام «مبارزه مسالمت‌آمیز»

۳۰ تیر ۱۳۳۱ مردم ایران نشان داده بودند که با قیام خیابانی می‌توانند مصدق را دوباره بر مسند قدرت بنشانند. یازده سال بعد، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، همان مردم بار دیگر به خیابان آمدند؛ این‌بار در اعتراض به رفراندومی فرمایشی که شاه شب پیش از برگزاری‌اش، تمام مخالفانش را در جبهه ملی و نهضت آزادی، از جمله آیت‌الله طالقانی، به زندان انداخته بود تا کسی نتواند «نه» بگوید. پاسخ رژیم به تظاهرات ۱۵ خرداد، رگبار مسلسل بود.

محمد حنیف‌نژاد، جوانی که دوران دبیرستان را در تبریز گذرانده و برای ادامه تحصیل و فعالیت سیاسی با معلمی در یک دبستان، هزینه سفرش به تهران را درآورده بود، در همان روزهای دستگیری‌های پیش از رفراندوم بازداشت شد. آنچه در زندان دید، مسیر باقی عمر کوتاهش را تعیین کرد: سران سیاسی‌ای که تا دیروز شعار مبارزه می‌دادند، حالا از ترس ادامه حبس، به جوان‌ترها توصیه می‌کردند «کار تند نکنید». دکتری که در زندان به حنیف‌نژاد گفته بود هر روز حبسش یعنی تعطیلی مطبش. مهندس بازرگانی که با یک یادداشت، انتشار دفاعیات خودش را متوقف کرد چون معتقد بود «مردم ایران روحیه همکاری ندارند». جبهه ملی‌ای که اعلامیه حمایتی جوانانش را همان‌جا تکذیب کرد.

از شکست مبارزه علنی تا تأسیس سازمان مجاهدین؛ جست‌وجوی راهی تازه

حنیف‌نژاد و همراهانش به جمع‌بندی تلخی رسیدند: رهبران سیاسی سنتی، برای ادامه مبارزه هزینه نمی‌دادند. آنچه باقی مانده بود، نه یک حزب، نه یک جبهه، که فقط یک راه بود: کشف شکلی تازه از مقاومت، سازمانی حرفه‌ای، مخفی و تمام‌وقت که بتواند از دل بن‌بست، راهی به بیرون بزند.

سرکوب تظاهرات ۱۵ خرداد ۴۲ و باز هم ۱۵ خرداد ۴۳ وقتی مردم برای دومین بار به خیابان‌ بوذرجمهری آمدند و پیش از رسیدن به مسجد سپهسالار زیر ضرب و شتم نیروهای شاه از پا درآمدند نقطه پایان مبارزه علنی و بی‌هزینه در ایران بود. اما همان‌جا، در دل همان شکست، دانه‌ای دیگر جوانه زد: کشف مبارزه مسلحانه سازمان‌یافته، در امتداد راهی که ستارخان، باقرخان، میرزا کوچک‌خان، کلنل پسیان، مصدق و دکتر فاطمی گشوده بودند.

بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق
سعید محسن، محمد حنیف‌نژاد و علی‌اصغر بدیع‌زادگان

کشف یک ایدئولوژی: اسلامی که کسی نمی‌شناخت

بنیان‌گذاران، پیش از هر اقدام، به این پرسش پرداختند: چرا مبارزات گذشته ایران شکست خورده بود؟

پاسخ‌شان پنج نکته بود: نبود رهبران شایسته، نبود تشکیلات منسجم، غیرحرفه‌ای بودن اعضا، نبود نیروی نظامی، و مهم‌تر از همه نداشتن یک ایدئولوژی انقلابی روشن.

در آن سال‌ها، انقلاب‌های جهان شوروی، چین، ویتنام، کوبا همه رنگ مارکسیسم-لنینیسم داشتند. در ایران نیز بیشتر جوانان معترض به همین سو کشیده می‌شدند. اما حنیف‌نژاد و یارانش، پس از مطالعه‌ای عمیق، به نتیجه‌ای متفاوت رسیدند: اسلام، وقتی از زنگارهای ارتجاعی که در طول قرن‌ها بر آن نشسته بود پاک شود، خود یک ایدئولوژی دموکراتیک و انقلابی است، دینی که مرز حق و باطل را نه میان خداباور و بی‌خدا، بلکه میان استثمارگر و استثمارشونده ترسیم می‌کند. این تفسیر، آن‌ها را از نهضت آزادی و هم جبهه ملی که به‌گفته بنیان‌گذاران در نهایت مدافع نوعی سرمایه‌داری ملی بودند و هم از گروه‌های چپ مارکسیستی متمایز کرد.

