مقدمه
ایران؛ قیام یا ورود به مرحله انقلاب؟ چهارمین قسمت از سلسله مقالاتی است که شرایط کنونی ایران را بهصورت نوشتار بررسی میکند.
در قسمت اول، بحث «خیزش اجتماعی و قیام مردم ایران و تبدیل آن به قیام و فاصله آن تا انقلاب» (۱) مطرح شد. در آن بخش توضیح داده شد که خیزش چیست، چه زمانی به قیام تبدیل میشود و نمونههایی از خیزشهای تاریخی جهان و سرانجام آنها طرح شد.
بحث «مبارزات مدنی و قیامها» (۲) در مقاله دوم به مرحله درج رسید. در این قسمت توضیح داده شد که مبارزات مدنی و قیامها تحت چه شرایطی به وقوع میپیوندند. همچنین مفاهیم «قیام» و «قیام مردمی» همراه با تعاریف و تمایزهای آنها بیان شد.
بحث «ایران در مرحله انقلاب یا قیام؟» (۳) در نوشتار سوم به نگارش درآمد. در این بخش شرایط انقلاب از نظر لنین توضیح داده شد و این پرسش بررسی شد که انقلاب چه زمانی رخ میدهد. همچنین انواع انقلاب، مفهوم جمهوری دموکراتیک و نقش نیروی پیشتاز و سازماندهی بهعنوان شرط اصلی پس از شرط مبنا که جامعه است، بیان شد.
ایران؛ قیام یا ورود به مرحله انقلاب؟-(۴)
در این فصل، وضعیت کنونی جامعه ایران بررسی میشود. این بررسی نه بر اساس داوریهای ارزشی یا احساسات سیاسی، بلکه با اتکا به چارچوب نظری پیشگفته و بهویژه تعریف لنین از شرایط انقلاب انجام میگیرد. هدف، پاسخ به این پرسش است که آیا آنچه در ایران جریان دارد صرفاً مجموعهای از قیامها و خیزشهای ناپیوسته است یا نشانههای ورود جامعه به مرحلهای انقلابی را در خود دارد.
۱. شرایط عینی انقلاب در ایران
شرایط عینی به مجموعه بحرانها و تضادهای ساختاری اطلاق میشود که مستقل از اراده کنشگران، بنیانهای نظم موجود را فرسوده میکنند. مطابق با تعریف لنین، این شرایط زمانی به آستانه انقلابی میرسند که «طبقات حاکم دیگر نتوانند مانند گذشته حکومت کنند».
در مورد ایران، چند مؤلفه اصلی شرایط عینی قابل شناسایی است.
الف) بحران ساختاری در حاکمیت
نظام ولایت فقیه از بدو استقرار، بر ترکیبی متناقض استوار بوده است. در رأس این نظام، ایدئولوژی مذهبی با کارکردی قرونوسطایی قرار دارد و در بدنه آن روابط بورژوایی، رانتی و شبهمدرن شکل گرفته است. این ناهمخوانی ساختاری، بهویژه در دهههای اخیر، شکافهای عمیقی را در درون هیئت حاکمه ایجاد کرده است. این شکافها خود را در تعارض جناحها، ناتوانی در تصمیمگیریهای کلان و بحران مشروعیت نشان میدهند.
ب) بحران اقتصادی مزمن
تورم ساختاری، بیکاری گسترده، سقوط قدرت خرید طبقات فرودست و متوسط و وابستگی اقتصاد به رانت و سرکوب، شرایطی را بهوجود آورده است که دولت عملاً نمیتواند رضایت اجتماعی را بازتولید کند. این بحران ماهیتی مقطعی ندارد، بلکه انباشته و تاریخی است.
ج) فرسایش ابزارهای کنترل
رژیم جمهوری اسلامی از آغاز بر دو ستون استوار بوده است: سرکوب داخلی و صدور بنیادگرایی در خارج. تضعیف شدید بازوی منطقهای حکومت، از سوریه تا نیروهای نیابتی، یکی از پایههای اصلی ثبات آن را سست کرده است. در نتیجه، ظرفیت نظام برای مدیریت همزمان بحرانهای داخلی و خارجی بهطور محسوسی کاهش یافته است.
ایران؛ قیام یا ورود به مرحله انقلاب؟ جمعبندی شرایط عینی
نظام حاکم با بحرانی روبهروست که آن را از «حکومت به شیوه سابق» ناتوان کرده است. این وضعیت دقیقاً همان تعریفی است که لنین از بحران انقلابی ارائه میدهد.
۲. شرایط ذهنی: نارضایتی و آگاهی تودهای
شرایط ذهنی در نظریه لنین به سطح آگاهی، نارضایتی و آمادگی تودهها برای تغییر بنیادین اشاره دارد. لنین این وضعیت را در جمله معروف خود چنین خلاصه میکند:
«پایینیها دیگر نمیخواهند مانند گذشته زندگی کنند.»
در جامعه ایران، این شرایط در چند سطح قابل مشاهده است.
الف) تداوم و تصاعد خیزشها
از قیام مشهد در سال ۱۳۷۱، جنبش دانشجویی ۱۳۷۸، اعتراضات ۱۳۸۸ و قیام ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا»، تا خیزشهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، یک خط پیوسته نارضایتی اجتماعی دیده میشود. این توالی نشان میدهد که اعتراضها نه تصادفی هستند و نه مقطعی.
ب) عبور از اصلاحطلبی درونسیستمی
یکی از نشانههای مهم بلوغ ذهنی جامعه، فروپاشی امید به اصلاح از درون ساختار قدرت است. مطالبات دیگر معطوف به تغییر چهرهها یا سیاستها نیست و کل نظم سیاسی را هدف قرار داده است.
ج) رادیکالشدن مطالبات
مطالبات از سطح معیشتی عبور کرده و به آزادیهای بنیادین، نفی اقتدار مذهبی و تغییر ساختار قدرت رسیده است. این رادیکالیسم، شاخص مهم ورود جامعه به وضعیت انقلابی بهشمار میرود.
۳. نقش سازمان: شرط تعیینکننده
نقطه تمایز اساسی تحلیل لنینی، تأکید بر نقش عامل آگاه و سازمانیافته است. از نظر لنین، حتی در اوج بحران و نارضایتی، بدون سازمان و رهبری منسجم، انقلاب یا رخ نمیدهد یا به شکست میانجامد.
در مورد ایران، چند مؤلفه قابل بررسی است.
الف) تداوم تاریخی نیروی سازمانیافته
از زمان انقلاب ضدسلطنتی، یک جریان سازمانیافته با هویت سیاسی مشخص به نام سازمان مجاهدین خلق ایران، بهطور مستمر خود را بهعنوان آلترناتیو انقلابی حفظ کرده است. این تداوم، آن را از جنبشهای خودجوش متمایز میکند.
ب) توان تحمیل هزینه استراتژیک به نظام
پذیرش آتشبس جنگ و عقبنشینی هستهای، نمونههایی هستند که نشان میدهند سازمان مجاهدین توانسته است در بزنگاههای تاریخی، نظام را وادار به عقبنشینی کند.
ج) سازماندهی شبکهای در داخل کشور
شکلگیری هستهها و شبکههای عملیاتی در داخل کشور، تحت عناوینی چون کانونهای شورشی، تلاشی برای پیوند شرایط ذهنی جامعه با رهبری سازمانیافته است. این حلقه همان عاملی است که بسیاری از قیامهای شکستخورده فاقد آن بودهاند.
جمعبندی تحلیلی: ایران؛ قیام یا ورود به مرحله انقلاب؟
با این دیدگاه، وقتی به وضعیت جامعه کنونی و شرایط متحول جامعه ایران نگاه میکنیم، در واقع ایران در مرحله انقلاب میباشد. این ارزیابی بر پایه دلایل زیر استوار است:
۱. ماهیت رژیم حاکم و عقبگرد جامعهشناختی
رژیم ولی فقیه از زمان بنیانگذاری در سال ۱۳۵۷، بهدلیل آنکه رژیمی با ماهیت مذهبی قرون وسطایی است، در تضاد آشکار با ساختار جامعه ایران قرار گرفت. جامعه ایران در سال ۵۷ یک جامعه بورژوازی کمپرادور، یعنی بورژوازی وابسته به نیروهای استعماری بود.