تأسیس سازمان مجاهدین و سه بنیان‌گذار آن

بر همین بنیاد فکری بود که در شهریور ۱۳۴۴ (سپتامبر ۱۹۶۵)، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان، سازمانی را پایه گذاشتند که در آغاز حتی نامی نداشت و سال‌ها بعد به «سازمان مجاهدین خلق ایران» شهرت یافت.

خانه تیمی، قلک مشترک و «انسان نوین»

آنچه در خانه‌های تیمی نخستین بخصوص خانه شما ۶۶۶ شکل گرفت، چیزی فراتر از یک هسته سیاسی بود. یکی از اعضای آن نسل چنین به یاد می‌آورد: در نخستین شب اسکان در خانه تیمی، حنیف‌نژاد یک قلک روی طاقچه گذاشت و گفت هرکس هرچه دارد در آن بریزد و هرچه لازم دارد از آن بردارد. یک دبیر دبیرستان، حقوق ماهانه‌اش را بی‌کم‌وکاست در همان قلک می‌ریخت؛ همان‌طور که یک کارگر مغازه ریخته‌گری، مزد یک هفته کارش را بدون خرج کردن یک ریال، به صندوق مشترک می‌سپرد.

این «مالکیت جمعی» فقط یک ترتیب مالی نبود؛ تلاشی بود برای ساختن آنچه خودشان «انسان نوین انقلابی» می‌نامیدند انسانی رها از بند مال و مقام شخصی.

عطا محمودیان، بازاری خرده‌پایی که مغازه چینی‌فروشی‌اش را کامل در اختیار سازمان گذاشت و حتی مادرش را به‌عنوان مستأجر خانه تیمی فرستاد تا شک همسایه‌ها برانگیخته نشود، یکی از صدها نمونه از این استقبال بی‌چشمداشت بود.

شناختن دشمن، شناختن جامعه، شناختن خود

بنیان‌گذاران باور داشتند که مبارزه بدون شناخت، محکوم به شکست است. آن‌ها هشت ماه تمام صرف شناخت رژیم شاه کردند: حکومتی پلیسی-امنیتی که ستون فقراتش ساواک بود، سازمانی که به روایت پرویز ثابتی، مرد شماره‌دوی ساواک میلیون‌ها خبرچین و همکار داشت و ترسی در جان مردم کاشته بود که آن‌ها را بیش از ارتش، از ساواک می‌ترساند. حنیف‌نژاد بر مخفی‌کاری چنان تأکید داشت که وقتی روزی دید رادیوی یک خانه تیمی روی موج رادیو پکن که مخالفان سیاسی گوش می‌دادند تنظیم شده، به شدت هشدار داد؛ غفلتی مشابه، ماه‌ها بعد به دستگیری گروهی از اعضا در دوبی و لو رفتن اطلاعات حساس نزد ساواک انجامید. حنیف‌نژاد بعدها با تلخی گفت اگر همان روز آن رادیو را می‌شکست، شاید آن فاجعه رخ نمی‌داد.

موازی با شناخت دشمن، سازمان به شناخت جامعه ایران زمان شاه پرداخت: جامعه‌ای که بنیان‌گذاران آن را با مفهوم مارکسیستی «بورژوازی کمپرادور» توصیف می‌کردند اقتصادی که به‌جای تولید ملی، بر دلالی نفتی و واردات کالای غربی تکیه داشت؛ اصلاحات ارضی‌ای که کشاورزان را از زمین کند و به حاشیه شهرها و زاغه‌نشینی راند؛ شکافی طبقاتی میان اقلیتی مرفه و غرب‌زده و اکثریتی محروم که بعدها در شعارهای انقلاب ۱۳۵۷ علیه «مرفهین بی‌درد» بازتاب یافت.

و سرانجام، شناخت خود مردم: بنیان‌گذاران، برخلاف بسیاری از تحلیل‌گران زمانه، معتقد بودند که علت غیبت مردم از صحنه مبارزه، نه رضایت از رژیم، بلکه خفقان و یأس ناشی از سرکوب است. به همین دلیل با کارگران، بازاریان، دانشجویان و کارمندان مستقیم تماس گرفتند و در شهرهایی چون تبریز، مشهد، اصفهان و شیراز، هسته‌های حمایتی ساختند استقبالی که به گفته یکی از مسئولان وقت سازمان، «تعجب‌آور» بود.