با آمدن ارتجاع مذهبی به رأس حکومت، سیستم کنترلی و هدایت کشور، چند گام به لحاظ جامعهشناسی عقب رفت. این عقبگرد، شکاف عمیقی میان ساختار قدرت و واقعیت اجتماعی ایجاد کرد.
۲. تضاد ساختاری حکومت و جامعه و تداوم قیامها
از سوی دیگر، اگرچه ارتجاع مذهبی در رأس حکومت قرار داشت، اما بدنه نظام همچنان بورژوایی بود. مردم و جامعه، بهدلیل اختناق حاکم و سرکوب بیرحمانهای که با کشتار نیروهای انقلابی، مترقی و روشنفکر اعمال شد، ناچار خود را با سیستم حکومتی انطباق دادند.
با این حال، هر زمان که فرصتی فراهم شد، جامعه دست به قیام و شورش زد. از قیام مشهد در سال ۱۳۷۱ و قیام دانشجویان در سال ۷۸ گرفته تا قیام سال ۱۳۸۸ که گستردگی ویژهای داشت. سپس در قیام ۹۶، با شعار معروف «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تموم شده ماجرا»، هر نوع چرخش یا مانور از هر دو جناح حاکم گرفته شد.
پس از آن، قیامهای ۹۸ و ۱۴۰۱ رخ داد و اکنون نیز در میانه قیامی دیگر قرار داریم که از همه لحاظ با قیامهای پیشین تفاوت دارد.

۳. شرایط عینی انقلاب و فروپاشی پایههای منطقهای رژیم
رژیم از ابتدا بر دو پایه حرکت میکرد: سرکوب در داخل و صدور ارتجاع و بنیادگرایی در خارج. این سیاست تا جایی پیش رفت که نفوذ رژیم به شرق مدیترانه رسید.
اما با سرنگون شدن دولت بشار اسد، که اصلیترین نیروی نیابتی دیکتاتوری مذهبی در ایران بود، و سپس با از نفس افتادن حماس، حزبالله و دیگر نیروهای نیابتی، رژیم و شخص علی خامنهای بهعنوان ستون و عمود خیمه نظام، یکی از پایههای اصلی خود را از دست داد.
در چنین وضعیتی، نظامی که تنها بر یک پایه متکی باشد، عموماً کنترل خود را از دست میدهد. در همین مقطع است که جامعه به جان آمده از این همه ظلم، غارت و کشتار، فرصت را بهدرستی تشخیص میدهد. به این معنا، شرایط عینی برای انقلاب بیش از هر زمان دیگری آماده است.

۴. شرط ذهنی انقلاب و نقش نیروی رهبریکننده
اما شرط ذهنی انقلاب، که همان نیروی رهبریکننده آن است، تقریباً از همان زمان انقلاب ضدسلطنتی شکل گرفت. این روند با محوریت سازمان مجاهدین ادامه یافت و در چندین نوبت جام زهر به حلقوم این رژیم ریخته شد.
یکبار این جام زهر در قالب پذیرش آتشبس جنگ ایران و عراق ظاهر شد و بار دیگر در قالب عقبنشینی هستهای، که نتیجه افشاگریهای گسترده بود و حتی بهصورت موقتی برنامه هستهای حکومت جمهوری اسلامی را از بین برد.
علاوه بر این، این سازمان در نزدیک به یک دهه گذشته نیروهای بسیاری را در داخل کشور عضوگیری کرده و تحت عنوان «کانونهای شورشی»، آنها را بهعنوان نیروهای رهبریکننده در صحنه آموزش داده است.
منابع: (PDF) Iran’s Foreign Policy and the Balance of Power in the Region
‘No future for us’: disaffected Iranians say it’s now or never to topple regime | Iran | The Guardian
عباس تبریزی
بیشتر بخوانید:
ایران در مرحله انقلاب یا قیام؟(۳)
- سایت کالج آزادی در شبکههای اجتماعی:اینستاگرام / تلگرام / یوتیوب
لطفا نظراتتان را در کامنت با ما به اشتراک بگذارید.