ده بند یک استراتژی، سه ضلع یک تاکتیک

در اواخر ۱۳۴۷، شانزده کادر برجسته سازمان از جمله مسعود رجوی هشت ماه تمام روی تدوین استراتژی مبارزه مسلحانه کار کردند و آن را در ده بند نهایی کردند: از تحلیل طبقاتی جامعه ایران تا شناخت ماهیت رژیم شاه، از جمع‌بندی شکست مبارزات گذشته تا بررسی تجربه انقلاب‌های کوبا، الجزایر و ویتنام، از سازمان‌دهی مخفی و منضبط تا تدوین خط ایدئولوژیک اسلام انقلابی.

در دل این استراتژی، سه تاکتیک اصلی شکل گرفت که الهام‌گرفته از تجربه چریک شهری کشورهای دیگر بود که با شرایط ایران تطبیق داده شده بود: عملیات مسلحانه محدود برای ضربه زدن به نقاط حساس رژیم بدون به‌خطر افتادن کل تشکیلات؛ از بین بردن مقامات سرکوبگر، نه افراد عادی؛ و مهم‌تر از همه، آنچه خودشان «تبلیغ مسلحانه» می‌نامیدند این باور که هر عملیات باید پیامی سیاسی حمل کند: رژیم شکست‌ناپذیر نیست، مقاومت ممکن است.

محمد حنیف‌نژاد باور داشت «یک عمل سازمان‌یافته بهتر از صد عمل سازمان‌نیافته است»؛ این جمله، فلسفه شش سال کار مخفیانه‌ای بود که پیش از نخستین عملیات، صرف تربیت کادر شد.

جشن‌های ۲۵۰۰ساله و ضربه‌ای که همه‌چیز را تغییر داد

سال ۱۳۵۰، شاه در اوج قدرت‌نمایی منطقه‌ای، جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را با حضور سران بیش از صد کشور برگزار کرد؛ جشنی که فضای امنیتی کشور را تا حد بی‌سابقه‌ای تشدید کرد، به‌ویژه پس از عملیات سیاهکل چریک‌های فدایی خلق. در همین بحبوحه، سازمان مجاهدین برای نخستین عملیات بزرگ خود آماده می‌شد و در پی تأمین سلاح بود.

یک واسطه عضو سابق حزب توده که به همکاری با ساواک تن داده بود ردی از این تلاش به دست ساواک رساند. ساواک با استفاده از ده‌ها موتور و ماشین برای ردیابی، سرانجام در اول شهریور ۱۳۵۰ بیش از هشتاد درصد اعضا و هواداران سازمان را دستگیر کرد؛ سنگین‌ترین ضربه‌ای که تشکیلات تا آن روز دیده بود.

محمد حنیف‌نژاد دو ماه دیگر توانست از دسترس ساواک دور بماند و حتی سازمان را در همان شرایط بحرانی سرپا نگه دارد، تا سرانجام در اول آبان ۱۳۵۰، در خانه‌ای متعلق به عطا محمودیان دستگیر شد. در مسیر انتقال به اوین، وقتی مأموران کرکری می‌خواندند که «همه را گرفتیم و تمام شد»، حنیف‌نژاد با طعنه پاسخ داد که چرا برای دستگیری چند نفر، یک لشکر آورده‌اند!! پاسخی که هزینه‌اش، ضربه قنداق هفت‌تیر بر صورتش بود. شکنجه‌هایی که پس از آن در اوین بر او روا داشتند چنان شدید بود که چهره‌اش را دگرگون کرد.

خط فقر در ایران

۲۲ بهمن، سالروز انقلاب ضدسلطنتی و دفن سلطنت در تاریخ ایران



بیشتر بخوانید

فراری که ساواک هرگز جرأت نکرد اعلامش کند

در همان شب دستگیری حنیف‌نژاد، در دل بازجویی، طرحی نجات‌بخش کلید خورد. مسعود رجوی با بهانه آوردن آب گرم برای ماساژ دادن پای یکی از زندانیان شکنجه‌شده، فرصتی چند دقیقه‌ای خلق کرد تا مرکزیت زندانی، طرح فرار «رضا رضایی» را با حنیف‌نژاد در میان بگذارد. رضا، با متقاعد کردن بازجویان به این‌که می‌تواند برادرش احمد را که هنوز آزاد بود شناسایی کند، بارها به گشت خیابانی برده شد تا این‌که در حمامی دو دربه، از دری وارد و از دری دیگر با موتورسیکلتی که از پیش آماده بود، گریخت. او در نامه‌ای که پس از فرار منتشر کرد، فریاد شکنجه‌شدگان اوین را به گوش جهانیان رساند و از مردم خواست چشمانشان را به «زخم‌های عمیق و بدن‌های کبود از شلاق» باز کنند.

ساواک، از شرمساری این فرار، هرگز جرأت نکرد خبرش را رسانه‌ای کند؛ اما در خفا، این بزرگ‌ترین شکست عملیاتی‌اش پس از «پیروزی» شهریور ۵۰ بود.

دادگاهی که به محاکمه شاه بدل شد

از زمستان ۱۳۵۰ رژیم دادگاه‌های نظامی برای متهمان برگزار کرد؛ رژیمی که زندانیان سیاسی را به‌رسمیت نمی‌شناخت و آن‌ها را «اقدام‌کننده علیه امنیت کشور» می‌خواند. اما فشار بین‌المللی به‌ویژه فعالیت‌های دکتر کاظم رجوی در سوئیس، شاه را وادار کرد وکیلی ناظر از سوی عفو بین‌الملل بپذیرد و نخستین دادگاه را نیمه‌علنی برگزار کند.

آنچه در آن دادگاه رخ داد، برخلاف انتظار رژیم بود. سعید محسن در برابر هیئت قضات، نظام شاه را «غیرملی و غیرانسانی» خواند و گفت وقتی سیستمی برپایه استثمار انسان از انسان بنا شده، دفاع از سلاح، دفاع از کرامت انسانی است.

مسعود رجوی، برای سبک‌کردن پرونده هم‌رزمانش، مسئولیت نگهداری سلاح را به‌تنهایی بر عهده گرفت و در برابر تذکرهای مکرر دادستان، خطاب به او گفت که این دادگاه هرچه باشد، «امشب یا فرداشب» آخرین شب متهمان است یا اعدام یا حبس ابد.

علی میهندوست، در اوج مواجهه، به دادستان گفت میان آن‌ها و رژیم «هیچ رابطه‌ای بجز گلوله» نیست.

خانواده‌های زندانیان، به‌رغم مراقبت شدید ساواک، متن دفاعیات را مخفیانه از دادگاه بیرون می‌بردند و شب‌ها از رادیوهای مخالف پخش می‌شد کاری که برای مسعود رجوی، شکنجه سنگینی به همراه داشت.

دادگاه مجاهدین خلق
بهمن ۱۳۵۰، دادگاه اعضای دستگیر شده مجاهدین خلق،درتصویر ردیف جلو؛ناصر صادق وعلی میهن دوست دیده می شوند

شبی که تلگراف کورت والدهایم، جان مسعود رجوی را نجات داد

۳۰ بهمن ۱۳۵۰، دکتر کاظم رجوی در سوئیس خبر صدور حکم اعدام برادرش را شنید. آنچه پس از آن رخ داد، یکی از نخستین نمونه‌های موفق دیپلماسی حقوق بشری ایرانیان در تبعید بود: تماس با کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل؛ تأسیس کمیته سوئیسی دفاع از زندانیان سیاسی ایران؛ ارسال اعتراض‌نامه اسقف اعظم پاریس به شاه از طریق دکتر صالح رجوی. شاه که هر زمستان در سوئیس اسکی می‌کرد و سرمایه خانواده سلطنتی در بانک‌های همین کشور نگهداری می‌شد، سرانجام زیر این فشار همه‌جانبه، حکم اعدام مسعود رجوی را لغو کرد.

اما رژیم برای پوشاندن این عقب‌نشینی، به شایعه‌پراکنی علیه او روی آورد. مسعود رجوی، سه روز پس از اعدام بنیان‌گذاران، از زندان قزل‌قلعه پیامی نوشت که با کمک خانواده‌ها از زندان بیرون برده شد: پیامی که در آن، آماده بودنش برای نثار جان را «ناچیزترین سرمایه» در راه انقلاب خواند و با یاد شهدایی که «لب‌های تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را شنیده بود» سوگند خورد: «تا پیروزی».

۴ خرداد ۱۳۵۱: صبحی که استبداد سه فرزند آزادی را کشت اما مادرانشان را بیدار کرد

سرانجام در ۴ خرداد ۱۳۵۱ (۲۵ مه ۱۹۷۲)، محمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و اصغر بدیع‌زادگان، همراه با عبدالرسول مشکین‌فام و محمود عسگری‌زاده، تیرباران شدند. رژیم گمان می‌کرد با این اعدام‌ها، فصل سازمان مجاهدین بسته شده است. اما درست همان‌جا، اتفاقی افتاد که هیچ‌کس نه ساواک، نه حتی خود مجاهدین پیش‌بینی نکرده بود: مادران و خانواده‌های شهدا و زندانیان، به‌جای عزاداری سنتی، شبکه‌ای گسترده از حمایت اجتماعی ساختند.

آن‌ها به‌جای گریستن بر فرزندانشان، به هم تبریک می‌گفتند و شیرینی پخش می‌کردند. در قم، هفته‌ها در حوزه علمیه ماندند و روزه سکوت شکستند تا از طلاب بخواهند به‌جای درس معمول، از جوانان اعدامی دفاع کنند. در تهران، خانه رضایی‌ها و صادق‌ها و محسن‌ها به مراسم ختمی بدل شد که در واقع تظاهراتی سیاسی بود. این شبکه مادران، بعدها به یکی از مؤثرترین کانال‌های عضوگیری و پشتیبانی مالی سازمان تبدیل شد، پاسخی انسانی و مقاوم به خشن‌ترین ابزار سرکوب دولتی.

احمد رضایی: نارنجکی که یک نسل را بیدار کرد

در ۱۱ بهمن همان سال، احمد رضایی برادر رضا که سازمان را پس از ضربه شهریور ۵۰ از فروپاشی کامل نجات داده بود در محاصره ساواک در خیابانی در تهران، پس از مقاومتی مسلحانه، برای جلوگیری از دستگیری زنده، نارنجک خود را منفجر کرد. خبر شهادتش، آن‌گونه که هم‌بندهایش در اوین به یاد می‌آورند، لحظه‌ای دگرگون‌کننده بود: نه سوگواری، که آرایش و ایستادگی و مراسم ایستادن و سرودخواندن. سعید محسن، پیش از اعدام خودش، آن روز به هم‌بندانش گفت: «احمد با شجاعت و رشادتش راهی باز کرد.»

از هسته‌ای کوچک تا زندانی که به دانشگاه انقلاب بدل شد

آنچه پس از ضربه ۵۰ و اعدام‌های ۵۱ رخ داد، متناقض‌ترین پیامد ممکن برای رژیم بود. زندان‌هایی که قرار بود گورستان یک تشکیلات باشند، به دانشگاه بدل شدند. رئیس یکی از بازداشتگاه‌ها با حیرت می‌گفت نمی‌فهمد چگونه فردی بی‌سواد وارد زندانش می‌شود و «پروفسور» بیرون می‌آید. دانشجویان و جوانانی که برای اعتراض‌های کوچک بازداشت می‌شدند، در زندان با تجربه، آموزش و انضباط مجاهدین آشنا می‌شدند و پیش از آزادی، به آرمانشان می‌پیوستند.

مجاهدین در زندان شاه

تأسیس سازمان مجاهدین؛ از یک هسته کوچک تا یک جنبش

سازمانی که در شهریور ۱۳۴۴ با سه جوان دانشگاهی و ایمانی به یک ایده آغاز شده بود، در فاصله کمتر از یک دهه و به رغم سنگین‌ترین ضربات امنیتی یک حکومت پلیسی مدرن به جنبشی تبدیل شد که، به گفته بنیان‌گذارانش، ریشه در تحلیل درست‌شان از یک حقیقت ساده داشت: وقتی حکومتی همه راه‌های مسالمت‌آمیز تغییر را می‌بندد، مقاومت مسلحانه دیگر گزینه گروهی افراطی نیست؛ تحمیلی است که خودِ آن حکومت بر مردمش روا می‌دارد.

شصت‌ویک سال از تأسیس سازمان مجاهدین گذشته است. حنیف‌نژاد، محسن، بدیع‌زادگان، رضایی‌ها و ده‌ها جوان دیگر که نامشان در این روایت آمد، اکنون تنها در حافظه مادرانی زنده‌اند که به‌جای گریه، شیرینی پخش کردند و در دل نسلی که بی‌آنکه آن‌ها را دیده باشد، هنوز پانزدهم شهریور را به یاد می‌آورد. این، شاید بزرگ‌ترین دستاورد آن سه جوان دانشگاهی باشد: نه اینکه رژیمی را سرنگون کردند، بلکه اثبات کردند که یک ایده، وقتی با جان آدمی درآمیزد، از تیرباران هم جان به‌در می‌برد.

مسعود رجوی و موسی خیابانی
بهمن ۱۳۵۷.مسعود رجوی وموسی خیابانی پس از آزادی از زندان در منزل خلیل الله رضایی پدر رضایی ها

عباس تبریزی

  • سایت کالج آزادی در شبکه‌های اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب

لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید

برچسب‌ها: ۱۵ شهریور ۱۳۴۴اصغر بدیع‌زادگانتأسیس سازمان مجاهدینسازمان مجاهدین خلق ایرانسعید محسنمجاهدین خلقمحمد حنیف‌نژادمسعود رجوینیان‌گذاران سازمان مجاهدین
اشتراکتوئیتاشتراک
پست قبلی

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد؛ فروپاشی توافق و اوج‌گیری جنگ ایران و آمریکا

پست بعدی

۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱: نقطه عطف رشد بنیادگرایی مذهبی و ثمره تلخ مماشات غرب با تهران

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب

ماتریالیسم دیالکتیک

ماتریالیسم دیالکتیک چیست؟ تاریخچه، بنیان‌گذاران، مکاتب و نقدهای فلسفی-قسمت ۳

نه به اعدام

روز جهانی نه به اعدام؛ ایران رکورددار اعدام در جهان

ماتریالیسم مکانیکی

ماتریالیسم مکانیکی چیست؟ از هابز تا ماتریالیست‌های فرانسوی-قسمت ۲

ماتریالیسم

ماتریالیسم چیست؟ از دموکریتوس تا مارکس- قسمت ۱

قیام مسلحانه

قیام مسلحانه؛ هراس حکومت ایران و انبار باروت در کف خیابان

دیدار قالیباف از چین

دیدار قالیباف از چین؛ شروط چین برای این دیدار چیست؟

رشد اقتصادی

رشد اقتصادی ایران در بهار ۱۴۰۵ به پایین‌ترین سطح خود رسید

بازگشایی مدارس

بازگشایی مدارس؛ جبهه‌ای تازه در برابر بحران‌های انباشته رژیم ایران

اسکات بسنت

اسکات بسنت: فعالیت بین‌المللی خطوط هوایی رژیم ایران از اول مهر متوقف می‌شود

شهریه مدارس

شهریه مدارس؛ مهر گران‌تر و مدرسه‌ها خالی‌تر می‌شوند

  • خانه
  • یادداشت روز
  • اعتراضات ایران
  • رژیم ایران و آمریکا
  • اخبار
  • مقالات و یادداشت‌ها
  • آلترناتیو و مقاومت
  • تاریخی
  • آموزش
  • زنان
  • فرهنگ و دانش

© ۲۰۲۴ - کالج آزادی. استفاده از مطالب مندرج در سایت با ذکر منبع بلامانع است.

نتیجه‌ای یافت نشد
نمایش همه نتایج
  • خانه
  • یادداشت روز
  • اعتراضات ایران
  • رژیم ایران و آمریکا
  • اخبار
    • اخبار اجتماعی
    • اخبار سیاسی
    • نقض حقوق بشر
  • مقالات و یادداشت‌ها
    • مقالات اجتماعی
    • مقالات اقتصادی
    • مقالات سیاسی
    • مقالات وارده
  • آلترناتیو و مقاومت
    • مسعود رجوی
    • مریم رجوی
  • تاریخی
    • تاریخ ایران
    • تاریخ جهان
    • مناسبت‌ها
  • آموزش
    • آموزه‌های اقتصادی
    • آموزه‌های اجتماعی
    • آموزه‌های سیاسی
  • زنان
    • زنان پیشتاز
    • زنان تاریخساز
  • فرهنگ و دانش
    • هنر و ادب
    • تازه‌های علمی

© ۲۰۲۴ - کالج آزادی. استفاده از مطالب مندرج در سایت با ذکر منبع بلامانع است.